تبلیغات
*.........*...... کبوترانه ...* - اخلاق مولود بعثت
*.........*...... کبوترانه ...*
.:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::.
با سلام
به لطف و مدد خدا ان شاالله اکثر احادیث را به صورت موضوعی در این وبلاگ جمع‌آوری خواهم کرد...

«اخلاق مولود بعثت»

 مبعوث شدم برای تتمیم مکارم اخلاق و محاسن آداب و مبعوث شدم تا که از انسان، مَلَک ساخته شود...

سی سال از تولد پیامبر سپری شد که علی علیه السلام به دنیا آمد و سی و پنج سال چون از عمر پیامبر گذشت قریش کعبه را خراب کردند[1] و از نو بنا نمودند و بر طول و عرض خانه‌ی کعبه افزودند و روز 27 رجب که با نوروز هم تقارن یافته بود پیامبر به سن 40 سالگی رسیده و زنگ مبعوث شدن به رسالت و پیامبری به صدا درآمد و در خبری که از ناحیه‌ی حضرت حسن بن علی ابوالحجّة علیه‌السلام رسیده می‌فرمایند: بعد از حلول 40 سالگیِ پیامبر، باری تعالی دل او را بهترین دلها و مُنْقادترین دلها یافت، لذا خدای بزرگ فرمان داد: ابواب سماوات را مفتوح سازند و جمیع ملائک در دسته‌های متعدّد و منسجم به زمین هبوط کنند. پیامبر که صاحب چشم ملکوتی و آسمانی شده بود به نظاره‌ی ایشان جلوس نموده و نزول رحمت لایتناهی حضرت حق را در کالبد خویش درک می‌نمود و در همین لحظات حساس و بی بدیل بود که حضرت جبرئیل به امر حق بر پیامبر فرود آمد و بازوی آن حضرت را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمّد بخوان، حضرت فرمود: چه بخوانم؟ جبرئیل گفت: «اقرأ باسم ربّکَ الّذی خلق، خلق الانسان من علق»، بخوان به نام خدایت که آفرید، خالق همه چیز در عالم هستی بلا تردید خداست اما در کنار همه چیز، انسان را هم آفرید، آن هم از خون بسته، و سپس جبرئیل، ابلاغات خداوندی را بر آن حضرت آغاز می‌نماید و فی روایة اُخری: مبعث الرّسول که فرا رسید، «جبرئیل» با هفتاد هزار ملک و «میكائیل» با هفتاد هزار ملك بر پیامبر نازل شدند و تاج رسالت را بر سر آن سلطان رُسُل نهادند و سپس به آسمان رجعت نمودند و پیامبر نیز از کوه حرا پایین آمد در حالیکه شعشعه‌ی انوار جلال، جمالِ او را احاطه کرده و حضرت را آن‌چنان کرده بود که کسی قادر به نگاه کردن بر ایشان نبود، بر هر شَجَر و حَجَر كه عبور می‌کرد آن حضرت را سجده می‌نمودند و به زبان روشن و رسا می‌گفتند: «السّلام علیک یا نبی‌‌‌الله، السّلام علیک یا رسول‌الله»، و آنگاه که پای به منزل خدیجه می‌نهد از تلألؤ و درخشش شمس جمالش، خانه غرق نور می‌گردد و طوری سَطَعانِ این انوار گویا است که خدیجه به زبان آمده و می‌گوید: یا محمّد این برق انوار چیست كه در تو هویدا گردیده؟ حضرت فرمود: این نور رسالت است، قل: «لا ‌اله ‌الّا ‌الله محمّد رسول‌الله»، پس خدیجه شهادت داده و به آن حضرت ایمان آورد. آنگاه پیامبر به خدیجه فرمود: در خود احساس سرما می‌كنم، لباسی بر من بپوشان، و چون خدیجه حضرت را پوشانید، خواب او را گرفت و در این اثناء بود كه خدای بزرگ او را مخاطب ساخت بدین خطاب: «یا ایّها المدثر قم فانذر و ربّك فكبر»، ای جامه بر پیكر پوشیده، برخیز و مردم را بترسان از عذاب خدا و خدای خودت را تكبیر گو. در این جا بود كه پیامبر برخاست و انگشت در گوش خود نهاد و گفت: «الله اكبر، الله اكبر». پس صدای تكبیر رسول خدا به تمامی موجودات رسیده و آنها با حضرت تكبیر سر دادند.

برگردیم به جمله‌ی مَطْلَعُ التَّحریر: پیامبر اكرم (ص) می‌فرمایند: «بعثْتُ لأن اَجْعَل الانسان ملكا و بعثت لاتمم مكارم الاخلاق و محاسن الآداب»، دقّت كنید به كلام پیامبر كه می‌فرماید: من آمده‌ام تا اوّلاً، توجه اذهان و افكار عمومی را به اخلاق كریمه جلب كنم، ثانیاً آمده‌ام مردم را با آداب پسندیده آشنا سازم و هدف آخرین من این است كه می‌خواهم از ابناء بشر، ملك بسازم. ما اگر از دین اسلام فقط همین جمله‌ی پیامبر را دقّت كنیم و به كار بندیم و با همه‌ی وجودمان به آن عشق ورزیم و آن را مراعات نمائیم به طور قطع و مسلّم گل سر سبد ملل عالم خواهیم شد.

مشكلِ اوّلِ بِلا اوّلْ و دائمی جوامع بشری، عدم توجّه به فضائل اخلاقی و عدم عنایت به توسعه‌ی آن بوده است.

اخلاق در عالم و در میان انواع ملل و آدمیان به دو صورت است:

اوّل: اخلاق رحمانی، دوّم: اخلاق شیطانی؛ صاحب اخلاق رحمانی كسی است كه در بند خداست امّا صاحب اخلاق شیطانی در بند خود است. شكل روحانی آدمیزاده همین دو صورت است. ما برای نیل به اهداف و مراحل عالی انسانی كه مرحله‌ی مجاورت با ملك است لامحیص هستیم به طیّ راه خدابندگی و تمسّك به اخلاقِ خدایی، كه تمامی مقصد و مقصودِ خداوند از بعثت پیامبر همین بوده كه بشریّت به هویت فراموش‌شده‌ی خویش رجعت و توجه كند و آدمیان را هوشیار سازد كه مبادا به بند بندگی و ذلّتِ خود و افسارِ نفسِ پلید و ابلیسِ درون گرفتار آید و به مَلَكات درونی خود كه فیوضات و مواهب خدا داده است دقّت كند و تربیت نفسانی را برنامه‌ای ثابت و همیشگی برای خود منظور و مفروض بدارد، كه سوگند خداوند است به زمان كه انسان علی الدّوام در خسران و تباهكاری مشغول است مگر آن افرادی كه مؤمن بالله باشند و خدابنده‌ی واقعی گردند و در این صورت به طور مسلّم، اعمال و رفتار شایسته و صالح و درخور شأن یك خدابنده پیدا خواهند كرد.

امشب كه مبعث الرّسول است چند سؤال از خود كنیم: آیا می‌خواهیم به عنوان سپاس از زحمات رسول خدا از ایشان قدردانی نمائیم؟ آیا طالب جلب رضایت و خشنودی آن رسول رحمت و مهربانی هستیم؟ و آیا سالك طریقت و شریعت نبوی می‌باشیم؟ پاسخ این است كه این مدارجِ دارای اهمّیّت، حاصل شدنی نبوده و نمی‌باشد الّا با اصلاح رفتار خصوصی و عمومی ما و اگر چنانچه ما به این امر بسیار مهم یعنی تغییر روشِ زندگی و سلوك و معاشرت با دیگران در جهت مفید و مثبت نپردازیم تا ابدالدّهر نخواهیم توانست مدّعی خدابندگی باشیم زیرا كه خداوند خالق كائنات است و به طور طبیعی بر اعمال و رفتار ما اِشراف قوی و مطمئن دارد.

رفتار ما عموماً مولود اخلاق ما می‌باشد و انسان بر اساس نوع تربیت نفسانی و درونی خود در عالم خارج رفتار می‌كند و آنچه در محیط مرئی از یك انسان به صدور می‌رسد همان است كه در محیط نامرئی او جریان دارد و این اعمّ از خیر و شرّ است و لذا مقال اصحاب دقّت این است: از كوزه برون همان تراود كه در اوست؛ اگر داخل كوزه‌ی نفس و حفره‌ی نادیدنی درون، مكارم اخلاق و محاسن آداب و رفتار پسندیده و حسن خلق و پاكیزگی بریزیم همان را به وقتِ بهره‌برداری باز خواهیم یافت و اگر غیر این صفات مذكوره را تحویل نفس دادیم به ناچار، خواسته یا ناخواسته و عمداً یا سهواً همان را تحویل خواهیم گرفت...

حال در راستا و افقِ وقوف به اصلاحات درونی و برونی و در این مبعث كه به مفهوم برانگیختن است، همگی و در تمام سطوح، محتاج به یك بعثت و برانگیختگی و تحوّل و چرخش می‌باشیم به سمت و سوی اخلاق رحمانی و دفع و طرد اخلاق شیطانی، که خود نویسنده و راقم سطور از همه بیشتر محتاج به این بعثت درونی می‌باشد، و برای تشرّف در آرمانسرای رسالت و نبوّت به ارشادات و تنبیهات و تحذیرات و نسخه‌های انسان‌ساز و اخلاقی از لسان جانشینان خدا در زمین كه به خلفاء الله تعبیر می‌شود و لا یخفی علیكم كه ایشان بهترین مربّیان نفوس بشریت به شمار می‌آیند توجّه كنیم... شاید با لبخند حاكی از رضایتِ خدای مبعث و آفریدگار عبارت «بعثتُ لِأُتمم مكارم الأخلاق و مَحاسِنَ الآداب» مواجه گردیم و ای بسا به صفوف ملائك راهی هویدا شود تا ترجمانی برای «بعثت لأن اجعل الانسان ملكا» فراهم آید... شما را با مربّیان آسمانی اخلاق تنها می‌گذارم تا به خوشه‌چینی از كلمات ایشان بپردازید:

 جلد دوم مصباح الشریعة ص 7: امام صادق (ع) می‌فرماید: « اَلْخُلْقُ الحسن جَمالٌ فی الدّنیا و نُزْهَةٌ فی الآخرة و بِهِ كمالُ الدین و قُرْبَةُُ اِلَی الله تعالی»، اخلاق خوب، زیبایی است در دنیا و موجب پاكی از گناهان گذشته است در آخرت و بدان كه به وسیله‌ی اخلاقِ خوب، دین شما به كمال می‌رسد و اخلاقِ خوب موجب نزدیكی انسان به خدا می‌گردد و البته عكس آن هم معلوم است، چه آنكه اگر اخلاقْ خوب نباشد، بین ما و خدای بزرگ انفكاك خواهد افتاد و بعد می‌فرماید: «وَ سوءُ الخلقِ یُفسِدُ العَمَلَ كما یُفسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ»،‌ اخلاق بد، اعمال ما را یعنی تمام دعاها و نمازها و ذكرها و تسبیح‌ها و مناجاتهای انسان را فاسد می‌كند همانطوری كه سركه، عسل را نابود می‌كند و همین معصوم در جای دیگر در اصول كافی جلد سوم ص 157 می‌فرماید: «انَّ الخلقَ الْحَسَنَ یَمیثُ الخَطیئه كما تَمیثُ الشّمسُ الْجَلیدْ»، وجود خُلق و خوی زیبا در انسان موجب می‌شود كه گناهان وی آب شود همانطوریكه خورشید، یخ را آب می‌كند و جدّ امجد امام صادق علیه السّلام یعنی رسول خدا (ص) در اصول كافی است جلد سوم ص 160 می‌فرماید: «اَفاضِلَكُم اَحْسَنُكُم اخلاقاً»، با فضیلت‌ترین شما كسی است كه از اخلاق بهتری برخوردار باشد و باز همین وجود مطهّر یعنی رسول خدا (ص) به سند اصول كافی می‌فرماید: «اَكْثَرُ ما تَلِجُ بِهِ اُمَّتیَ الجنة تَقْوَی الله و حُسنُ الخُلق»، بیشترین چیزی كه امّت مرا به بهشت می‌رساند دو چیز است: اوّل خداترس بودن، دوم اخلاق زیبا داشتن، و باز همین طبیبِ روح و جسم بشر، پیامبر عظیم الشّأن به سند قبل می‌فرماید: «ما یُوضَعُ فی میزانِ امْرِئٍ یوم القیامةِ افضَلُ من حُسْنِ الخلق»، در روز قیامت (به خدا این روایت، ذی‌العقل را به تفكّر وا می‌دارد) در ترازوی اعمالِ انسان، چیزی بهتر از اخلاق زیبا گذاشته نمی‌شود و ابن عمّ رسول الله یعنی امیر‌مؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ هم در جلد 17 بحارالأنوار است که می‌فرماید: «ایّاكم و الأخلاقَ الدَّنیَّه فانَّها تَضَعُ الشریف و تَهْدِمُ المَجْد»، ای شیعه‌ی من، از اخلاق زشت و پایین دوری كن، زیرا اخلاق بد، انسان را پست می‌كند و مجد و بزرگی را هم نابود می‌سازد، و در جای دیگر (اصول کافی) خاتم‌الأنبیاء می‌فرماید: «حُسْنُ الْبِشْرِ یَذْهَبُ بالسَّخیمَةِ»، خوشرو و خوش ‌برخورد بودن با مردم، كینه‌ی دل را از بین می‌برد، و به سند قبل، حضرت ابو جعفر الباقر ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید« اِنَّ اَكْمَلَ المؤمنین ایماناً اَحْسَنُهُمْ خُلقاً»، آیا می‌دانید ایمان چه كسی از همه كس بیشتر است؟ آن كسی كه اخلاقش از همه زیباتر و پسندیده‌تر باشد، و فرزند برومندش ابو عبدالله الصّادق ـ علیه السّلام ـ به سند پیش گفته می‌فرماید: «حُسْنُ الجِوارِ یَزیدُ فی الرزق»، آیا مشكل در معاش و درآمد زندگی نداری؟ اگر داری پس با كسانی كه در جوار تو زندگی می‌كنند خوشرفتاری كن، اعم از خانواده‌ی كوچك كه اهل بیت تو می‌باشد و خانواده‌ی بزرگ كه اهل محل و همسایه‌های تو هستند و به هر حال هر كسی كه به شكلی در مجاورت شما است مثل همكار و ... در این‌جا یك كلام هشدار دهنده‌ی بسیار مهم (این همه عكس و شعر و نقاشی را قاب می‌نمایید و روی دیوار منزل خود نصب می‌كنید، لطفاً این كلام تكان‌دهنده‌ی حبیب خدا رسول رحمت را در این مبعث الرّسول به خطی خوش بنگار و روی دیوار دل و جانت و منزلگاهت آویزان كن كه هیچگاه از یادت نرود) را به نگاه شما می‌كشانم از نهج الفصاحة كه رسول حق می‌فرماید: «یا علی لِكلِّ ذنبٍ توبةٌ الّا سُوءَ الخلق فانَّ صاحِبَهُ كلَّما خَرَجَ مِنْ ذنبٍ دَخَلَ فی ذنبٍ»، پیامبر به علی مرتضی (ع) (البته مخاطب واقعی پیامبر، علی (ع) نیست زیرا كه او سرشار از اخلاق جذّاب و زیبا است بلكه مخاطب ماییم) می‌فرماید: برای هر گناهی توبه است مگر بداخلاقی، زیرا صاحبِ اخلاقِ زشت، هر زمان كه خارج شود از گناهی، وارد شود در گناهی دیگر، چرا؟ چون گناه بداخلاقی به طور دمادم و متوالی و پشت سر هم از او ظاهر می‌شود و دیگر مجال و فرصتی برایش نمی‌گذارد تا موفق به توبه شود.

معمولاً انسان با داشتن صفتِ اخلاق زیبا، بیش از هر خصلت دیگری واصل به سعادت می‌شود. آیا همه می‌توانیم اخلاق خوب داشته باشیم؟ آری مشروط به صابریّت، قرآن می‌فرماید: «وَ ما یُلَقّاها اِلّا الّذینَ صَبَروُا»، صفتِ اخلاق پسندیده را به خود نمی‌گیرند مگر آنان كه صبور باشند. واجدین این خصلت نه تنها باید صابر باشند بلكه «وَ ما یُلَقّاها اِلّا ذُو حَظٍّ عَظیم (س 41 ـ ی 35 )»، این خصلت را نخواهد پذیرفت جز آن كسانی كه دارای بهره‌ای عظیم هستند و راستی كه خود این خصلت اخلاق خوب، بهره‌ای است بس بزرگ.

اهل عرفان می‌گویند: اخلاق زشت سررشته‌ی هر فسادی است، ملاحظه كنید: انسان بداخلاق، دروغ می‌گوید، خشم می‌كند، فحش و دشنام می‌دهد، لعنت می‌فرستد، كینه‌توزی می‌نماید، مردم را می‌زند، ترش‌رویی می‌كند، از هر كمكی خودداری می‌نماید، فلذا شخص بداخلاق هر چه هم به مردم نیكی كند و هر كار خوبی كه انجام دهد با اخلاق بدش همه را ضایع می‌كند.

اخلاق زیبا، خیر دنیا را در بر دارد و آقایی و زندگی خوش را به تو می‌دهد و نیز اخلاق نیك در آخرت هم موجبات نعمت‌های متعدّد را فراهم می‌آورد. چرا انسان برای آخرت مفید نباشد با اینكه خداوند، صاحب صفت اخلاق زیبا را دوست دارد. در جلد 8 وسائل‌الشّیعه ص 506 است كه پیامبر می‌فرماید: جبرئیل روح‌الأمین از طرف خداوند بر من نازل شد و گفت: ای محمّد بر تو باد كه اخلاق خود را نیكو سازی زیرا حُسنِ خلق، خیر دنیا و آخرت را به خود جلب می‌كند، آگاه باشید از میان شما كسی به من بیشتر شباهت دارد كه اخلاقش بهتر باشد.

برای یك مسلمان، اخلاق زیبا، یك صفت طبیعی و لازم است، زیرا پیامبر فرمود: هر كس اخلاقش خوب نباشد مسلمان نیست (جلد 6 وسائل‌الشّیعه ص 23). «خصلتان لا تجمعان فی مسلم البخل و سوء الخلق» پیامبر فرمود: دو خصلت است كه در هر كس پدید آید مسلمان نیست: اوّل بخل، دوم اخلاق بد.

اصولاً چه فایده‌ای بر اخلاق بد مترتّب است؟ آیا بداخلاقی مشكلی را حل می‌كند؟ یا هیچ منفعتی را به خود جلب می‌نماید؟ یا می‌تواند ضرر و زیانی را از انسان دور سازد؟ خیر، بد اخلاقی نه تنها این خواص را در بر ندارد بلكه بر عكس، اخلاق بد موجب هر مصیبتی برای خود انسان هم خواهد شد چه برسد به دیگران، شخص بداخلاق همیشه غمگین و در كنج انزوا به سر می‌برد؛ در اصول كافی جلد 4 ص 12 پیامبر می‌فرماید: «مَنْ ساءَ خُلْقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ»، هركس اخلاقش بد باشد خودش را معذّب خواهد ساخت و نیز همانطور كه عرض نمودم از این صفت سوء خلق، انسان كه سودی نخواهد برد هیچ، دوستی هم برایش نخواهد ماند. در خصال شیخ صدوق جلد 1 ص 147 است كه امیرمؤمنان ضمن وصیّتی كه به فرزندش محمّد بن حنفیّه كرده است می‌فرماید: از خودخواهی و بداخلاقی و كم‌صبری پرهیز كن كه با داشتن این سه خصلت هیچ دوستی برایت باقی نخواهد ماند و همیشه به خاطر این صفات رذیله از مردم دور خواهی ماند، سعی كن خویشتن را به دوست داشتنِ دیگران وادار سازی. حضرت صادق (ع) می‌فرماید: برای دروغگو مردانگی نیست و افراد سرزنش كننده، برادری نخواهند داشت و برای حسود راحتی نباشد و انسان بداخلاق آقایی نخواهد یافت.

انسان بداخلاق مادام كه بداخلاقی در خون او وجود دارد همیشه گرفتار شر و مشكل است و هر گاه تكان بخورد به دام شرّی گرفتار خواهد شد، مانند كسی كه روی كوهی لغزنده قرار گرفته است. از این صفت بد توبه می‌كند اما چیزی نمی‌گذرد كه باز هم گرفتار آن می‌شود. امیرمؤمنان به ابی ایّوب انصاری می‌فرماید: از اخلاق عالی به چه حد رسیده‌ای؟ می‌گوید: همسایه و دیگران را آزار نمی‌دهم و از كار نیكی كه بتوانم در حقّش انجام دهم دریغ نخواهم نمود، سپس حضرت فرمود: هیچ گناهی نیست مگر آنكه برای آن توبه‌ای است و توبه‌كننده معمولاً سر توبه‌اش خواهد ماند، به جز انسان بداخلاق كه همیشه از گناهی توبه می‌كند و به گناهی بدتر از آن گرفتار می‌شود، آری هر كس اخلاق بد داشته باشد محیط زندگی خود را كدر خواهد ساخت همانطور كه آب را گل و لای كدر می‌سازد. معصوم علیه‌السّلام می‌فرماید: اخلاق بد، صاحب خود را گرفتار به ترش‌رویی می‌كند، صاحب اخلاق بد، هر چند عبادت كند، روزه بگیرد، نماز بخواند، حج به جا آورد، بنده در راه خدا آزاد كند، مورد اجر واقع نمی‌شود، بلكه خداوند به خاطر اخلاق بد او، پاداش بد به او خواهد داد و خداوند به این انسانی كه مردم و دیگران و اطرافیان خود را با اخلاق بد ناراحت كرده و اشك آنها را جاری ساخته می‌فرماید: ای بنده‌ی من، اشك و گریه‌ی بنده‌ی مرا درآوردی؟ چگونه انتظار داری رحمت و مغفرت من شامل حال تو شود؟ در این باره روایتی داریم كه در ابتدا به نظر انسان شگفت‌آور می‌آید ولی پس از دقّت در عدالت می‌بینیم كه جای تعجّب نیست. این روایت را به عنوان حسن ختام می‌آورم:

در جلد 2 وسائل‌الشّیعه ص 883 ملاحظه نمودم و ترجمه‌ی آن را می‌آورم: آمدند خدمت رسول خدا و عرضه داشتند: یا رسول الله، «سعد بن مَعاذ» مرده است. حضرت برخاستند و یاران حضرت هم راه افتادند و  جنازه‌ی او حمل گردید، حضرت دستور داد سَعْد را غسل دادند. حضرت در تمام این مدّت جلو‌ی در ایستاده بود. پس از آنكه جنازه‌ی او را حنوط كرده و كَفَن نمودند، روی تخت تابوت حمل كردند. پیامبر نیز به دنبال جنازه‌، بدون كفش و رداء راه افتادند. حضرت در تشییع جنازه‌ی سعد، گاهی طرفِ راستِ تابوت و گاهی طرفِ چپِ آن را می‌گرفتند تا سر قبر رسیدند. حضرت وارد قبر سعد شده، لحد او را پرداخت و روی قبر را با خشت پوشاند، آنگاه به یاران فرمود: سنگ بدهید، گِل بدهید و سپس با سنگ و گِل، شكافهای میان خشتها را مسدود می‌كردند. پس از آنكه حضرت از درست نمودن قبر سعد فراغت پیدا نمود و روی آن را خاك ریخت، آن را صاف كرد و فرمود: من می‌دانم كه این جنازه به زودی پوسیده خواهد شد، ولی خداوند دوست دارد هر كاری را كه بنده‌اش انجام می‌دهد، محكم باشد. پس از آنكه خاك روی قبر ریخته شد، از آن طرف جمعیت، مادر سعد گفت: بهشت بر تو گوارا باد ای سعد، پیامبر فرمودند: ای مادر سعد آرام باش و این گونه با استحكام و قاطعیّت از سوی خداوند قول بهشت نده كه هم‌اكنون فشاری بر سعد وارد شد.

رسول اكرم (ص) و مردم بازگشتند، مردم گفتند: یا رسول‌الله شما را مشاهده نمودیم كه نسبت به جنازه‌ی سعد طوری رفتار كردی كه با هیچكس رفتار نفرموده بودی؛ بدون نعلین و و رداء پشت سر جنازه‌ی او راه افتادید، حضرت فرمود: چون فرشتگان در تشییع جنازه‌ی سعد بدون نعلین و رداء شركت كرده بودند من نیز از آنان پیروی كردم، گفتند چه‌طور شد كه گاهی سمت سمت راست تابوت و گاهی سمت چپ را می‌گرفتید؟ فرمودند: چون دستم در دست جبرئیل بود، هر طرف كه او می‌گرفت من هم می‌گرفتم. گفتند یا رسول‌الله، شما دستور فرمودید كه او را غسل دهند و بر جنازه‌ی او نماز خواندی و برای او لحد ساختی و سپس فرمودی كه فشاری بر سعد وارد گردید، پیامبر فرمودند: آری چون سعد با خانواده‌اش بداخلاق بود.

امید است ان‌شاء‌الله، جوانان از مباحث فوق‌المقال بهره‌ای كسب نمایند و با كنترل و هدایت صحیحِ اخلاق و اقبالْ به سمت خوبیها و فضائل و محاسن آداب و طرد زشتی‌ها و رذائل، قادر به صعود به جایگاه رفیع ملك كه مورد اشارت صریح نبوی است بشوند.

 

والسّلام علی من اتّبع الهدی و استمسك بالعُروة الوثقی.

شب مبعث الرّسـول 1425 هجـری نبـوی

بنـده‌ی مذنب آستـان حضرت حق

و امیــدوار بـه رحمــت او

سید محسـن حسینـی

كاظمینی بروجردی

تــهـــــران

--------------------------------------------------------------------------------

1ـ طبق مُحادِثه‌ای كه با حكیم متأله و فقیه نامدار و مجتهد جامع‌الشّرایط آیت الله العظمی سید رضی شیرازی (رضی الله تعالی عنه و كثر الله امثاله)حفید نجل السیّد المجدِّد الشیرازی كه هیچگاه زحمات ایشان را در تربیت خودم فراموش نمی‌كنم و حقّ اُبُوَّت بر این ذرّه‌ی بی‌مقدار دارد و علم اخلاق را با عمل خود به ما تعلیم دادند، داشتم، ایشان فرمودند: كعبه را قریش تخریب ننمودند، بلكه سیل آمد و كعبه را خراب كرد و قریش در همان محل خودش، كعبه را از نو بنا نمود و علامتی كه از ولادت امیرمؤمنان علی ـ علیه افضل الصّلوات و السّلام ـ در كعبه بود در همان وقوع سیل از بین رفت و این علامتی كه هم‌اكنون موجود است صرفاً یك نشانه از آن قضیه‌ی تاریخی است كه ظاهراً به نام «مُسْتَجار» معروف است یعنی پناهگاه.

 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : منتظر غریب

← لینکدونی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی