تبلیغات
*.........*...... کبوترانه ...* - والیان برتر 11 (ولادت امام حسین (ع))
*.........*...... کبوترانه ...*
.:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::.
با سلام
به لطف و مدد خدا ان شاالله اکثر احادیث را به صورت موضوعی در این وبلاگ جمع‌آوری خواهم کرد...

«حسین (ع) چراغ فروزان هدایت و كشتی نجات بشریّت»

«سوم شعبان المعظّم» مصادف است با «ولادت» خامس آل عبا و امام سعدا و قائد صابران و گرفتاران، گل بوستان رسالت و سرو جویبار امامت و خلافت، سیّدالشّهداء و المظلومین و سیّد شباب اهل الجنّه، الرّشید الوفیّ، الطیّب الزّکیُّ الْمُبارک، السِّبط الشهید السّعید، التّابع المرضات الله والدّلیل علی ذات الله، حضرت ابی‌عبدالله الحسین صلوات الله علیه.
ولادت آن حضرت در «مدینه‌ی منوّره» و در سال «چهارم هجری» به وقوع پیوست و در توقیع امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشّریف و سهل الله مخرجه به قاسم بن علاء همدانی آمده است که ولادت امام حسین علیه السّلام در روز پنج‌شنبه «سوم ماه شعبان» بوده است.
رسول مکرّم اسلام، آن حضرت را به فرمان حضرت باری‌تعالی «حسین» نام نهاد به نام پسر کوچک هارون که «شبیر» نام داشت و در آن لغت شبیر به معنی حسین است.
در روایات معتبره وارد شده که فاصله‌ی میان حضرت امام حسین (ع) و امام حسن (ع) به اندازه‌ی مدّت حمل بوده است و مدّت حمل امام حسین باذن الله تعالی و قوّته شش ماه بوده است.
«صفیّه»‌، دختر عبدالمطلّب می‌گوید: من قابله‌ی امام حسین (ع) بودم. چون آن حضرت از مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها متولّد شد، پیامبر اکرم (ص) فرمود: ای عمّه بیاور فرزند مرا، گفتم: ای رسول خدا اجازه فرمایید او را پاکیزه گردانم، پیامبر فرمود: تو می‌خواهی او را پاکیزه کنی؟! خداوند او را پاکیزه و طیّب و طاهر گردانیده. چون مولود مسعود را به خدمت پیامبر بردم، او را در دامن نهاد و میان دو چشم حسین را بوسید و گریست و می‌فرمود: خدایا لعنت کن آن مردمی را که این حسین (ع) را شهید می‌کنند و این جمله را سه بار تکرار فرمود. عرضه داشتم: پدر و مادرم فدای تو باد، چه کسی او را شهید خواهد کرد؟ پیامبر فرمودند: باقیمانده‌ی گروه ستمگر از بنی امیّه. رسول اسلام در روز هفتم تولّد امام حسین (ع)، دو گوسفند نر برای ایشان عقیقه فرمودند و آن را به فقرا دادند.
سلمان فارسی می‌گوید: رسول خدا درباره‌ی حَسَنَین می‌فرمود: «الّلهُمَّ انّی اُحِبِّهما فَاحبَّهما و احبَّ من اَحَبَّها»، خدایا من حَسَنین را دوست می‌دارم، تو هم ایشان را دوست بدار و دوست بدار دوستان ایشان را و باز فرمود: «من احبَّ الحسن و الحسین اَحْبَبْتُهُ»، کسی که حَسَنین را دوست بدارد من او را دوست می‌دارم، «و مَن اَحْببته احبّه الله»، و کسی را که من دوستدارش بوده باشم، خدا او را دوستدار می‌باشد، «و من احبّه الله ادخله الجنّة»، و کسی را که خدا دوستش بدارد داخل بهشت خواهد نمود او را، «و من ابغضهما ابغضته»، و کسی که با ایشان دشمنی نماید من با او دشمن هستم، «و من ابغضته ابغضه الله»، و هر کس را که من با او دشمن باشم خدا با او دشمن است، «و من ابغضه الله ادخله النّار»، و هر که را خدایش دشمنش باشد به جهنّم خواهد رفت و باز فرمودند: «ان ابنی هذین ریحانتای من الدّنیا»، حَسَنین دو شاخه‌ی ریحان دنیای من می‌باشند.
ابوعبدالله الصّادق علیه السّلام می‌فرماید: وقتی امام حسین (ع) متولّد گردید، خدای بزرگ به جبریل امین فرمان داد همراه با هزار فرشته به زمین نازل شوند و پیامبر را از طرف خداوند و از سوی خودشان تبریک گویند، جبریل فرود آمد و در مسیر از کنار جزیره‌ای، عبورشان واقع شد که در آن فرشته‌ای به نام «فطرس» افتاده بود، این فرشته از فرشتگانی بود که فرمان خداوند را ابلاغ می‌نمود و خداوند او را برای انجام کاری به نقطه‌ای فرستاده بود و چون تأخیر کرد، بالهای او شکسته شد و در آن جزیره افتاد و هفتاد سال بود که به بندگی خداوند در‌ آن جزیره اشتغال داشت و چون حضرت اباعبدالله متولّد شد و جبریل فرود آمد، فطرس از او پرسید: ای جبریل آهنگ کجا داری؟ جبریل گفت: خداوند به پیامبر آخرالزّمان نعمتی ارزانی داشته و مأمور شده‌ام از ناحیه‌ی خداوند و خودم به پیامبر شادباش گویم، فطرس گفت: ای جبریل مرا نیز با خود ببرید، شاید پیامبر برای من دعا کند، جبریل، فطرس را با خود برد و چون به حضور پیامبر رسید و از سوی باری‌تعالی و خودش پیامبر را تبریک داد، پس جریان فطرس را به اطّلاع آن حضرت رسانید، پیامبر فرمودند: جبریل، به او بگو بر این مولود دست بکشد و به محلّ خودش برگردد. فطرس چنان کرد و بال گشود و برخاست و به پیامبر عرضه داشت: ای رسول خدا، همانا امّت تو به زودی او را می‌کشند و برعهده‌ی من است که هر کس این حسین (ع) را زیارت کند و یا او را سلامی دهد و درودی فرستد، من این سلام را به حسین (ع) می‌رسانم. این را گفت و به آسمان پر کشید، به روایتی دیگر: چون به آسمان بالا می‌رفت فریاد می‌زد: کیست مثل من، منم آزاد شده‌ی حسین (ع).
سلیم بن قیس هلالی از سلمان فارسی روایت کرده که گفت: روزی دیدم امام حسین (ع) را که در دامان جدّ خود پیامبر نشسته است و رسول خدا او را می‌بوسید و می‌فرمود: تویی سیّد و بزرگوار و پسر سیّد بزرگوار و پدر سادات و بزرگواران، تو امام می‌باشی و پسر امام و پدر امامان و پیشوایان، تو حجّت خدا هستی و پسر حجّت خدا و پدر حجّتهای الهی و نُه حجّت از صلب تو به وجود خواهد آمد که نهم ایشان قائم ایشان باشد.
در مناقب ابن شهر آشوب آمده است: روزی پیامبر از خانه‌ی عایشه خارج شد و چون به درب خانه‌ی حضرت فاطمه سلام الله علیها رسید، ‌آن حضرت صدای گریه‌ی حسین (ع) را شنید، پس پیامبر فرمود: ای فاطمه، نگذار حسین (ع) گریه کند زیرا که گریه‌ی او مرا به درد می‌آورد و به سند پیش‌گفته از امام هشتم ابی‌الحسن الرّضا (ع) روایت نموده که روزی پیامبر (ص) فرمودند: هر کس می‌خواهد نگاه کند به سوی محبوبترین اهل زمین از نگاه اهل آسمان، پس نظر کند به حسین (ع).
نام امام حسین (ع) از نام خداوند متعال اخذ گردیده، زیرا که پیامبر می‌فرماید: وقتی که خدا حضرت آدم ابوالبشر را خلق نمود، پس او در زاویه‌ی راست عرش، پنج شبح نور رؤیت نمود که این انوار خمسه مدام در حال رکوع و سجود بودند، آدم از خداوند سؤال نمود: این پنج شبح که در هیبت و صورت من هستند چه کسانی می‌باشند؟ خداوند پاسخ داد به آدم که ایشان پنج تن از فرزندان تو هستند که من برای آنها پنج نام از اسامی خود مشتق ساخته‌ام و اگر به خاطر ایشان نبود، بهشت و جهنّم و عرش و کرسی و آسمان و زمین و فرشتگان و جن و انس را خلق نمی‌کردم و امّا آن اسامی که از خود بر آنها نهاده‌ام: من محمودم و این محمّد، من عالی هستم و این علی، من فاطرم و این فاطمه، من احسانم و این حسن و من محسنم و این حسین (ع) است، پس به عزّتم سوگند که هر کس ذرّه‌ای از عداوت ایشان را در دل داشته باشد، او را داخل جهنّم می‌کنم و ایشان برگزیدگان من هستند و من نجات و خلاص را به وسیله‌ی ایشان می‌دهم و به وسیله‌ی ایشان هلاک می‌گردانم، پس ای آدم، تو هر گاه حاجتی در دل داشتی به این پنج نور من متوسّل شو. آنگاه پیامبر اسلام می‌فرماید: کشتی نجات‌بخش، ما هستیم، هر کس سوار بر این کشتی شود نجات می‌یابد و هر کس از آن دوری کند هلاک خواهد شد.
علامه‌ی مجلسی متوفی 1111 هجری نبوی می‌گوید: در احادیث معتبر از طریق شیعه و سنّی وارد شده که بسیار می‌شد فاطمه سلام‌ الله علیها در خواب بود و امام حسین (ع) در گهواره می‌گریست و جبرئیل گهواره‌ی‌آن حضرت را می‌جنبانید و با او سخن می‌گفت تا او آرام شود و چون فاطمه (س) از خواب بیدار می‌شد می‌دید که گهواره‌ی امام حسین (ع) می‌جنبد و کسی با آن حضرت صحبت می‌نماید امّا حضرت فاطمه (س) کسی را نمی‌دید، چون جریان امر را به محضر پیامبر رسانید، حضرت فرمود: او جبرئیل امین است. آری این‌جا در پیرامون گهواره‌ای صدای نغمه‌ی ملائکه‌ای به گوش می‌رسد که برنامه‌ی نظام امّتی را به اهل خانه آموزش می‌دهد. این‌جا آهسته قدم بردارید، سر و صدا نکنید، این‌جا قنداقه‌ای در گهواره‌ای است که فرشته‌ی وحی برای او لالایی می‌گوید، جبرئیل در این‌جا گهواره‌ی کسی را می‌جنباند که او بعدها گهواره‌ی عالم را خواهد جنباند، آهسته باشید که جبرئیل به جای لای لای خواب برای این کودک نوزاد، زمزمه و نجوا می‌کند و به جای شیر پستان مادر به بهره‌های شیر بهشتی او را نوید می‌دهد.

ای رخت مظهر اسماء و صفــات      همه شاهـان ز تجـلّیِّ تـو مـات
در دهــان تـو بـُود آب حیـات      تشنه‌لـب جان بسپاری به فـرات
انّ فـی الـجـنّـة نهـراً مـن لبـن      لـعـلـیٍ و حسـیــنٍ و حـسـن (1)

خون هویداست ز رخساره‌ی تو      قدسیان چاکر و غمخـواره‌ی تـو
نغمـه خـواننـد ز گهـواره‌ی تـو      این چـه لطفی شده درباره‌ی تـو
انّ فـی الـجـنّـة نهـراً مـن لبـن      لـعـلـیٍ و حسـیــنٍ و حـسـن

مـرحبـا بـر قـد مـردانـه‌ی تـو      حـبّــذا هـمّـت فـرزانـه‌ی تـو
دو جهان گشته عزا خانـه‌ی تـو      کربلا منـزل و کـاشـانــه‌ی تـو
انّ فـی الـجـنّـة نهـراً مـن لبـن      لـعـلـیٍ و حسـیــنٍ و حـسـن

در حضور پیامبر صلّی الله علیه و آله حَسَنین کشتی می‌گرفتند، پیامبر (ص) به حسن (ع) می‌فرمود: آفرین حسن، آفرین. حضرت زهرا (س) عرضه داشت: یا رسول الله با اینکه حسن (ع) از حسین (ع) بزرگتر است او را علیه حسین (ع) تشویق می‌کنی؟! پیامبر (ص) پاسخ دادند: علّت آن این است که حسین (ع) مورد تأییدات غیبی است و حضرت جبرئیل مشوّق او می‌باشد، به همین خاطر است که من حسن را تشویق می‌کنم.(2)

تعریف شخصیّت حضرت امام حسین (ع) در محور خصائص و صفات پسندیده‌ای است که در همه‌ی عمر 57 ساله‌ی خود با همه‌ی وجود خود به آن خصوصیات وفادار ماند و ای کاش در این روز ولادت آن حضرت، حداقل به این مقامات، عنایتی دیگر از ژرفای جان مبذول و معطوف می‌داشتیم. آن حضرت به طور اجمال از این صفات برخوردار بود: مهمان را عزیز می‌داشت، سائل و نیازمند را محروم نمی‌نمود، نسبت به ارحام، صله و توجه می‌‌نمود، با فقراء همنشینی و معاشرت برقرار می‌کرد، مَرْکَب خود را برای استفاده در اختیارشان قرار می‌داد، ارباب نیاز و احتیاج را به مقصد و مقصود دلالت می‌کرد، برهنگان را پوشش می‌داد، گرسنگان را اطعام می‌ساخت، قرض مقروضین را اداء می‌کرد، حامی سخت‌کوشی برای ناتوانان بود، ایتام و بی‌سرپرستان را دوست می‌داشت، چنانچه مالی برای آن حضرت می‌رسید غالباً دیده می‌شد که یکجا و به یک نفر محتاج می‌بخشید، چنانچه کسی مهمانش می‌گردید او را شدیداً مورد احسان و لطف واقع می‌ساخت و به خاطر وسعت و کثرت عنایات و جود و گذشتش، اقوام و عشایر و افراد گوناگون را مجذوب مکارم اخلاقی خود ساخته بود.
معروف است می‌گویند: آدم کریم، شجاع القلب است، یعنی انسانی که از کرامت و بزگواری برخوردار است از دل و درون و باطن، با همه‌ی وجود و بدون ترس و نگرانی می‌دهد و می‌بخشد، اما آدم بخیل، شجاع الوجه است، یعنی فقط از صورت و زبان و ظاهر خود مایه می‌گذارد و به تعبیری فقط حرف می‌رند و ادّعا می‌کند اما در عمل و رفتار و حقیقت هیچ خبری از لطف و احسان و کرامت نیست. در وجود مقدّس حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و کلّاً معصومین علیهم‌السّلام، صفت کرامت و جود و احسان، غریزه‌ی فطری و ملکه‌ی درونی بود و از تصنّع و ریا و تزویر و تظاهر و خودنمایی و عوام‌فریبی، هیچ خبری و اثری ملاحظه نمی‌گردید.
معصومین بزرگوار اسلام، مال دنیا را برای رفع حاجت مردم نیازمند و دردمند و تألیف قلوب قبول می‌کردند و حضرت آن‌چنان صاحب بخشش بود که همچون باران بر مردم، رحمت و لطف نازل می‌کرد؛ حالا وجداناً بیاییم از خودمان سؤال کنیم: ما که این همه ادّعای مسلمانی و حسینی بودن داریم، آیا مثل ایشان هستیم؟ مثل این بزرگواران که نمی‌توانیم باشیم قطعاً، امّا پس این همه ادّعا و تفاخر برای چیست؟ پس این بیماری دیگر چیست که بین ما رواج یافته که حرف از حسین علیه‌السّلام می‌زنیم و رفتار یزید را داریم، آیا این حق نیست که قدر یک ذرّه حتّی، در اندیشه و فکرت فرو رویم که همین امروز که ولادت سیّدالشّهداء العظام است، اگر فرزند نهم و خلفش حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشّریف و سهل الله مخرجه، در عالم وجود ظهور فرماید و این همه رفتارهای ناپسند و زشت از قبیل: دروغ، غیبت، تهمت، سرقت، جنایت، خیانت، لا ابالی‌ گری، بی‌بند و باری، فساد، رشوه‌خواری و انواع معاصی آشکار و پنهان را در ما ملاحظه فرمایند به ما چه خواهند فرمود؟! قضاوت را در خلوت و تنهای درون کنیم.
اگر فصاحت و بلاغت را بخواهیم ترجمه و تعریف کنیم، جز با کلمات گهربار معصومین سنجیده نمی‌شود، الفاظ و معانی، تحت فرمان و اراده‌ی ایشان بوده و در کمال متانت و مناسبت، بهترین و لطیف‌ترین معانی را در قالب گویاترین الفاظ و پوششها می‌ریختند و البته این حقیقت را باید ذوق سلیم، از متن گفتار ایشان استنباط و استخراج نماید و به همین خاطر کلمات به منزله‌ی وجود اشخاص است که خودشان فرموده‌اند: نحن کلمة الله. یکی از شاهکارهای فصاحت و بلاغت و قدرت در انشاء و خلق کلمات آن حضرت در دعای روز عرفه تجلّی یافته که بشر و بشیر، فرزندان غالب اسدی می‌گویند: در شامگاه روز عرفه در عرفات در محضر امام حسین (ع) بودیم و آن حضرت در معیّت تعدادی از اهل بیت خود از خیمه بیرون آمدند و در نهایت تذلّل و خضوع، در سمت چپ کوه عرفات ایستادند و صورت مبارک را به سوی کعبه برگردانیدند و دستها را مقابل صورت گرفته، درست همانند مسکین و گرسنه‌ای که طعام بطلبد این دعا را که عباراتی از آن را تیمّناً و تبرّکاً می‌آوریم خواندند و گروه کثیری از مردم هم حضور داشتند و در این دعا، اسراری از نیازمندیهای حیات بشریّت را با علل و موجبات رفع آن بیان می‌فرماید:
«اَلْحَمْدُ لِلّهِ الّذی لَیْسَ لِقَضائِهِ دافعٌ»، اختصاص دارد سپاسگزاری به آن خدایی که نیست برای قضا و قدر و فرامینش دافعی، «و لا لِعَطائِهِ مانعٌ»، و نیست برای عطاء و بخشش مانعی... «وَ هُوَ لِلدَّعواتِ سامعٌ»، و اوست که دعاها را می‌شنود، «و لِلکُرُباتِ دافعٌ»، و اوست که گرفتاریها را دفع می‌کند، «وَ لِلدَّرَجاتِ رافعٌ»، و اوست که درجات را بالا می‌برد، «وَ لِلْجَبابِرَةِ قامعٌ»، و اوست که زورگویان و بی‌منطقان را سرکوب کند... «اللّهُمَّ انّی ارغَبُ الیک و اَشْهَدُ بالرُّبوبیَّةِ لَکَ»، خدایا من بدون تردید نسبت به تو راغبم و شهادت می دهم به خدایی و ربوبیّت تو، «مُقِرّا بانَّکَ رَبّی»، اعتراف دارم که تو خدای من هستی، «و الیکَ مَرَدّی»، و بازگشتم به سوی تو است، تا آنجا که سیّد الشّهداء علیه‌السّلام خطاب به خداوند چنین می‌فرماید: «یا مولای اَنْتَ الّذی مَنَنْتَ اَنْتَ الّذی اَنْعَمْتَ اَنْتَ الّذی اَحْسَنْتَ»، ای مولای من، تو همان هستی که بر من منّت نهادی و عطا نمودی و نعمت دادی و احسان کردی... «اَنَا الّذی تَعَمَّدْتُ اَنَا الّذی وَعَدْتُ انا الّذی اَخْلَفْتُ انا الّذی نَکثْتُ انا الّذی اَقْرَرْتُ»، امّا من همان کسی هستم که از روی عمد زشتی کردم و به تو برای خوب بودن وعده دادم امّا خلفِ وعده کردم و شکستم عهد و پیمانم را با تو، امروز به بدی خودم اقرار کردم... «فَاغْفِرها لی»، و به تو عرضه می‌دارم که مرا ببخشا، «یا مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنوبُ عِبادِهِ»، ای خدایی که گناهان بندگان هرگز تو را ضرر نرساند، «وَ هُوَ الغنیُّ عن طاعَتِهِم»، و ای خدایی که مستغنی و بی‌نیاز هستی از بندگی مردم...
لا یخفی علیکم که دعای روز عرفه‌ی امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ بسیار مطوّل بوده و همانطور که عرض شد سرشار است از فرازهای عرفانی، و ما به خاطر ضیق مجال تنها چند بند کوتاه آن را از باب «ما لا یُدْرَک کُلُّه (اگر چیزی را نمی‌توانیم به طور کامل درک کنیم و دریابیم پس حداقل آن را هم از دست ندهیم)»، بیان نمودیم.
عموم صاحبان عطش به آن ساحت ملکوتی را توصیه دارم که حتماً در راستای زنگارزدایی از روح در این ایّام، عنایتی تعمّقاً بر آن داشته باشند و کفعمی آن را در کتاب بلد الامین و مجلسی هم در کتاب زاد المعاد و محدّث قمّی در مفاتیح خود آورده است. امّا سیّد بن طاووس آن را به شکل اکمل و افزونتری در کتاب اقبال خود وارد ساخته است.
سفارشات در عظمت حَسَنین زیاد شنیده‌اید و این مطلب را هم که می‌آورم به عنوان سندی دیگر به خاطر بسپارید: روزی امیر مظلومان علی علیه‌السّلام به امام مجتبی (ع) فرمود: فرزندم بر منبر بالا رو و سخن بگو و سپس به فرزند دیگرش حسین (ع) فرمود: ای فرزند برخیز و بر بالای منبر برو و به آشکار سخن بگو که قریش تو را معرفت یابند و نگویند حسین (ع) چیزی نمی‌داند، حسین (ع) بر منبر بالا رفت و حمد و ثنای الهی را به جا آورد و درود مختصری بر حضرت رسالت‌پناه فرستاد، آنگاه فرمود: «معاشر النّاس سمعت جدّی رسول الله (ص) یقول ان علیا مدینة هدی فمن دخلها نجی و من تخلف عنها هلک»، ای گروه مردم، شنیدم از جدّم رسول خدا که می‌فرمود: بدرستیکه علی (ع) شهر هدایت است، پس هر کس داخل این شهر شود نجات می‌یابد و هر کس از این شهر روی گرداند به خاک هلاک خواهد افتاد، آنگاه از منبر فرود‌ آمد، علی (ع) او را به آغوش کشید و صورت حسینش را بوسید و فرمود: ای جماعت مردم، بدانید که حسن و حسین هر دو فَرخ(3) رسول خدا می‌باشند و این دو فرزند، امانت رسول خدا هستند که ایشان را به من سپرده و من ای مردم این دو را به شما می‌سپارم و بدانید که رسول خدا در روز قیامت درباره‌ی این دو از شما سؤال خواهد کرد که امانت مرا چگونه نگهداری نمودید.
به عنوان حسن ختامُهُ مِسْکٌ، حرز(4) حضرت ابی‌عبدالله الحسین علیه افضل الصّلوات و السّلام را که سیّد بن طاووس نقل نموده به جهت وصول الی الحوائج با اخلاص کامل استفاضه نمایید:

امام حسین (ع) در این دعاء خطاب به خداوند چنین عرضه می‌دارد:

یـــا   دائِـــمُ   یـــا   دَ یّــــوم
ای  هــمیـشــگـــی  و  ای  ازلـــی

یـــا   حَــــیُّ   یـــا   قَیّــــوم
ای  زنــده  و  ای  قائــم  بـــه  ذات

یـــا   کـــاشِـــف   ا لــغَــــمّ
ای  بــرطــرف  ‌کنـنــــده‌ی  غــــم(5)

یـــا   فــــا رِ جَ   ا لـــهَـــــمِّ
ای  فـــرج  ‌دهنـــده‌ی  از  هـــــم(6)


یـــا  بــاعِــــثَ  الــــرُّسُــــل
ای مبعوث‌کننده و برانگیزاننده‌ی رسـولان

یـــا   صــــادق   الــــوعــــد
ای راسـت‌گـو در هـنـگـام وعــده دادن

الّلـهُــمَّ ان کـــان لـــی عنــدکَ
خدایا اگر می‌باشد از برای من در نزد تـو

رضـوان  وَ  وُدٌّ  فــا غــفــرلـــی
خشنودی و دوستـی، پـس مـرا بیـامــرز

و   مَــــــنِ   اتَّـــبَـــعَـــنــــی
و هر کسی که از من تبعیّت و پیروی نموده

مــن اخـــوانــی و شـیــعَتــــی
از بــرادران مــن و شیـعـیــــان مـــن

و  طَـیِّــب  لـــی  مـــا  فــــــی
و پـاک و نیکـو فرمـا آن چیــزی کــه در

صُـلْـبــی   اَو   فـــی   قَـلـبــــی
صــلــب  و  قــلــب  مــــن  اســـت

برحمتـکَ  یـا  ارحـم  الـرّاحمـیــن
بـــه  سـبــب  رحـمـــــت  خـــودت
ای  رحـم‌ کننـده ‌تر از  رحم ‌کننـدگـــان


و سلامٌ علیه یوم وُلِدَ وَ یومَ یَمُوت و یـوم یُبْعثَ حَیَّاً

و صلّـی الله علـی سیّـدنـا محمّد و آلـه الطّاهـرین مـن الآن الـی قیـام یـوم الدّیــن

«ســالـــروز  ولادت  امــــام  حـسـیــــن  (ع) ـ 1425 ه.ق»


1ـ در پاره‌ی اشعار لعلیٍ و لزهرا و حسینٍ و حسن وارد شده است.

2ـ به سند فضائل الخمسه جلد سوم صفحه‌ی دویست

3ـ فرخ:به فتح فا و سکونِ را:جوجه‌ای را گویند که تازه از تخم بیرون آمده و هنوز پر و بال نگشوده است.

4ـ در پاسخ به پرسش جوانان از معنی حرز عرض می‌شود، حرز را معانی چند است مانند:

پناهگاه یا محل محکم یا دژ استوار، البته و الله العالم بحقائق المعانی.

5 ـ غم به اندوهی گفته می‌شود که بعد از نزول بلا ایجاد می‌شود.

6 ـ هم به اندوهی گفته می‌شود که قبل از بلا روی می‌دهد.

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : منتظر غریب

← لینکدونی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی