تبلیغات
*.........*...... کبوترانه ...* - والیان برتر 14 (ولادت امام سجاد (ع))
*.........*...... کبوترانه ...*
.:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::.
با سلام
به لطف و مدد خدا ان شاالله اکثر احادیث را به صورت موضوعی در این وبلاگ جمع‌آوری خواهم کرد...


«چون كبوتر باش بر بام علی بن الحسین (ع)»

پنجمین روز از شهر مبارك شعبان المعظم به روایت شیخ شهید در موافقت است با ولادت قبلة العارفین، امام الزاهدین، قدوة الموحّدین، المُبَرَّء من كل شرٍّ و شین، اكمل الشاكرین، افضل المجاهدین، احمد الحامدین، وارث علم النّبیّین، قمر لیلة المتهجّدین، شمس نهار المستغفرین، ابی الأئمة، سراج الامّة، كاشف الغُمَّة، مُحییِ السنَّة، رفیع الرتبة، انیس الكربة، صاحب النّدبة، الاَمین الزاهد، العابد العادل، سید المبكین و السّاجدین، زین الصّالحین و العابدین، المدفون بارض الطیبة، اعنی حضرت ابو محمّد السّجّاد علیه الصلوة و السّلام.
صاحب كشف الغمه از حضرت ابو عبدالله ‌الصّادق (ع) روایت می‌كند كه ولادت آن حضرت قبل از شهادت امیرمؤمنان علی علیه السّلام و در سنه‌ی سی و هشت هجری به وقوع پیوست و با حضرت امیرالمؤمنین (ع) دو سال ماند و با حضرت مجتبی (ع) ده سال و پس از او با پدر مظلومش حضرت اباعبدالله ده سال و مدت امامت ایشان سی و پنج سال بود و كل مدت حیات حضرت در عالم دنیا پنجاه و هفت سال بود و مادر پُر جلال ایشان «شهربانو» دختر «یزدجرد بن شهریار»، پادشاه عجم بود كه عده‌ای به جای شهربانو، «شاه زنان» گفته‌اند.
امیر مؤمنان علی (ع)، «حریث بن جابر حنفی» را به حكومت یكی از نواحی مشرق نصب فرمود، «فَبَعَثَ الیه ابنتی یزدجرد بن شهریار بن كسری»، و او در زمان حكومت خود، دو دختر یزدگرد را به نزد علی (ع) ارسال نمود و آن حضرت هم شهربانو را به فرزندش حسین (ع) بخشید و از آن مخدّره‌ی محترمه، «حضرت سجّاد علیه‌السّلام» متولّد گردید و دختر دیگر را به محمّد بن ابوبكر بخشید و از آن بانو، «قاسم بن محمّد» به وجود آمد، فلذا حضرت سجاد و قاسم خاله زاده هستند.
اما حدیث فوق المقال مخالفت دارد با روایتی كه می‌گوید: شهربانو را در زمان عمر آوردند و ممكن است اشتباهی بین روات حادث شده باشد؛ قطب راوندی به سند معتبر از حضرت ابی جعفر الباقر (ع) روایت می‌كند كه: وقتی دختر یزدگرد بن شهریار را كه آخرین پادشاه عجم بود برای عمر آوردند و وارد مدینه نمودند، تمام دختران مدینه به جهت رؤیت ایشان، بیرون آمده و مسجد مدینه از شعاع جبهه‌اش روشن گردید، چون ثانوی اراده نمود روی او را ملاحظه كند، او مانع شد و چنین گفت: سیاه باد روز هرمز كه به فرزند او دست بلند گردد، ثانوی گفت: این گبر زاده مرا دشنام می‌دهد و خواست او را آزار دهد كه حضرت امیر علیه‌السّلام فرمود: كلامی را که متوجه نشدی، چگونه دانستی دشنام است؟ پس عمر امر كرد در میان مردم ندا كنند برای فروش او، حضرت امیر فرمود: جایز نیست فروختن دختر پادشاهان، هر چند كافر باشند، اما او را بگو که یكی از مسلمین را خودش انتخاب كند و او را به منتخبش تزویج كن و مهریه‌ی او را از عطای بیت المال او حساب كن، عمر پذیرفت و خطاب به دختر یزدگرد گفت: یكی از اهل مجلس را اختیار نما و آن مسعوده آمد و دست بر دوش مبارك حضرت امام حسین (ع) گذاشت، امیرمؤمنان به زبان فارسی از او پرسید: نامت چیست؟ گفت: «جهان شاه»، حضرت فرمود: بلكه شهربانویه تو را نامیدم و آنگاه به امام حسین رو كرد و فرمود: این با سعادت را نیكو محافظت كن و او را مورد احسان قرار ده كه فرزندی از تو به عالم قدم خواهد نهاد كه بهترین اهل زمین باشد پس از تو، و این دختر، مادر اوصیاء و ذرّیّه‌ی طیّبه‌ی من خواهد بود، پس حضرت زین العابدین از او متولد گردید.
خبر جالب دیگری هم در این مناسبت است كه قطب راوندی آن را در كتاب خرائج آورده كه: شهربانو قبل از زمانی كه لشكر مسلمین به سراغشان بروند، در عالم خواب دید كه پیامبر اسلام وارد منزل او شد در معیّت امام حسین (ع) و او را برای آن حضرت خواستگاری نموده و به او تزویج كرد، شهربانو می‌گوید: چون صبح شد، محبّت آن عنصر پاك و نورانی در قلب من استقرار یافت و مدام در فكر آن حضرت بودم و چون شب فرا رسید و بار دیگر به خواب رفتم، این بار حضرت زهرا سلام الله علیها را در عالم خواب دیدم كه نزد من آمده و اسلام را بر من عرضه نمود و من در خواب به دست ایشان اسلام اختیار كردم و آن بانوی معصومه خطاب به من فرمود: لشكر مسلمین به همین زودی بر پدر تو غالب خواهند گردید و تو به اسارت آنها خواهی افتاد و به زودی فرزندم حسین (ع) را زیارت خواهی نمود و حضرت احدیت مرا حفظ فرموده تا ما را وارد مدینه كردند و هنگامی كه امام حسین (ع) را ملاقات نمودم متوجه شدم كه این همان آقایی است كه در عالم خواب دیده‌ام كه با پیامبر نزد من آمدند و حضرت رسول مرا به عقد ایشان درآورده، فلذا عطف به همین مراحل عرفانی بود كه آن حضرت را انتخاب نمودم.
امامت حضرت ابومحمّد السّجّاد علیه‌السّلام را از جهاتی می‌توان اثبات كرد: «انه كان افضل خلق الله تعالی بعد ابیه علماً و عملاً»، یكی آن كه ایشان بعد از پدر والامقامش سیدالشّهداء، از همه‌ی مردم برتر و افضل بود، زیرا هم صاحب مقامات علمی بود و هم آخرین مرحله‌ی عمل را در اختیار داشت، «والامامة للأفضل دون المفضول بدلایل العقول»، و همانطوری كه ادلّه‌ی عقلیه قائل است كه امامت تخصیص به افضل و برتر دارد و مفضول را بهره‌ای نیست.
و دیگر اینكه «انه كان اولی بابیه الحسین (ع) و احقٌّ بمقامِهِ من بعده»، حضرت سجّاد (ع) اولویت دارد به پدرش و اَحَقِّ به مقام او بوده، زیرا هم دارای فضایل بوده و هم از نظر نسب به آن حضرت نزدیكتر بوده و بنا به دلالت آیه‌ی ذوی‌الارحام و قصّه‌ی حضرت زكریا علیه‌السّلام، كسیكه اولویت به امام ماضی داشته باشد شایسته‌تر به مقام او می‌باشد تا آنكه چنین نمی‌باشد.
وجه دیگر اینكه «وجوب الامامة عقلا فی كل زمان»، واجب و لازم است در هر زمانی امامی باشد و در عصر حضرت سجاد (ع) هر كس ادّعای امامت می‌كرد، چون قادر نبود از عهده‌ی امورات بیرون بیاید، آن ادّعا به وادی بطلان می‌رفت و از طرفی‌ چون زمان، تهی از امام معصوم نبوده، پس امامت بر حضرت سجّاد ثابت است.
بُعْدِ دیگر «ثبوت الامامة ایضاً فی العترة خاصّةً بالنظر و الخبر عن النبی (ص)» است، ثابت گردیده از مسیر خبر و نظر صحیح، كه امامت منحصر به خاندان رسول اكرم است و هر گاه كسی امامت را برای «محمّد بن حنفیه» ادّعا كند، این ادّعا فاسد و بیهوده است، چرا كه نصّی بر امامتش وارد نشده، فعلیهذا ثابت می‌گردد كه امامت مخصوص حضرت سجاد علیه‌السّلام باشد، زیرا از عترت رسول الله كسی غیر از محمّد بن حنفیّه مدّعی نبوده و او هم چون تصریحی بر امامتش نشده، از مسئله‌ی امامت خارج می‌گردد.
دلیل دیگر، صراحت پیامبر اكرم است در «حدیث لوح» كه در آن بیان شده است، امامت منحصر به حضرت سجاد است و این حدیث لوح را «جابر» از نبی مكرّم اسلام و امام باقر علیه‌السّلام از پدرش، از جدش، از حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها روایت نموده و همچنین جدّش علی علیه‌السّلام در زمان حیات پدرش حسین (ع) به امامت ایشان تصریح كرده و نیز پدرش سیّدالشّهداء علیه‌السّلام او را وصی خود قرار داد و به «امّ سلمه» امانتی را سپرده بود و فرموده بود: هر كسی كه در صدد ستاندن این امانت برآید، پس او امام بعد از من خواهد بود. بعد از شهادت سیدالشهداء علیه‌السّلام، حضرت سجاد (ع) امانت منظور نظر را از ام سلمه درخواست نمود؛ البته وجوه مُثْبِتِه‌ی امامت حضرت، زیاد است و از حوصله‌ی مقال خارج می‌باشد.
حضرت سجاد علیه‌السّلام، سراسر عمر، در فضائل و نیكی‌ها غوطه‌ور بود و علی الدّوام در حال عشقبازی با خَلّاق عالم به سر می‌برد؛ «عبدالله بن محمّد القرشی» می‌گوید: «كان علی بن الحسین علیهماالسّلام اذا توضّاً اصفرَّ لونه فیقول له اهله: ما هذا الّذی یغشاك؟»، امام سجاد علیه‌السّلام را عادت چنین بود كه هر وقت وضو می‌گرفت، رنگ صورت مباركش زرد می‌گردید، اهل بیتش به حضرت عرضه می‌داشتند: ‌آقا در این لحظه چه امری برای شما حادث می‌شود كه این‌چنین رنگ مباركتان به زردی می‌گراید؟ حضرت زین العابدین (ع) می‌‌فرمود: مگر متوجه نمی‌شوید وقتی وضو می‌گیرم، خودم را برای حضور در بارگاه چه عظمتی آماده می‌‌كنم.
فرزند حضرت سجاد (ع) یعنی ابو جعفر الباقر (ع) می‌فرماید: «كان علی بن الحسین (ع) یصلّی فی الیوم و اللیلة ألف ركعة»، پدرم سید السّاجدین در هر شبانه روز هزار ركعت نماز می‌‌خواند و از شدّت ضعف و لاغری مفرط طوری شده بود كه اگر باد تندی می‌وزید مانند خوشه‌ی گندمی تكان می‌‌خورد.
به عنوان حسن ختام، این روایت را در روز ولادت مبارك سیّدالسّاجدین (ع) می‌آوریم، بدان رجاء كه بابی در معرفت امامان معصوم فرارویمان مفتوح گردد: دشمنانِ امامان معصوم همیشه در طول تاریخ سعی نموده‌اند که مقامات خداداده‌ی ملکوتی آنها را در میان مردم تخفیف سازند و این مسئله در مورد امام سجّاد هم در زمان خودشان اعمال شد بدین نحو که «هشام بن عبدالملك مروان» در ایّامی كه پدرش خلافت می‌كرد به سفر حج عزیمت نمود، وقتی طواف نمود، خواست حجرالاسود را دست بكشد که از شدّت و كثرت جمعیّت موفّق بر این عمل نگردید، لذا برایش منبری قرار دادند و مردم شام پیرامونش را گرفتند تا او بتواند استلام كند، در همین اثناء بود كه حضرت سیّدالسّاجدین علیه‌السّلام كه رجحان سماوی او بر همگان اظهر من الشّمس بود، وارد شده و شروع به طواف نمود تا زمانی كه به حجرالاسود رسید، مردم به پاس حرمت و قداست ایشان راه را باز كردند تا حضرت، حجرالاسود را استلام كند و دست بكشند، این طرز سلوك مردم با آن حضرت موجب گردید تا هشام حسادت كند و خشم ورزد، در همان حال بود كه فردی از اهالی شام از هشام پرسید: «مَنْ هذا؟ تعظیماً له و اجلالاً لمرتبته؟»، این شخص چه كسی است كه مردم این‌چنین او را تعظیم می‌دارند و این‌چنین صاحب جاه و جلال آسمانی است؟ و ایشان از چه خانواده‌ای است كه حجّاج برای او، راه باز می‌كنند و اطراف حجرالاسود را برای او خالی می‌نمایند؟ هشام با اینكه حضرت سجّاد را می‌شناخت از روی عناد و لجاج و برای اینكه مردم شام به آن حضرت گرایش پیدا نكنند و علاقه‌مند نشوند تجاهل كرده و گفت: او را نمی‌شناسم.
در همان سال و همان محل، «همام بن غالب بن صعصعه‌ی تمیمی دارمی» كه مشهور بود به «فرزدق» و در سال 110 هجری وفات نموده، حضور داشت و در پاسخ به تجاهل هشام گفت: ولی من او را می‌شناسم، مرد شامی گفت: ای ابوفراس فرزدق او كیست؟ فرزدق در قالب شعر، شخصیت و مكانت حضرت زین العابدین را تعریف و ترسیم می‌نماید و چنین می‌سراید:

هذا الّـذی تَعْـرِفُ البطـحاءُ وَ طْـأَتَـهُ

این همان آقـایی است كـه بطـحـاء (زمیـن گسترده و پهن) قـدم نهادن او را می‌شنـاسد

و الـبـیتُ یَعْرِفُـهُ وَ الْـحِلُّ و الْـحَـرَمُ

و كعبه‌ هم او را عـارف است و منـطـقـه‌ی حـرم و بیرون حرم هـم او را می‌شنـاسنـد

هـذا ابـنُ خـیـرِ عـبـاد اللهِ كُـلِّـهِــمُ

این آقا فرزند بهتریـنِ تمـام بندگان خداست

هذا التـقـیُّ النَّـقـیُّ الطّـاهِـرُ الْـعَـلَـمُ

این‌آقا پرهیزكار‌ پاك ‌و ‌پاكیزه‌ی ‌سرشناس است

هــذا عـلــیٌّ، رســـول الله والـــده

این آقا علی‌بن‌الحسین و رسولخدا پدر اوست

امسـت بـنور هـداه تهتـدی الـظَـلَـمُ

و در پرتو نور ‌هدایت او ملّتها ‌رهنمود‌ گردیدند

اِذا رَأَتْــهُ قــریـشٌ قــالَ قائِـلُـهــا

هرگاه‌ قریش ‌او را ‌می‌بیند ‌سخنگوی ‌آن میگوید:

اِلـی مكارِمِ هـذا یَـنْــتَـهِـی الْـكَـرَمُ

كـرم بـه مكـارم این آقـا به انتهـا می‌رسـد

ینمـی الی ذروة العین التـی قـصـرت

نَسَب این آقـا به آن بلنـدای عزّتی می‌رسدكه بـاز می‌مـانـد و كـوتاه‌تـر خواهـد بود

عن نیلها عـرب الاسـلام وَ الْـعَـجَـمُ    

نَـسَـب تـمــام اعــراب مــســلـمــان  و غــیـــر عـــرب از نــیــل بـــه آن


یَكـادُ یُمـسِـكُـهُ عِـرْفــانَ راحــتِــه

ركن به سبـبِ شناختن دست او می‌خواهـد آن دسـتِ مبـارك را بگیـرد و رهـا نكنـد

رُكْنُ الحَـطیـم اِذا مـا جـآءَ یَسْـتَـلِـمُ

وقتی ‌که می‌آیـد ركن حطیم (دیوار كعبـه و مابین ركن و زمـزم و مقام) را دست بكشـد

یغضی حیـاء و یغضی مـن مهـابـتــه

این آقـا از حیـاء ، چشم فـرو مـی ‌بـنــدد و از مـهـابـت او چشـم‌ هـا بسته‌ می ‌شـود  

فــلا یكـلّـم الا حــیــن یـبـتـســمُ

و  بــا  او  سـخـن  گـفـتــه  نـمـی‌شـود مـگـر زمـانـی كـه لبـخنـد بـه  لـب  دارد

ینشق نـور الـهدی مـن نـور عـزّتـه

مـنـشـق  مــی‌گــردد  نـور  هـدایـت  از پــرتــو  نــــور  عـــزّت  ایــن  آقـــا 

كالشمس ینحاب عن اشراقهـا الظَّـلَمُ

     همـانـطــوری  كـه  از  اشـراق  شـمــس تــاریـكــی ‌هــا  از  مــیــان  بــــرود

مـنـشـقـة مـن رسـول الله نبـعـتــه

پرتو رخشان‌او از پرتو رسولخدا مشتق است

طاب عناصره و الـجسـم و الـشَّـیَـمُ

و همه‌‌عناصر و‌خوی و‌سرشتهای‌او‌پاكیزه‌است

هـذا ابْـنُ فاطـمـةَ ان كنـتَ جاهِـلَـهُ

ای هشام اگر تو او را نمی‌شناسی پس به تو بگویم: این آقا پسرحضرت زهرا (س) است

بِـجَـدِّهِ انبـیـاءُ الله قَــدْ خُـتِــمُـــوا

و بــه جَــدِّ امـجـد ایـن آقـا اسـت كــه ارســال  رُسُــل  خـاتـمـه  پـذیــرفـت

الله شـرفــه قــدمـا و عــظــمـــه

خــداونــد  از  قـدیـــم  و  دیـــربــاز ایـن آقــا را شـرافـت و فـضـیـلـت داده

جری بذاكَ لـه فـی لوحـة الْــقَـلَـمُ

و قـلـم سرنوشت بـرای ایشـان این چنیـن رقـم زده، یـعـنـی ایـن مقـامـاتِ ایشــان خدایی است و دست بشـر در كـار نـبـوده 

مــن یــعــــرف الله أوّلــیّــــة ذا

هركس‌عارف بخداباشد نیاكان‌او را میشناسد

فالدّیـن مِنْ بیـت هـذا نـالَـهُ الأُمَــمُ

و دین از خانه‌ی این‌آقا سرایت به‌ ملّتها نمود

هشام بن عبدالملك مروان با شنیدن این اشعار از ابوفراس فرزدق (كه در مقامات ملكوتی حضرت سجّاد بود) بر او خشم گرفت و دستور داد او را در «عسفان» كه محلی است بین مكه و مدینه زندانی كردند و فرزدق زمانی كه در زندان بود هشام را هجو گفت كه از جمله این دو بیت است: ای هشام، آیا مرا میان مدینه و شهری كه دلهای مردم در هوای آن است یعنی مكه زندانی می‌كنی؟ ای هشام، سری بر تن داری كه سر سُرور نیست و چشمهای لوچی داری كه عیوبت را آشكار می‌سازد، پس از این بود كه هشام ناچار شد برای حفظ ظاهر، فرزدق را از زندان آزاد كرد.
و روایتی دیگر است كه حبس فرزدق طولانی شد و هشام او را به مرگ تهدید كرد، فرزدق به حضرت سجّاد علیه‌السلام شكوه نمود و آن حضرت دعا كرد و خداوند او را از حبس خلاص نمود.
فی النهایة المقال، تلاوت این دعا را كه «سیّد بن طاووس» از حضرت سجاد علیه‌السّلام نقل می‌كند، به همه‌ی مردم گرفتار سفارش دارم كه همیشه بخوانید:

بـســـم  الـلــه  و   بـالـلّــه
بـه نــام خــدا و  به  ذات خـــدا

و  لـا  قـــوّةَ  الّــا  بِــالـلّــه
و نیست قوّت و توانایی مگر به خدا

و لـا  غـالـــبَ  الّــا   الـلّــهُ
و  نیست  غلبه كنـنـده‌ای جـز خـدا

غـــالـــبُ  کـــلِّ   شــــئٍ
كه بر هـمــه چیــز غـلـبــه  دارد

وَ  بِــهِ  یَـغْـلِـبُ  الغـالـبــونَ
و  بـه  بركـت   او   غلبــه  دارنــد

غــالـبــــون  بــــر   اعـــــداء


و مـنـه یَـطْـلُـبُ  الـرّاغـبــون
و از او درخواست ‌دارند طلب‌كنندگان

و علیه  یتوكّلُ  المـتـوكّـلــون
و بر او تكیه می‌نمایند تكیه‌ كنندگـان

و به یعتـصـم المُـعـتـصـمــون
و بــه او چــنــگ مـی ‌زنـنـــد و
اعـتـمـاد می‌كننـد اعتمادكنـنـدگـان

و یَــثِـــقُ  الـــواثِـــقــــونَ
و به او پناه می ‌برند  پنـاه ‌برنـدگـان

و یَلْـتَـجِـئُ  الـمـلـتــجـئــون
و‌خدا كفایت‌وحمایت‌ می‌كند‌گرفتارانرا

و هـو حسبهـم و نعـم الـوكیـل
كه او بهترین‌وكیلست برای ‌مردم‌ بی‌پناه

امید است ان شاءالله خدای بزرگ از بركات و فیوضات و الطاف خفیّه و جلیّه‌ی این ماه شعبان المعظّم، مسلمین را عموماً، و شیعیان امیرالمؤمنین و اولاده المعصومین علیهم الصلوة و السّلام را خصوصاً مستفیض و مستفید فرماید و آنچه كه قربةً الی الله تحریر نمودیم و تلاوت نمودید ذخیره‌ای نورانی برای روز تاریكی همه‌ی ما منظور گردد.

والسّلام علی من سلك و ذهب و عمل علی سیرة ولاة الأمر و رحمة الله و بركاته
«سالروز ولادت حضرت سجّاد (ع) ـ 1425 ه.ق»

 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : منتظر غریب

← لینکدونی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی