تبلیغات
*.........*...... کبوترانه ...* - والیان برتر 15 (شهادت امام سجاد علیه السلام) - 1
*.........*...... کبوترانه ...*
.:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::.
با سلام
به لطف و مدد خدا ان شاالله اکثر احادیث را به صورت موضوعی در این وبلاگ جمع‌آوری خواهم کرد...

«روح نیایش و نماد مظلومیّت، زین‌العابدین (ع)»

امامی كز اَزَل فیضش جَلی بود        علـی بن الحسین بن علـیّ بود

صلوات و سلام بر تو ای سرپرست ما، ای پدر باقرالعلوم، ای علی بن الحسین، ای زینت ‌بخش بندگان خدا و ای دوست خدا و دوست فرشتگان خدا، سلام بر تو ای بسیار سجده‌كننده در محضر دادار و سلام بر تو ای عبد صالح، ای مطیع تمام‌عیار خدا، ای بنده‌ی واصل و سالك، ای شهید و پسر شهید و پدر شهید و سلام بر تو ای پسر رسول خدا و ای زاده‌ی حیدر كرّار علی (ع) و سلام بر تو ای فرزند فاطمه (س)، ای دلیل خدای بزرگ بر خلق، ای سیّد و بزرگ ما، در این روز شهادتت همه‌ی اندیشه‌ی ما به سوی تو و غربت و مظلومیّت توست، دست نیاز و احتیاج ما را كه هم‌اینك به سوی تو و بقیعِ خاموشت بلند گردیده بگیر و روا شدن حاجات مردم این سرزمین و دیگر بلاد اسلامی را از خدا مسئلت نما و تو ای آبرومند نزد خدا، شفیع مسلمین باش نزد خدا... .

دل سـودا زده‌ام نـالـه و فـریــاد كنـد         هـر زمان یاد غـم حضـرت سجّـاد كند
بی‌گمان اشك به رخساره بریزد از چشم         هـر كـه یـادی ز غـم آن شَـهِ عُبّـاد كند

در شهادت حضرت علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (ع) بین ثبت كنندگان وقایع اعصار و قرون، اختلاف وسیع است ولی آنچه شهرت غالب یافته یكی از این سه روز دوازدهم، هیجدهم و بیست و پنجم ماه «محرم ‌الحرام» سال نود و چهار یا نود و پنج هجری است، سال وفات آن امام همام را «سَنَةُالفقهاء» می‌گفتند به خاطر كثرت رحلت فقهاء و علماء، و در مدّت عمری كه آن حضرت نموده هم اختلاف است كه اكثراً «پنجاه و هفت» سال بیان كرده‌اند كه كلام شیخ كلینی رازی متوفی 328 یا 329 قمری مؤیّد این مقال است. آن حضرت پس از پدر مظلومش سیّدالشّهداء (ع) «سی و پنج سال» زندگانی كرد و مدت امامت ایشان هم به همان میزان است و مستفاد از روایات آن است كه امام سجّاد را به زهر شهید نمودند همانطور كه ابن بابویه القمی متوفی 329 قمری معتقد است كه «ولید بن عبدالملك» آن حضرت را مسموم ساخت و برخی دیگر قاتل امام معصوم زین‌العابدین را «هشام بن عبدالملك» بیان داشته‌اند. چنانكه مرحوم كفعمی در مصباح چنین آورده، آن حضرت در مدینه از دنیا رحلت فرمود و در قبّه‌ی «جناب عبّاس بن عبدالمطلّب» در «بقیع» مدفون گردید.
آن حضرت كاملاً جوان بود كه دست قدّار روزگار او را از دامان پدر و برادران و بزرگان خاندان رسالت منفك ساخت، با آنكه دیده نشد كه پای درس عالمان وقت، حضوری داشته باشد معذلك در جمیع شئون علمی و احاطه‌ی بر قرآن در مكانت رفیعی قرار داشت. آن حضرت آن‌چنان باوقار بود كه هر نظاره‌گری را به خضوع در برابرش وا می‌داشت و خلایق در حضورش جز به آرامی سخن نمی‌گفتند، آن حضرت در آیات الهی و جهان خلقت تعمّق زیادی می‌فرمود و هیچ اثری از هستی را كوچك نمی‌شمرد و همین امر باعث شده بود كه لیل و نهارش در بندگی خدا مصروف گردد، امام سجّاد (ع) هیچگاه از ذكرالله غافل نمی‌شد و علی‌الدّوام در حال مناجات با خدا بود، یاد آخرت و لحظه‌ی انتقال از دارالفناء به دارالبقاء او را متأثّر و مُبكی می‌كرد، جز با اسم حق مأنوس نبود و جز خشنودی او چیزی را نمی‌طلبید و خداوند به خوبی آگاه است كه چه افرادی را مورد عنایت خاص خود قرار دهد. بسیاری از مسلمانانِ ظاهری و صوری، آیات خداوندی را كه وجود امامان پاك و معصوم است را تكذیب كردند، خدا هم این نعمتها را از آنان سلب نمود و همان را كه مردم طلب می‌نمودند بر آنان مسلّط نمود و یزیدها و معاویه‌ها بر كرسی خلافت استقرار یافتند و اگر خلافت آسمانی را در دودمان رسالت و عصمت نهاده بودند، دنیا و عقبایی معمور می‌داشتند و زندگی طیّبه را در جوار والیان طیّب و الهی می‌داشتند، لذا خانه‌ی ملكوتی فاطمه (س) مسدود گردید و خانه‌ی سقیفه به روی امّت مفتوح می‌گردد و عاقبة الامر آن شد كه یزیدیها حاكم شدند و زین‌العابدین‌ها خانه‌نشین و مردم هم حقِّ آمد و شُد به خانه‌ی زین‌العابدین را نداشتند لذا آن حضرت با مردم مجالست نداشت و چونان یوسف در حبس بنی‌امیّه به سر می‌برد.
چرا امام چهارم را «سجّاد» می‌خوانند؟ ممكن است گاهی این پرسش برای فردی در زمانی مطرح شود، جابر بن یزیدالجعفی می‌گوید: امام محمّد باقر (ع) فرمودند: پدرم علی بن الحسین (ع) هر گاه نعمتی از نعم‌الله را متذكّر می‌شد بر آن سجده می‌نمود و هرگاه آیه‌ای از آیات كتاب‌الله را كه در آن سجود بود قرائت می‌نمود سجده می‌رفت و ذات اقدس خداوندی از آن حضرت، بدی را كه از آن خوف داشت یا كید و حیله‌ی حیله‌گران را دفع می‌فرمود، آن حضرت به شكرانه‌اش سجده می‌نمود، «و كان اثرالسّجود فی جمیع مواضع سجوده فَسُمّی السّجّاد لذلك»، و لذا آثار سجده‌ در تمام مواضع سجود آن حضرت ظاهر و آشكار شده بود، علیهذا ایشان به سجّاد موسوم گشت و تاریخ دارد كه گاهی هم امام چهارم را «ذُوالثَّفَنات (صاحب پینه)» می‌خواندند كه وجه‌ آنرا هم امام باقر (ع) چنین بیان می‌نماید: در محلّ سجود پدرم آثاری روییده بود كه آن حضرت آنها را در هر سال دو بار قطع می‌نمود و در هر مرتبه پنج پینه قطع می‌شد، علیهذا به امام چهارم ذُوالثَّفَنات می‌گفتند. گاهی هم امام چهارم را «زین‌العابدین» خواندند كه در وجه آن چنین بیان شده: «كان الزهری اذا حدث عن علی بن الحسین (ع) قال حدثنی زین‌العابدین علی بن الحسین»، زهری، هر زمان كه از امام چهارم حدیثی نقل می‌كرد می‌گفت: زین‌العابدین برایم حدیث فرمود، «فقال له سفیان بن عیینة: وَ لِمَ تقول له زین‌العابدین؟»، سفیان بن عیینة به او گفت: برای چه به علی بن الحسین (ع) زین العابدین می‌گویی؟ گفت: برای این كه از سعید بن مُسَیَّب شنیدم كه از ابن عبّاس نقل نمود: رسول خدا فرمودند: «اذا كان یوم القیامة ینادی مناد أین زین‌العابدین فكأنّی انظر الی ولدی علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب یخطو بین الصفوف»، هر گاه قیامت برپا شود منادی ندا می‌كند: كجاست زین‌العابدین؟ پس گویا من به فرزندم علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب می‌نگرم و می‌بینم كه از بین صفوف گام برمی‌دارد و جلو حاضر می‌شود، آری این امام چهارم است كه اَقْرَبُ الخلق الی الخالق است و اَزْهَدُ خلقِ الله تعالی است كه هر فعلی از او ساطع و صادر گردد قربةً الی الله و فی‌سبیل الله و فی التَّباعُدِ عَنْ خشیة الله است كه زهری در شبی بسیار سرد و طوفانی، آن حضرت را ملاقات كرده و می‌بیند حضرت مقدار زیادی آرد و هیزم بر دوش نهاده و حمل می‌كند، عرضه میدارد: «یابن رسول‌ الله ماهذا؟»، ای پسر پیغمبر این بار چیست كه حمل می‌كنید؟ حضرت فرمودند: قصد سفر دارم و به جهت آن سفر توشه و زادی آماده ساخته‌ام كه به مكان امن و محفوظی آن را انتقال دهم، زهری عرضه كرد: این غلام من می‌باشد و آماده است بار شما را به محل مورد نظر حمل نماید، حضرت امتناع فرمود، بار دیگر زهری گفت: «انا احمله عنك، فانی أرفعك عن حمله»، من خودم این بار شما را بر می‌دارم و حمل می‌كنم و شما را آسوده می‌سازم، حضرت فرمود: ولی من خودم را آسوده و خلاص نمی‌كنم از آنچه در این سفر نجاتم می‌دهد، بعد فرمود: «اَسْألك بحقّ الله لما مضیت لحاجتك و تركتنی»، تو را به حقّ خدا برو دنبال كار خودت و مرا رها كن، پس زهری می‌گوید: از امام چهارم منصرف شدم و سرگرم امورات خود گردیدم، چند روزی سپری شد، مجدّداً آن حضرت را زیارت كردم و چنین عرضه داشتم: یابن رسول الله هیچ اثری از سفری كه اشاره فرمودید در شما نمی‌بینم؟ حضرت فرمودند: آری، سفری كه تو تصوّر كردی مورد نظر من نبود وَلكنّه الموت، بلكه مقصودم مرگ بود و برای این سفر خودم را مستعد می‌سازم و آماده شدن برای موت چنین است كه از محرّمات اجتناب كرد و خیرات را بخشش نمود و در روایت دیگر دارد كه وقتی بدن مبارك امام چهارم را به جهت تغسیل روی تخت نهادند، دیدند به خاطر كثرت بارهایی كه به جهت فقراء روی دوش می‌نهاد و به منازل مساكین آنها را می‌رساند، همچون زانوی شتر، پشت آن حضرت پینه داشت.
از عادات امام چهارم بود كه در تاریكی شب از منزل خارج می‌شدند در حالی كه انبانی از كیسه‌های درهم و دینار بر دوش مبارك حمل می‌نمودند، خود را به درب منازل فقراء شهر می‌رساندند، یك یك منازل اصحاب نیاز و احتیاج را دقّ الباب می‌فرمود و پس از آنكه نیازمند مقابل درب حاضر می‌شد آن حضرت به طور ناشناس و مجهولاً كمك مالی خود را اهداء می‌فرمود و آنها هرگز آگاه نگردیدند كه این هدایای مالی از ناحیه‌ی امام چهارم بوده است تا زمانیكه آن حضرت مظلوماً و شهیداً از دنیا هجرت فرمود و متوجّه شدند آن شخصِ آورنده‌ی هدایا كسی جز علی بن الحسین (ع) نبوده است.
زین‌العابدین ـ علیه الصّلوة و علیه السّلام ـ در عبادت و بندگی خدا به مقام شور و ذوب و عشق و فنا می‌رسید، زمانی كه به نماز می‌ایستاد از شدّت مهابت و كثرت عظمتِ حضرت ربوبی سبحان جلّ و علا، رنگش متغیّر می‌گشت به حدّی كه عباء از روی شانه‌هایشان می‌افتاد، آن را مرتب و منظم نمی‌كردند تا از نماز فارغ می‌گردیدند و هیچ كشش و عُلقه‌ای نسبت به دنیا در وجودش حضور نداشت تا آنجا كه یكی از اقارب حضرت چنین می‌گوید:
برای حضرت سجّاد علیه‌السّلام نه در روز طعامی بردم و نه در شب به جهت ایشان بستری گستراندم... الله الله از این همه ادبار به عالم دنیا.
 از امام چهارم ادعیه‌ی ارزشمندی باقی مانده كه حاوی فرازهای رفیع عرفانی است و جوانان این كشور را به بازنگری و تعمّق در آن توصیه‌ی جدّی می‌كنم تا در اثر عمل بدانها در مقابل فشارهای زندگی استقامت نموده و بانّهایة استواری خود را محفوظ دارند و به سَبیلی كه مرضی و مطلوب حضرت غافرالذّنب است دلالت و هدایت گرداند.
یك بند از ادعیه‌‌ی مُجَرّبه‌ی وارده‌ی در صحیفه‌ی آن حضرت را به عموم مردم گرفتار به عنوان ریسمان نجات در عصر غیبت و انتظار توصیه دارم كه به ابجد سجّاد 68 بار به صورت یومیّه تلاوت كنید تا دستیابی به حاجات هموار گردد و آن دعا به هنگام مبتلا شدن انسان به شدائد و سختیها و رنج و عُسْرَتِ در كارهاست:

اللّهُـمَّ لا طاقَـةَ لـی بِالْجَـهْـدِ
خدایا مرا طاقتی نیست كـه زندگیم
بـه سراشیب سختی‌ها كشیده شـود

  وَ لا صَبــر لـی عَلَی البــلآءِ
  و صبـوری در خـود نمی‌یابـم كـه
  به تاریكیهـای بـلاء سقـوط نمایـم

   وَ لا قُـوّة لـی عَلَــی الْـفَـقْــرِ
   و توانی در خود احسـاس نمی‌كنـم
   چنانچه دست به گریبان فقرم سازی

     فـلاتَـحْـظُــر عَلَــیَّ رِزقــی
     پس ای خدای‌مهربان و ‌قدیر، كه هر
     چه داشته‌ام و دارم و خواهـم داشت
     از لطـف و احسـان بی‌كـران توست،

       وَ لاتَـكـِـلْنـی الــی خـلقـكَ
       روزی و نصیب مرا تـنگ و كوتاه و
       ضعـیـف قــرار نـده و سرنـوشـت
       مـرا بـه دست خلایـقـت نیـفـكـن

         بَلْ تَفَرَّدْ بِحاجَتی و تَوَلَّ كِفایَتی
         بلكـه خواستـه‌ام را خـودت بـدون
         واسطـه فراهـم سـاز و خـودت در
         كفایـت امـورات مـن تولیـت كن...

گرچه مضجع شریف امام چهارم مظلوم ما در حصار و ممنوعیّت صادره از سوی وهّابیت حاكم (علیه ما یستحق) است و از زیارت آن روضه‌ی منوّره دلباختگانش محرومند، ولی چنانچه میسور گردد زیارت آن بزرگوار مؤكّداً وارد است چنانچه در جلد صدم بحارالانوار هم دارد: امام صادق فرموده است: هر كس امامی واجب‌الاطاعه از اهل عصمت را زائر گردد و نمازی در جوارش بگذارد، حق تبارك و تعالی برای او پاداش حج و عمره‌ی مقبوله تحریر فرماید و همان حضرت علیه‌السّلام به سند عیون اخبار الرّضای شیخ صدوق ج 2 ص 262 فرموده است: هركس یكی از ما (امامان معصوم) را زیارت كند، مثل آن است كه رسول خدا را زائر گردیده است.
به مقتضای پاره‌ای اخبار، آن حضرت را یک زوجه‌ی نکاحی بوده است که نامش «فاطمه بنت الحسن علیه‌السّلام» است و مُکَنّی بود به «امّ عبدالله» و هم ایشان است والده‌ی مکرّمه‌ی امام محمّد باقر (ع).
در خاتمه، قطره‌ی اشكی بر مصیبت فراق جانكاه امام سجّاد (ع) می‌ریزیم:
امام باقر علیه‌السّلام در حال تغسیل بدن مطهّر پدرش زین‌العابدین است، ناگهان دیدند حضرت گریان گردیده، راوی می‌گوید: عرض كردم، آقا حق دارید در فراق پدرتان گریه كنید، حضرت فرمودند: ای مرد، سی و پنج سال است از واقعه‌ی كربلا می‌گذرد، هنوز اثر دانه‌های زنجیر اسارت روی گردن پدر مظلومم وجود دارد، همه آمدند به امام باقر تسلیت گفتند، امّا بدن جدّ بزرگوارش حسین علیه‌السّلام زیر آفتاب سوزان كربلا، برهنه و عریان...
پاك معبودا به مقام زین‌العابدین، میهن ما را از جمیع خطرات درونی و برونی محافظت فرما، جوانان این مرز و بوم از تقرّب به رزائل و زشتیها و رفتار ناپسند دور فرما.

و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین
«سالروز شهادت زین‌ العابدین (ع)»

 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : منتظر غریب

← لینکدونی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی