تبلیغات
*.........*...... کبوترانه ...* - والیان برتر 17 (شهادت امام سجاد علیه السلام) - 3
*.........*...... کبوترانه ...*
.:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::.
با سلام
به لطف و مدد خدا ان شاالله اکثر احادیث را به صورت موضوعی در این وبلاگ جمع‌آوری خواهم کرد...

«صحیفه‌ی کامله‌ی سجّادیّه»

اُخْتُ القرآن، اِنجیل اهل بیت و زبور آل محمّد (ص)

سلام این بنده‌ی سِیَه‌چَرْدَه بر آن بنده‌ی خاصّ الخاص و منتجب خداوند بر گستره‌ی ناسوت و ملکوت، و تحیّات این عبد آبِق بر آن مُنْفَک ‌شده‌ی از هر قید و بند مادّی و خاکی، آزاد از خود، آن رَها از تمنیّات، یعنی سیّدالسّاجدین، که در نعتش نویسنده ی کتاب «بارانی در کویر سوخته» چنین سروده است:

 عــابــدیـــن را هـمــه زیـنــت دادی

سـاجــدیــن را هـمـــه قـیـمـت دادی

تو که در چرخ چـهارم بـه امامـت بـودی

پس چه سان در غل و زنجیر یزیدان بودی

 دوازدهم محرّم در تقارن است با شهادت امام سجّاد (ع)؛ چنانکه می‌دانید، در شهادت آن معصومْ امام، اختلاف زیاد است، اما خبر معروف، دوازدهم یا هجدهم یا بیست و پنجم ماه محرم الحرام سال نود و چهار یا نود و پنج هجری است. ما از رهگذر این مناسبت، نگاه مقصوره‌ای داریم به یکی از یادگارها و اختصاصات آن امام در میان شیعیان خود، یعنی کتاب معظم صحیفه‌ی سجّادیّه‌ی آن حضرت، کتابی که در شأنش تمدیح و تمجیدهای مُوَسَّع و متنوّع شده، چنانکه محدّث نوری در کتاب خود مستدرک الوسائل می‌گوید: این کتاب اُخت القرآن (خواهر قرآن) است همانطوریکه نهج البلاغه‌ی یادگار اسدالله‌الغالب را اَخ‌القرآن (برادر قرآن) می‌گویند و همانگونه که خداوند، قرآن را به زبان حضرت خاتم الرُّسُل جاری ساخته، نهج البلاغة و صحیفه‌ی سجادیه را هم به زبان مقدّس دو عَلیّ (علیهماالسّلام) یعنی علی بن ابیطالب و علی بن الحسین جاری نموده و برخی از اکابر علماء، صحیفه‌ی سجّادیّه را به انجیل اهل بیت و زبور آل محمّد (ص) معنون ساخته‌اند و همانطور که انجیل عیسی و زبور داود علیهماالسّلام دو کتاب آسمانی حاوی علوم و حِکَم بوده، صحیفه‌ی سجّادیّه هم علوم و حِکَمی را در خود جای داده که اهل عالَم را به سعادت و صلاح سوق می‌دهد. صحیفه‌ی سجّادیّه بسیاری از حقایق و علوم و معارف را از راه دعا به ما گوشزد می‌کند. صحیفه، منحرفین از صراط مستقیم را هوشیار می‌سازد، به حقیقت باید گفت که معلّم فضائل است برای اهل اندیشه، چگونه دعا کردن و حاجت خواستن را می‌آموزد و اهل باطل را از ادامه‌ی راه تاریک باز می‌دارد. صحیفه به راستی هادی گم گشتگان راه ضلال است و عباراتی که از امام سجّاد در این مجموعه وارد شده، سراسر سوز عرفانی است در ابعاد متفرّق، گاه ستایش خداوند و خداخواهی است و گاه در تَباعُدِ شیطان و نفس ستیزی است و همه و همه، انسان عطشان حقیقت را دلالت می‌کند به عوالم وصل و سلوک و شوق که مقاماتی است بس بی بدیل، پس هر کس که از جلوات سخیف عالم سِفْلی به ستوه آمده، بر اوست که اقبال نماید به عوالم رفیع عِلوی و سیر و صعودی نماید تا که بر او مکشوف گردد که غرض از خلقت چه بوده است.

پس باید که با صحیفه‌ی کامله‌ی سجّادیّه مؤانست و مؤالفت کند. این صحیفه‌ی مبارکه‌ی معظّمه را حضرتِ امام زین العابدین (ع) انشاء فرمود و فرزند ارجمندش امام محمّد باقر (ع) کتابت می‌فرمود و امام صادق (ع) هم آن را سِماعت می‌نمود. آیا نباید اعتراف نمود که بعد از قرآن و نهج البلاغه، چنین کتابی به این قِداست نیامده که از یک مثلث آسمانی امامت به وجود آمده باشد؟ مثلثی که یک ضلع آن گفتار امام معصوم، زین العابدین است که او فرزند برومند حضرت سیّداشّهداء حسین بن علی بن ابیطالب علیهم‌السّلام و مادر او عُلیا مخدّره، شاه زنان، دختر یزدجرد ابن شهریار ابن پرویز ابن هرمز ابن انوشیروان پادشاه صاحب نام ایران است و بزرگترین افتخار مردم ایران آن است که مادر حضرت سجّاد از نژاد آن‌ها بوده است. و ضلع دیگرِ آن مثلثِ آسمانیِ امامت، نگارش بوده که آن را هم حضرت باقرالعلوم (ع) به عهده داشته و صحیفه‌ی سجّادیه را می‌نوشته و ضلع دیگر مثلثِ صحیفه‌ی سجّادیّه، عنصر شنیداری آن بوده که آن را هم ابوعبدالله جعفر بن محمّد الصّادق امام ششم انجامیده است. آیا کسی در عالم به خاطر دارد چنین کتابی که گوینده و نویسنده و شنونده‌اش در این حد و مقام، ملکوتی و سماوی باشد؟ این کتاب دارای پنجاه و چهار دعای ارزشمند است که اگر آدمی از موضع خلوص و تخلیه و تزکیه و با نیّت عاری از خَبائِث، یکی از آن‌ها را تلاوت نماید و در متون آن ژرف اندیشی کند، بی درنگ نوری از انوار الهی بر قلب او تابیده و متوجه به مکانت خدای بزرگ در عالم هستی شده و به مسیری خود را تطبیق می‌دهد که در آن مسعود دنیا و آخرت خواهد شد.

حال فحصی می‌نماییم در برخی از ادعیه‌ی مبارکه‌ی صحیفه‌ی کامله‌ی سجّادیّه: امام زین العابدین (ع) هر وقت اراده‌ی دعا نمودن می‌کرد، در آغاز آن به تحمید و تقدیس خدای عزّوجل می‌پرداخت و در این مورد همچون دیگر موارد، تأسّی نموده بود به رسول خدا (ص) که فرمود: هر کار پراهمّیّتی که داری، در بدایت آن خدا را تحمید کن تا نهایت آن دارای آثار و نتایج مطلوب باشد، لذا امام سجّاد (ع) در این خصوص دعایی دارند که می‌فرمایند:

حمد خدای را که او اوّل است بدون آنکه اوّلی بوده باشد قبل از او، یعنی مَبْدَء هر موجودی است و آخر است بدون آنکه آخری بوده باشد بعد از او، همان خداییکه عیون خلایق از نظاره‌ی آن در عجز به سر می‌برند، زیرا آنچه به بَصَرِ جسم رؤیت شود پس او الزاماً باید مکانت جسمی و مادّی داشته باشد در حالیکه خدای بزرگ، جسم نیست، و همان خداییکه واصفین قادر بر وصفش نمی‌باشند، زیرا چگونه می‌تواند قطره که ماییم، دریا را که ذات خداوندی است توصیف نماید، و همان خدایی را حمد می‌کنم که می‌آفریند خلایق را به قدرت خود و سپس سالک ساخت آن‌ها را در طریقت خود و حمد می‌کنم آن خدایی را که قرار داد برای هر ذی‌روحی، قُوتی و رزقی معلوم و مقسوم که کسی قادر نمی‌باشد آن قسمت شده‌ی خدایی را مُنَقَّص گرداند و هیچ کس هم نمی‌تواند آن را زیادتر نماید و ستایش می‌کنم آن خدایی را که بر همه‌ی خلایق، مدّت مشخّص زندگی را معلوم ساخته و خاتمه‌ای را معیّن کرده که در گذر ایّام، به سوی آن خاتمه در حرکت است و حمد و سپاس خدایی را که انسان را در مدار شعور و ادراک قرار داد تا برایش مفهوم گردد که باید در قِبال الطاف متوالی حضرت خداوندی، شکور باشد و چنانچه سپاسگزار نباشد پس از دایره‌ی آدمیّت بیرون گردیده و به مدار بَهائِم و بی‌خِردان تقرّب جُسته و سپاس خدای را که نَفْسِ خود را به ما معرفت بخشید و ما را مُلْهَم ساخت به شکر خودش، حمدی که روشن کند بر ما ظَلماء برزخ و قبر را و سهل کند بر ما راه بس دشوار رستاخیز را، روزی که کسی نمی‌تواند از دوست خود چیزی از عذاب که نتیجه‌ی اعمال زشت است را دفع کند، حمدی که از ما به اعلی عِلّیّین یعنی بلندترین جاهای بهشت، بالا رود، حمدی که عیون ما بِدان روشن شود در آن لحظه‌ای که دیده‌های مردم به سختیِ عذاب خیره است و وجوهِ ما بِدان سپید گردد در آن لحظه‌ای که به ظلماتِ اعمال، سیاه شود[1].

بعد امام سجّاد در ادامه‌ی این دعای تَحمیدیّه می‌فرماید: حمدی که بِدان آزاد شویم از نارِ الله و روان گردیم به سوی جوارِ الله و حمدی که از برکت آن دوشادوشِ ملائکةالله‌المقرّبین رفته و فضا را بر آنان ضیق سازیم و به آن، در مقام زوال ‌ناپذیر و پر برکت دائمی با انبیاء مرسل مجتمع شویم، و حمد و سپاس خدای را که زیباییهای خلقت را برای ما اختیار فرمود، زیرا انسان چون خلاصه و ثمره‌ی خلایق است، حق تعالی او را در نیکوترین صُوَر خلق فرموده که در سوره‌ی 40 آیه‌ی 64 فرموده: و شما را آفرید و صورتهای شما را هم حَسَن گردانید و جاری ساخت خداوند بر ما طیّباتِ رزق را، و حمد خدای را که مسدود ساخت بر ما باب حاجت را مگر به سوی خودش، پس چگونه می‌توانیم او را حمد و سپاس گوییم، و حمد خدای را که آلات قبض و بسط در ما قرار داد و ما را بهره‌مند فرمود به روح زندگی و پرورش داد ما را به روزی‌های طیّب، و غنی نمود ما را به فضل و عنایت خود، سپس امر فرمود ما را به رفتار طبق احکام خود تا آزمایش کند میزان طاعت ما را و خداوند نهی فرمود ما را تا آزمایش کند میزان شکر و سپاسگزاری ما را، پس ما مخالفت کردیم از طریق امر خدا و خلاف امر او رفتار کردیم و سوار شدیم بر مَرْکَبْهای عِصیان، آنگاه امام سجّاد (ع) فرمود: «الحَمْدُ لِلّه الَّذی دَلَّنا عَلَی التَّوبه»، حمد خدای را که دلالت فرمود ما را به توبه که توبه خود به تنهایی از نعمتهای بزرگ الهی است، پس اگر از فضل و عنایات خداوند جز همان نعمتِ توبه را به حساب نیاوریم، نعمت خداوند در حق ما نیکو و احسانش درباره‌ی ما بزرگ و فضلش نسبت به ما وسیع می‌باشد، زیرا روش خداوند در توبه برای امم ماضیه (بنی اسرائیل) چنین نبوده که صرف نفرت و ندامت از گناه توبه باشد بلکه سنّت خداوند در توبه برای بنی اسرائیل، کشتن یکدیگر بوده همانطور که در سوره‌ی 2 آیه‌ی 54 خدا فرموده: و زمانی که موسی به قوم خود گفت: ای قوم، شما بر خودتان ظلم کردید به خاطر پرستش گوساله، پس توبه کنید به سوی خدای خویش و یکدیگر را بکُشید که این عمل برای شما بهتر است نزد خدای شما، پس خدا توبه‌ی شما را پذیرفت (قبل از آنکه همگی کشته شوید)، و آنچه مالایُطاقِ ماست از ما برداشته و ما را در محدوده‌ی تحمّلمان تکلیف فرموده و جز کار یُسر از ما نخواسته همانطور که در سوره‌ی 22 آیه‌ی 78 خدا فرموده: «و ما جَعَلَ علیکم فِی الدّینِ مِنْ حَرَجٍ»، و قرار نداده است خدا بر شما در دین تنگی و فشار[2]، و خدا برای هیچ کدام از ما، حجّت و عذری جا نگذاشته، آنگاه امام سجّاد (ع) در ادامه می‌فرمایند: پس فنا شده‌ی از ما کسی است که خدا را مُنقاد نباشد و سعید از ما کسی است که راغب به خدا باشد و حمد و سپاس خدای را که بر سایر سپاس‌ها برتری داشته باشد مانند فضل خدا بر تمام خلایق، همان حمدی که موجبات وصل به او و طاعت او را فراهم آوَرَد و عفو و بخشش او را هویدا سازد و سببی باشد به سوی رضوان خدا و اهرمی باشد به سوی مغفرت و طریقی باشد به سوی بهشت و پناهگاهی باشد از نِقمت خدا و امنیتی باشد از غضب خدا و حمایتی باشد بر طاعت خدا و مانعی باشد از ارتکاب معاصی و کمکی باشد بر اداء حق خداوند و آنچه که ما را به آن موظّف فرموده است.

دیگر از ادعیه‌ی زاکیه‌ی صحیفه‌ی کامله‌ی سجّادیّه، دعای پناه بردن به ذات اقدس الهی از سختیها و سوء خلق و افعال مذمّت شده است، امام سجّاد علیه‌السّلام در این دعا چنین می‌فرماید: «اللهمّ انّی اعوذ بک من هَیَجانِ الحرص ـ الخ»،  خدایا من به تو پناه می‌برم از برانگیخته شدن حرص و آز[3] و به تو پناه می‌برم از شدّت غضب و خشم و غالب شدن رشگ و حسد و پناه می‌برم به تو از ضعف و کمی صبر در مقابله با دشواری‌های زندگی[4]، خدایا پناه می‌برم به تو از قِلَّت و کمی قَناعت[5]، پناه می‌برم به تو از سوء خُلق و اخلاق زشت[6]. بعد امام سجّاد علیه السّلام در ادامه‌ی این دعای استعاذیّه می‌فرماید: خدایا پناه می‌برم به تو از اِلْحاح و افراط در خواهش‌های نفسانی که حقیقتاً بیچاره‌کننده‌ی انسان است و نابود کننده‌ی دینداری است و پناه می‌برم به تو از غلبه‌ی حمیّت مذموم که نکوهش‌شده[7] و خدایا پناه می‌برم به تو از متابعت و پیروی کردن از هوی و هوس[8] و خدایا پناه به تو می‌برم از مخالفت با هدایت و از خواب غفلت[9]. بعد امام سجّاد (ع) می‌فرماید: «و ایثارِ الباطِلِ عَلَی الْحَق»، و خدایا پناه به تو می‌برم از اینکه بخواهم اختیار کنم باطل را بر حق، «وَالأصرار عَلیَ المأثم»، و پناه به تو می‌برم از مداومت بر گناه[10] و پناه به تو می‌برم از اِسْتِصْغار معصیت، یعنی کوچک شمردن گناه و کم‌‌اهمیّت جلوه دادن نافرمانی خدا[11]، بعد امام سجّاد (ع) در ادامه‌ی دعای تَعْویذیّه می‌فرماید: خدایا به تو پناه می‌برم از استکبار الطّاعَة[12]، و خدایا به تو پناه می‌برم از مباهات و به خود نازیدن اصحاب ثروت و خوار شمردن اصحاب تهیدستی و فقر که خدا وعده‌ی عذاب فرستاده برای مُخَفِّفِ ارباب حاجت[13]. امام سجاد (ع) در ادامه‌ی دعا می‌فرماید: خدایا پناه می‌برم به تو از «سُوءِ الوِلایَة لِمَنْ تَحْتَ اَیْدینا»، بدرفتاری با زیردستان و رعیّت و شکور نبودن نسبت به کسی که به ما لطفی داشته و پناه می‌برم به خدا از اینکه ظالم را معاضدت و کمک نمایم[14] و مخذول و خوار کنم ستمدیده‌ای را و آنچه را که حق ما نیست تعقیب کنیم و در مقامات علمی بدون داشتن علم و از روی جهل سخنی بگوییم و خدایا پناه می‌برم به تو از غِش نمودن با کسی[15]. بعد امام سجّاد (ع) می‌فرماید: پناه می‌برم به خدا از عُجْبِ در اعمال و خودپسندی در کردار[16]، پناه می‌برم به خدا از طولانی شدن آمال و آرزوهای دراز و گسترده را در نفس پرورش دادن[17]، خدایا پناه می‌برم به تو از سوء سَریره و زشتی نهفته‌ی در دل و پناه می‌برم به تو از احتقار صغیره و کوچک شمردن گناه کوچک[18] و پناه می‌برم به خدا از اینکه شیطان[19] بر ما چیره گردد، خدایا پناه می‌برم به تو از اینکه منکوب زمان باشیم و روزگار ما را بدبخت گرداند و پناه به تو می‌بریم از اینکه سلطان حاکم بر ما ظلم و ستم نماید و پناه می‌برم به خدا از نیل به اسراف[20]. آنگاه امام زین‌العابدین علیه افضل التحیه و السلام در دنباله‌ی دعای خود می‌فرماید: ای خدا پناه می‌برم به تو از فقدان روزی به اندازه‌ی کفایت (زیرا اگر آدمی مکفی المعاش نباشد لامحیص است که دست نیاز به اغیار دراز کند و این موجبات تَذَلُّلْ و خفّت را فراهم می‌آورد) و پناه می‌بریم به تو از شاد شدن دشمنان و شَماتت اعداء[21] و پناه به خدا می‌بریم از نیازمند شدن به سوی هم کفو و هم‌شأن و مانند خود و پناه بر خدا از معیشت در سختی و شدّت که وقتـی زندگانی به دشواری گراید تمام سیستم عصبی انسان را در هم می‌ریزد و پناه بر خدا از مُردن بـا دست خالی از اعمال صالـح (کـه می‌فرماید: تا زنـده هستید، توشه‌ای برگیرید و بهترین توشه هم تقـوی است) و پناه می‌بریـم به تـو از حسرت عظمـی[22] و پناه می‌بریم به تو از مصیبت کبـری[23] و پناه می‌بریم به تـو از اَشْـقَی الشَّـقاء[24] و پناه می‌بریم به تو از سُوء مَابْ[25] و پناه می‌بریم به تو از ناامیدی از ثواب و پاداش و پناه بر خدا از حُلولِ عِقاب و رسیدن کیفر و مجازات در قیامت. امام زین‌العابدین (ع) در آخر این دعا می‌فرماید: بار خدایا درود فرست بر محمّد و آل او، و مرا و همه‌ی مؤمنین و مؤمنات را به رحمت واسعه‌ی کامله‌ی جامعه‌ی خودت از آنچه گفته شده پناه بده ای مهربانترین مهربانان.

آنچه تحریر یافت، مروری مقصوره بود از رهگذر دوازدهم محرم ‌الحرام، روز شهادت امام سجاد، تنها بر دو دعا از پنجاه و چهار دعای ارزشمند صحیفه‌ی کامله‌ی سجّادیه، یکی دعای تحمدیّه و دیگری دعای تعویذیّه‌ی آن حضرت، که امید است سراج منیری برای لیالی تاریک دنیوی باشد.

بارالها، درود فرست بر عبد صالح، علی‌بن الحسین زین‌العابدین و قطع رحمت کن از کُشنده‌ی او و شتاب کن در گشایش آنها و گشایش گروندگان به آنها به حقّ خودت ای با کرامت و رفعت و شتاب کن در ظهور فرزند خلفش بقیةالله الاعظم مهدی موعود امام عصر (عج) و چشمان منتظران آن عزیز سفر کرده را به نور جمالش منوّر فرما و اسامی ما در لجفه‌ی سالکین ایشان ثبت فرما.

 و صلـی الله علـی مـحمّـد و آلـه الطّاهریـن

«سالروز شهادت امام سجّاد (ع) ـ 12 محرم 1425ه.ق»


--------------------------------------------------------------------------------

1ـ قرآن هم می‌فرماید (س 3 ی 106): روزیکه چهره‌های مؤمنین سپید و صُوَرِ کافران و منافقان سیاه گردد.

2ـ امام صادق (ع) هم فرموده: هر گاه نظاره گر احوال خلایق باشی، خواهی دید که خداوند آنچه را که بر مردم فرمان داده طاقت آن را دارند و هر چه را طاقت ندارند از آن‌ها برداشته ولی نیکی در مردم نیست تا این حقایق را بفهمند.

3ـ در خصال شیخ صدوق است که امام صادق (ع) می‌فرماید: ریشه‌های کفر سه چیز است 1ـ حرص 2ـ حسد 3ـ تکبّر

4ـ در اصول کافی است که امام صادق (ع) می‌فرماید: یکی از خصال پسندیده که شایسته‌ی مردان باایمان است، بردباری و صبر در مصائب و بلایای سنگین می‌باشد، علی علیه السّلام از مقابل دکان قصّابی عبور می‌کرد، مرد قصّاب که گوشت فربهی داشت به حضرت عرض کرد: از این گوشت پروار بخرید، حضرت فرمود: «لَیْسَ الثَّمَنُ حاضراً»، فعلاً پول ندارم، قصّاب گفت: برای دریافت پول آن صبر می‌کنم و نسیه ببرید، حضرت فرمود: به جای صبر تو، من از خوردن گوشت صبر می‌کنم؛ و همینطور در مقام صبر که متأسّفانه در جامعه‌ی ما و در بین آحاد آن فقدانش شدیداً احساس می‌شود باید گفت: در غرر الحکم امام علی علیه‌السّلام است که فرمودند: صبر بر فقر و تهیدستیِ توأم با عزّت، بهتر است از ثروت آمیخته‌ی به ذلّت. رسول خدا (ص) می‌فرماید (در مجموعه‌ی ورّام وارد شده): مؤمنی که با مردم زندگی می‌کند و آزار و اذیت آن‌ها را تحمّل می‌کند، در پیشگاه الهی اجرش بزرگتر است از آن مؤمنی که با مردم آمیزش ندارد و بر اذیت آن‌ها صبر نمی‌کند؛ در اصول کافی وارد شده است که ابی بصیر گفت: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: «اِنَّ الحُرَّ حُرٌّ علی جمیع احواله ـ الخ»، آزادمرد، در همه‌ی احوال زندگی، آزاد است، اگر به مصیبتی دچار شود صبر می‌کند و اگر گرفتار هجوم بلا گردد شکست نمی‌خورد، آزادمرد اگر اسیر شود و ستم ببیند و آسایشش به سختی مبدّل گردد، باز هم آزاد است، چنانکه به روح آزاد یوسف صدّیقِ امین صلوات الله علیه آسیبی نرسید با آنکه به بردگی رفت و اسیر شد و ستم دید و همچنین ظلمت زندان و ناراحتی حبس و مصائب دیگری که دامنگیر آن مرد خدایی شد، ضرری به شخصیت روحی او نَزَد و عاقبت الأمر خدا بر او منّت گذارد و به بلندای عظمت و اقتدارش رسانید و فرمانروای جبّار مصر را، که روزی مالک یوسف صدّیق بود، به بندگی و غلامی وی درآورد و این ثمره و نتیجه‌ی صبر است.

5 ـ پیامبر می‌فرماید (در مجموعه‌ی ورّام است): عزّت مؤمن در بی‌نیازی اوست از مردم و در پرتو قناعت، شرافت و حرّیت به دست می‌آید و باز رسول خدا می‌فرماید: هر کس قناعتش کم باشد خضوعش در برابر دیگران زیاد خواهد شد و می‌فرماید: آزاد، بنده می‌شود زمانی که طمع ورزد و بنده، آزاد می‌گردد زمانی که قناعت پیشه سازد و مولای مظلومان و سیلی خوردگان در همه‌ی اعصار، علی (ع) می‌فرماید (در غررالحکم است): خِفّتِ ذلّت در طمع ورزی آدم است و از حکیمی پرسیدند: آیا از طلا بهتر یافته‌ای؟ گفت: آری، بهتر از طلا، قناعت است، و دیو جانس کلبی که از بزرگان حکما و زهّاد در دوره‌ی پادشاهی اسکندر بود و از تمامی شئونات دنیوی کناره‌گیری می‌کرد تا حتّی منزل و پناهگاهی نداشت، روزی اسکندر مأموری به دنبالش فرستاد تا او را به دیار حکومت یعنی دربار سلطنتی حاضر کند، دیو جانس به مأمور گفت: برو به اسکندر از قول من بگو: همانطور که سلطنت، مانع است که تو نزد من آیی، مرا نیز قناعتم مانع است که نزد تو بیایم و در نهج‌البلاغه است که اسدالله‌الغالب فرمود: هر کس به درآمدی که به کفاف زندگیش رسا باشد اکتفا کند، از پریشان‌فکری رهیده و بدینوسیله آسایش خاطر خود را مرتّب ساخته است.

6 ـ از رهگذر این موقف که مقوله‌ی اخلاق است به چند روایت در اهمّیّت اخلاق اشاره می‌کنیم تا بلکه این همه سوء خلق که سراسر میهن را فرا گرفته و موجباتِ ازدحام محاکم را فراهم آورده ولو در حدّ چند نفر تغییراتی را ایجاد نماید؛ در بحارالانوار است که علی علیه‌السّلام از رسول خدا (ص) شنیده است که فرمود: من برای خُلقیّات کریمه و صفات پسندیده مبعوث شده‌ام و در سفینه البحار است که پیامبر فرمود: مبعوث شده‌ام تا برنامه‌های مکارم اخلاقی را تتمیم و تکمیل نمایم و در تحف العقول است که آن حضرت فرمود: بهترین شما کسانی هستند که اخلاقشان نیکوتر است و آنانکه با مردم اُنس و اُلفت می‌گیرند و مردم هم با آنان مأنوس هستند و در شرح ابن ابی الحدید ج 20 از علی (ع) وارد شده که فرمود: چه سخت است تحصیل فضائل اخلاق و چه آسان است نابود ساختن خُلقیّاتِ حمیده و بر باد دادن آن‌ها و در سفینه البحار از علی (ع) وارد شده که فرمود: «عُنْوانُ صَحیفَةِ المؤمن حُسْنُ خُلْقِهِ»، سرلوحه‌ی کتاب سعادت بشر، ملکات پاک و سجایای اخلاقی او است و در ارشاد مفید است که همان حضرت فرمود: جهل و بی‌خبری انسان از عیوب اخلاقیش در ردیف گناهان کبیره است و در روایتی هم وارد شده و به عنوان روایت آخر در این بخش عرض می‌کنم که معصوم فرمود: اخلاق خوب، معاصی را آب می‌کند، همانطوریکه خورشید یخ را آب می‌کند.

7ـ حمیّت مذموم که آن را عصبیّت و طرفداری کردن از غیر حق می‌گویند، از لوازم خشم و غرور و خودخواهی است. البته حمیّت ممدوح هم داریم که آن را غیرت و مردانگی گویند و از آن در حفظ دین و حمایت از حق و دفاع از ناموس و میهن یاد می‌شود که از مکارم اخلاق و محاسن اعمال است.

8 ـ در این موقف به سراغ کلام علی (ع) می‌رویم در نهج البلاغه در قسمت خطبه‌های حضرت که می‌فرماید: ای مردم، ترسناک‌ترین چیزیکه من بر شما می‌ترسم دو چیز است: یکی پیروی کردن از هوی و دیگری آرزوی طولانی داشتن؛ امّا متابعت از هوی، انسان را از متابعت حق باز می‌دارد و امّا آرزوی طولانی و دراز داشتن، آخرت را به باد فراموشی می‌دهد.

9ـ خداوند رسولش را از آن نهی فرموده در سوره‌ی 7 آیه‌ی 205 که می‌فرماید: «ولاتَکُنْ مِنَ الغافلین»، یعنی مباش از کسانی که از اهالی غفلت و بی خبری هستند..

10ـ پیامبر می‌فرماید: به مقدار طاقتتان بر عذاب، گناه کنید و در تحف‌العقول از حضرت اباعبدالله الحسین (ع) دارد که فرمود:‌ بزرگترین جهاد، جهاد انسان است با نفسِ خود در کناره‌گیری از نافرمانی خدا.

11ـ در این موقف اشاره می‌کنم به کلام علی ‌بن موسی الرضا در ج 15 بحار که می‌فرماید: «اَلصَّغایرُ مِنَ الذُّنوب طُرُقٌ اِلَی الکبائر»، خطاب این روایت امام هشتم، حضرت رضا علیه‌السلام به کسانی است که مدام می‌گویند: خدا گناهان کوچک را می‌بخشد و این قبیل معاصی را صغیر و کوچک می‌پندارند، لذا می‌فرماید: گناهان کوچک راه را باز و هموار می‌کند برای گناهان بزرگ، «وَ مَنْ لم یَخَفِ الله فی القلیل لم یَخَفْهُ فی الکثیر»، و اگر کسی از خدا نترسد در انجام گناه کوچک، در انجام گناه بزرگ هم نخواهد ترسید، «و لو لَمْ یُخَوِّفِ اللهُ الناس بجنة و نار»، و اگر هم خدا نمی‌ترسانید مردم را به جنّت و نار، «لکان الواجب علیهم اَنْ یُطیعوه و لا یَعصوه»، باز هم واجب بود بر مردم که اطاعت خدا کنند و گناه او را نکنند، چرا؟ چون: «لِتَفَضُّلِهِ علیهم»، به خاطر کثرت و تعدّد نعمتهای او بر بندگان که زبان از بیان آن‌ها در عجز قرار دارد و ذرّه و قطره چون تواند که برشمرد دریای لطف و احسان ربوبی را؛ لذا نهیب می‌زنم بر خودم و دیگران که ای سوداگران بازار گناه، تا وقت باقی است برگردید و جبران کنید، به خودش قسم که گناه هر چه باشد وقتی پای توبه به میان آید می‌بخشد، آیا نشنیده‌اید یا برای شما نگفته‌اند این کلام رسول الله (سند: کتاب وسائل الشیعه)  را که فرمود: «التّائب مِنَ الذَّنب کمن لاذنبَ لَهُ»، توبه‌کننده‌ی واقعی و حقیقی از گناه مثل کسی است که اصلاً گناهی مرتکب نشده، پیامبر می‌فرماید به سند ارشاد القلوب: «ما مِنْ اَحَدٍ یَمُرُّ بِمَقْبَرَةٍ الّا و اَهْلُ الْمَقْبَرَةِ یُنادونَ یا غافِلْ»، هر کس از قبرستانی گذر کند، مردگان او را ندا کنند و گویند: ای غافل و غرق شده‌ی در گناه، «لَو عَلِمْتَ ما عَلِمْنا»، اگر می‌فهمیدی آنچه ما فهمیدیم، «لَذابَ لَحْمُکَ عَلی جَسَدِکَ»، هر آینه گوشتهایت آب می‌شد، پس تا فرصت هست قیام به توبه و احیاء مجدّد نفس در مسیر بندگی و اطاعت خدا کنید که مولا علی (ع) فرمود (به سند وسائل الشّیعه): معطّر کنید هر چه زودتر خودتان را با استغفار، تا بوی بد گناهان، شما را رسوا نسازد که البته خدا غافِرِ الذّنب و قابِلِ التوب یعنی آمرزنده‌ی گناه و پذیرنده‌ی توبه است (س غافر ـ ی 3). آیا نمی‌دانید که پیامبر خدا (ص) فرمود (سند: امالی شیخ طوسی): در ثلث آخر هر شب و لیالی جمعه، از اول شب تا اذان صبح، خداوند ملکی را به آسمانِ دنیا می‌فرستد که با صدای بلند ندا می‌کند: «هَلْ مِنْ سائِلٍ فَاُعْطیَهُ؟»، آیا حاجتمندی هست تا او را عطا کنیم، «هَلْ مِن تائِبٍ فَاَتُوبَ عَلَیه؟»، آیا توبه کننده‌ای هست تا توبه‌اش قبول کنیم؟ «هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ فَاَغْفِرَ لَهُ؟»، آیا کسی هست آمرزش بطلبد تا او را بیامرزیم؟!

12ـ یعنی بزرگ داشتن طاعت و بندگی که گاهی موجبات سقوط آدمی را از افلاک به خاک فراهم می‌آورد و همانطور که می‌دانید ابلیس هلاک نشد مگر به خاطر همین صفت استکبار در طاعت که این صفت ذمیمه، دین را نابود می‌سازد، آیه چنین می‌فرماید: و زمانی که گفتیم به فرشتگان که به آدم سجده کنید، پس سجده کردند همه مگر ابلیس (پس معلوم می‌شود که ابلیس از فرشتگان بوده) که سرپیچید، «وَاسْتَکْبَرَ»، و بزرگی طلبید و از گروه کفار گردید (و آنگاه سقوط کرد و مَرْجُوم گردید).

13ـ در مجموعه‌ی ورام است که رسول خدا فرمود: به خدا قسم از فقر و تنگدستی بر شما خوف ندارم بلکه از آن می‌ترسم که ثروتمند شوید و دنیای شما گشایش یابد، همانطور که پیش از شما کسانی تمکّن یافتند، آنگاه مانند آنها به زیاده‌روی دچار شوید و سرانجام، ثروت، شما را هلاک کند چنانکه آنان را تباه ساخت، و خداوند در سوره‌ی 89، آیات 17 الی 20، از صفات رذیله‌ی برخی از صاحبان ثروت یاد می‌کند و می‌فرماید: یتیمان را اکرام و نوازش نکنند و فقرا را با رغبت کنار سفره‌ی خود ننشانند، تمام مال ارث را می‌خورند و به حقوق ورّاث ضعیف اعتنا ندارند، ایشان سخت فریفته و عاشق مالند. در کافی ج 2 ص 262 وارد شده از امام صادق علیه‌السلام که فرمود: ثروتمندی به محضر رسول خدا آمد و سپس مرد فقیری شرفیاب شد و کنار او نشست، پس ثروتمند لباس خود را جمع کرد، پیغمبر که ناظر این رفتار بود از او پرسید: آیا ترسیدی که فقر او با تو تماسی پیدا کند؟ گفت خیر، فرمود: ترسیدی که بخشی از ثروت تو به او برسد؟ گفت: خیر، فرمود: ترسیدی که لباست آلوده شود؟ گفت: خیر، فرمود: پس چرا لباست را جمع کردی؟ عرض کرد: یا رسول الله، ثروتی که رفیق روز و شب من شده، مرا از واقع‌نگری باز داشته و قبایح را در نظر من زیبا جلوه می‌دهد و فضایل را بد می‌نمایاند، پس به جبران این عمل ناروا، من نصف ثروت خودم را مجانی به او واگذار می‌کنم، رسول خدا به مرد فقیر فرمود: آیا انتقال را قبول می‌کنی؟ عرض کرد: خیر، ثروتمند از او پرسید: چرا؟ پاسخ داد: می‌ترسم بر اثر ثروت به همان حالت بد نفسانی که تو گرفتارش شده‌ای من نیز گرفتار شوم، و در لئالی الاخبار دارد از پیامبر که فرمود: از رحمت خدا دور باد کسی که ثروتمندی را به خاطر ثروتش تکریم و احترام نماید و در نهج‌البلاغه کلمه‌ی 55 آمده است که علی (ع) فرمود: «المالُ مادَّةُ الشَّهَوات»، ثروت مایه‌ی اصلی شهوات بشر است، همینطور باز از آن حضرت روایت شده که فرمود: فقر و گرسنگی بهتر است از ذلّتِ سرافکندگی و زبونی، بنده به اهل دقّت عرض می‌کنم که لایخفی علیکم، صاحب مالی که به خاطر ثروتش به خود مباهات دارد و می‌نازد، در حقیقت او به نقطه‌ی اوج جهل، خود را رسانیده و زمانیکه قعود نماید بر کرسی جهل، پس او مبتلا شده است به فقر، همانطوریکه در نهج‌البلاغه، مولا علی (ع) می‌فرماید: «وَ لا فَقْرَ کَالْجَهْل»، هیچ فقری به مانند جهل و نادانی نیست.

14ـ خداوند هم در قرآن کریم سوره‌ی 11 آیه‌ی 113 می‌فرماید: به سوی ظالمین نروید و با اهل ظلم دوستی نکنید که آتش، شما را می‌گیرد.

15ـ غش یعنی خیانت کردن و چیز کم بها را در چیز گرانبها مخلوط کردن. شیخ بزرگوار علّامه‌ی مدقّق و نِحریر محقّق، حاج شیخ مرتضی انصاری اعلی الله مقامه الشریف، در مکاسب محرّمه‌اش خواندیم که فرمود: اخباری که در حرمت غِش وارد شده متواتر است، از آن جمله شیخ صدوق رحمة الله علیه نقل نموده که رسول خدا (ص) فرمود: کسی که با مسلمانی در خرید و فروش غِش کند از ما نیست و روز قیامت با غیر مسلمین (یهود) محشور می‌شود زیرا کسی که با مردم غِش می‌کند مسلمان نیست و سه بار فرمود: کسیکه با ما غِش کند از ما نیست و کسیکه با برادر مسلمانش غِش کند خداوند برکت را از روزی او برمی‌دارد و معیشت و زندگی او را خراب فرموده و به خودش واگذارش می‌فرماید و در عقاب الاعمال دارد که حضرت باقر علیه‌السّلام روایت نموده که رسول خدا در بازار مدینه به گندم فروشی عبور کرد و فرمود: خوب گندمی داری، پس دست برد وسط آن و مقداری بیرون آورد دید وسطش گندم خرابی است، پس پیامبر به صاحب آن فرمود: خیانت کردی و با مسلمانان غِش نمودی و در روایت حلّی است به سند قبل که از حضرت صادق سؤال کرد شخصی که دو نوع از یک جنس دارد یکی گران و خوب و دیگری ارزان و بد، پس آیا مجاز است هر دو را مخلوط کند و به یک قیمت بفروشد؟ حضرت فرمود: نباید با مسلمانان غِش کند و اینطور معامله نکند مگر آنکه مخلوط بودن بد و خوب جنس را به مشتری بگوید و اگر هم بگوید باز نفس عمل غِش دارد. داود بن سرحان از آن حضرت پرسید که دو نوع مسک داشتم، یکی تر و دیگری خشک، پس مسک تر را فروختم و مسک خشک را به همان قیمت خریداری نمی‌کنند، آیا جایز است که آن را تر کنم تا به مصرف فروش برسد؟ حضرت فرمود: جایز نیست مگر آنکه مشتری را خبر کنی که آن را تر کرده‌ای. علّامه‌ی حلّی در تبصرة‌المتعلّمین که یک دوره‌ی کامل فقه است از طهارت تا دیات، می‌فرماید: یکی از مکاسب حرام و محرمات در کسب غِش است یعنی پنهان ساختن عیب. مرحوم سیّد العلماء و المجتهدین آیت العظمی بروجردی هم می‌فرمایند: معاملات حرام شش چیز است و ششم از آنها غِش در معامله است به این بیان: فروش جنسی که با چیز دیگر مخلوط است، درصورتیکه آن چیز معلوم نباشد و فروشنده هم به خریدار نگوید، مثل فروش روغنی که آن را با پیه مخلوط کرده باشند مصداق غِش است و حرام است، برخی دیگر از فقهاء فرموده‌اند: غِش در معامله حرام است و مشتری هر وقت بفهمد می‌تواند معامله را فسخ کند و بنده عرض می‌کنم که متأسّفانه امروزه در جامعه‌ی ما این عمل حرام یعنی غِش در معامله صورت عادّی به خود گرفته و شدیداً رواج یافته و مردم هم از روی اضطرار و ناچاری به پای این معامله‌ی حرام می‌نشینند علی الخصوص در مقوله‌ی مأکولات که مشتری به بایع (فروشنده) وقتی به خاطر وجود غِش اعتراض می‌کند، بایع می‌گوید: جنس من در هم فروخته می‌شود، اگر نمی خواهی خریداری نکن، با توجه به موارد فوق، خصوصاً برخورد رسول خدا با گندم فروش، این از مصادیق خیانتکاری آشکار است که همانطوریکه امام سجّاد (ع) در این دعا پناه می‌برند، ما هم باید به خداوند پناه ببریم از غِش.

16ـ در اصول کافی است از امیرمؤمنان علی (ع) که می‌فرماید: خودپسندی و بلندپروازی هر انسان، دلیل بر ضعف عقلانی و نارسایی در فکر او است و در همان سند و از همان حضرت است که فرمود: خودپسندی، درجات و مراتبی دارد، یکی از آن درجات این است که رفتار بد و نادرست خودپسندان در نظرشان زیبا جلوه می‌کند و آن را نیکو و پسندیده می‌بیند، ایشان از اعمال ناشایست خویش مسرور می‌شوند و گمان می‌کنند که کار خوبی انجام داده‌اند و در بحارالانوار از آقای مظلومان تاریخ علی بن ابیطالب علیه‌السّلام آورده که حضرت فرموده: خودپسندی مانع افزایش کمال معنوی و سدّ راه رشد انسانی است و به سند غررالحکم از همان حضرت است که فرمود: از خودپسندی و خویشتن دوستی مفرط پرهیز کن که با این صفت، نقائص خود را هویدا می‌سازی و دشمنی‌ها را آشکار می‌گردانی و در سفینة البحار است از امام صادق (ع) که فرمود: کسیکه عجب به نفس و خود دوستی مفرط دارد، از راه مستقیم رشد و هدایت منحرف شده و به گمراهی رفته و چیزی را ادّعا می‌کند که واجد آن نمی‌باشد.

17ـ از لسان روایات چنین مستفاد است که دو نوع آرزو وجود دارد: یکی آرزوی مطلوب و ممدوح و دیگری آرزوی موهوم و مذموم، که در آرزوی مطلوب، رضایت و خشنودی حق تبارک و تعالی مستتر و مندرج است ولی در آرزوی مذموم، معاشقات شیطانی نهفته است که به برخی روایات در آرزوی پسندیده اشاره می‌شود: به سند سفینة البحار از رسول خدا وارد شده که فرموده است: آرزو برای امّت من رحمت است و چه آنکه اگر آرزو نمی‌بود، هیچ مادری فرزند خود را شیر نمی‌داد و هیچ باغبانی شجری غرس نمی‌کرد و به سند غررالحکم امیرمؤمنان علی (ع) می‌فرماید: کسی که خود را مشغول می‌سازد به مسائل زائد و غیرلازم، در حقیقت از مهمّات واقعی زندگی که مورد آرزوی اوست بازمی‌ماند، اگر آدمی آرزو داشته باشد که مقامات علمی را در حد توان، درک و کسب کند و آنگاه دست جاهلان را بگیرد، این آرزو مطلوب است و اگر آرزو کند صاحب ثروت شود تا بدان وسیله دست افتادگان و زمین خوردگان و فقراء را بگیرد، این آرزو پسندیده است، اما در آرزوهای مذموم که مورد نکوهش قرار گرفته در سفینةالبحار است که پیامبر فرمود: برای امّت خود از دو چیز بیش از هر چیز خائف و ترسانم: اوّل هوی نفس، دوم آرزوی دراز، البته مشابه همین روایت در نهج البلاغة از امیرمؤمنان هم وارد شده در قسمت خطبه‌های حضرت آمده و در غررالحکم دارد از مولای دنیاستیزان علی (ع) که فرمود: «اَفْضَلُ الدَّواء ترکُ المُنی»، بهترین داروی شفابخش، ترک آرزوهای نابجا است و در نهج البلاغة کلمه‌ی 35 است که می‌فرماید: «مَنْ اَطالَ الامل اَساءَ العَمَلَ»، کسیکه آرزو را دراز گرداند، رفتار خود را ضایع و بد ساخته است و در تحف العقول است رسول خدا (ص) فرمود: فرزند آدم به پیری می‌رسد، ولی دو صفت در وجودش جوان می‌شود و شکوفا می‌گردد، یکی حرص است و دیگری آرزو، و فرمود: تکیه کردن بر آرزو نشانه‌ی بلاهت و حماقت است و کسیکه از پی آرزوهای بی‌حساب خود روان گردد به سوی سقوط قطعی و مرگ لغزیده است و فرمود: آرزوی زیاد، ناشی از فساد عقل آدمی است، امام صادق (ع) فرمود: کسی که به دنیا دل بسته و در زنجیر علایق اسیر است، همواره گرفتار سه حالت روحی است: اوّل غصّه و اندوهی که هرگز از صفحه‌ی دلش زدوده نمی‌شود، دوم آرزویی که هرگز برآورده نمی‌گردد، سوم رجاء و امیدی که هرگز به آن دست نمی‌یابد و کلام زیبایی دارد آقا علی (ع) در غررالحکم وارد شده که حسن ختام این موقف است می‌فرماید: «العاقلُ یَعْتَمِدُ علی عَمَلِه و الجاهل یَعْتَمِدُ علی اَمَله»، عاقل به سعی و کوشش خود تکیه دارد ولی جاهل به آمال و آرزوهای خود متّکی است، خداوند همه‌ی ما را از سَیطره‌ی اعمال مقبوحه رهایی بخشد.

18ـ رسول خدا در مکارم الاخلاق است که به ابن مسعود می‌فرماید: «لایُحَقِّرَنَّ ذنباً و لا یُصَغِّرنَّه وَ اجْتَنِبَ الکبائر»، هیچ گناهی را حقیر و کوچک نشمارید و پرهیز کن از کبائر، «فان العبد اذا نَظَرَ یوم القیامة الی ذنوبِهِ دَمَعَتْ عیناه قیحاً وَ دَمَاً»، زیرا انسان وقتی نظر کند در روز قیامت به گناهانش، از چشم‌هایش عوض اشک، چرک و خون می‌ریزد، «یقول الله تعالی: یوم تَجِدُ کُلُ نفسٍ مّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحضَرا و ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ اَنَّ بینها وَ بَیْنَهُ اَمَداً بعیدا (آل عمران ـ30)»، روز قیامت (خدا می‌فرماید) همان روزی است که هر کسی آنچه در دنیا کرده اثرش را خواهد دید، اگر خیر داشته در قیامت برایش حاضر خواهد شد و اگر زشتی و بدی داشته آن هم حاضر می‌شود، لذا انسانِ بدکردار در قیامت آرزو می‌کند که ای کاش بین او و بین اعمال بَدَش مسافت دوری فاصله می‌بود.

19ـ خداوند در لابلای آیات خود سعی فرموده به مردم از خطرات گوناگون شیطان هشدار دهد و آنها را هشیار سازد، در سوره‌ی مجادله آیه‌ی 19 می‌فرماید: هان، آگاه باشید، بدرستیکه گروندگان به شیطان از زیانکاران هر دو عالم هستند و در سوره‌ی یوسف آیه‌ی 5 می‌فرماید: بدرستیکه شیطان سخت دشمن انسان است و در سوره‌ی نمل آیه‌ی 24 می‌فرماید: شیطان اعمال زشت را زیبا جلوه می‌دهد و در سوره‌ی اعراف آیه‌ی 27 می‌فرماید: ای فرزندان آدم مبادا شیطان شما را فریب دهد، بدرستی که شیطان شما را می‌بیند از جایی که شما او را نمی‌بینید و در سوره‌ی اعراف آیه‌ی 175 می‌فرماید: شیطان در تعقیب انسان است و در سوره‌ی فرقان آیه‌ی 29 می‌فرماید: دوستی با شیطان مایه‌ی خواری و گمراهی انسان است و در سوره‌ی مجادله آیه‌ی 19 می‌فرماید: «اِسْتَحْوَذَ علیهم الشیطان... الخ»، آنان که ذکر خدا را فراموش کرده‌اند، شیطان بر قلوب و دل آنها تسلط یافته و ایشان حزب‌الشیطانند، این همان کلام زین‌العابدین است که می‌‌گوید: «یَسْتَحِوذَ علینا الشیطان»، و در سوره‌ی انعام آیه‌ی 68 می‌فرماید: اگر به یاد خدا باشی و اهل ذکر و دعا، پس شیطان تو را فراموش می‌کند و شیطان هرگز نمی‌تواند بر کسی که به خدا ایمان آورده و به خدا اعتماد و توکّل کرده مسلّط شود، بلکه شیطان بر آن نفوسی تسلّط دارد که او را به دوستی خود انتخاب کرده‌اند و او را ولیّ گرفته‌اند، وقتی در دل مؤمنین و متّقین از شیطان وسوسه و یادی راه پیدا کند، همان لحظه خدا را به یاد آورده و همان وقت آگاه شده و بصیرت و بینایی پیدا می‌کند، پیامبر می‌فرماید: شیطان، گرگ گرسنه‌ی انسان است و همان حضرت می‌فرماید به سند مَحَجَّة البیضاء ج 5: شیطان در تن آدمی گردش می‌کند، همان‌طور که خون در بدن می‌گردد و باز از همان حضرت به سند بحار ج 60 مروی است که فرمود: اگر شیطان (هواها و شهوات نفسانی) بر قلب آدمی‌زاده احاطه نمی‌کرد، انسان می‌توانست به باطن ملکوت سماوات و ارض بنگرد و در همان سند و از همان حضرت وارد شده که فرمود: با هر یک از شما شیطانی همراه است، عرض کردند: یا رسول الله، آیا برای شما هم شیطانی است؟ فرمود: بلی، برای من هم، جز آنکه خداوند مرا اعانت فرموده و شیطانم تسلیم من شده است و غیر از خیر و نیکی از من خواهشی نمی‌کند، هیهات که بشود در این مقصوره، شیطان را شناساند ولی از باب «ما لا یدرک کلّه لا یترک کلّه» و از باب «وَ ذَکِّر فان الذکری تَنْفَعُ المؤمنین»، اشارتی در این خصوص برای اهل تعقّل رفت.

20ـ یکی از اخلاقیات مذموم و ناپسند، اسراف و زیاده‌روی کردن است و اسراف و تبذیر از گناهانی است که بر کبیره بودن آن نص وارد شده همانطور که در صحیفه‌ی فضل بن شاذان از حضرت رضا (ع) و همچنین در روایت اعمش از حضرت صادق (ع) ضمن بیان کبائر از معاصی، اسراف و تبذیر را ذکر فرموده‌اند و برای اطلاع و آگاهی از کبیره بودن این گناه، برخی از آیات و اخبار وارده را یادآوری می‌کنیم: خداوند در سوره‌ی 7 آیه‌ی 29 می‌فرماید: بخورید و بیاشامید از آنچه بر شما حلال شده ولی زیاده‌روی نکنید و از حد نگذرانید، بدرستیکه خدا دوست نمی‌دارد تجاوزکنندگان را، یعنی خدا مسرفین را دشمن می‌داد و برخی از مفسّرین گفته‌اند: هر کس را که خدا دوست ندارد، اهل عذاب است، زیرا محبّت خدا به معنی رساندن ثواب است و در سوره‌ی مؤمن آیه‌ی 46 می‌فرماید: بدرستیکه اسراف‌کنندگان اصحاب آتش می‌باشند و در همین سوره می‌فرماید: خدا عقوبت می‌کند هر اسراف‌کننده و شک‌آورنده‌ای را و در سوره‌ی طه آیه‌ی 126 می‌فرماید: و همچنین جزا می‌دهیم کسی را که اسراف کند و به آیات پروردگارش ایمان نیاورد و عذاب آخرت سخت‌تر و باقی‌تر است و در سوره‌ی بنی‌اسرائیل آیه‌ی 27 می‌فرماید: اسراف نکن و مال خودت را پراکنده مساز، زیرا اسراف‌کنندگان برادران شیطان هستند و در دوزخ با ایشان همجوارند، لذا ما از این آیات استفاده می‌کنیم که اسراف از گناهان کبیره است، زیرا این کلمات غلاظ‌آمیز و شداد آلود است. امیرمؤمنان (به سند نکاح مستدرک باب 20) می‌فرماید: هر گاه خداوند اراده‌ی خیری به بنده‌ای فرماید، او را ملهم می‌فرماید به میانه‌روی و حسن اداره‌ی زندگی و او را از اسراف و بدیِ تدبیر، دور می‌فرماید، در بحار‌الانوار از حضرت امیر‌المؤمنین آورده است: اسراف کننده سه علامت دارد: یکی آنکه می‌خورد آن چیزی را که سزاوارش نیست بخورد و علامت دیگر اینکه می‌پوشد آنچه را که سزاوار و لایق به حال و شأن او نیست بپوشد و علامت دیگر مُسرف اینکه می‌خَرد آنچه را که سزاوار در خرید آن نیست و از همان حضرت به سند‌ سفینة البحار ج 2 آمده که فرمود:‌ حقیقت ایمان را کسی نمی‌چشد مگر در او سه خصلت باشد: «الفقه فی الدین»، دانستن احکام و مسائل دینی «و الصبر علی المصائب»، و شکیبایی در گرفتاریها و اندازه‌گیری نیکو در مخارج زندگی که محققاً با اسراف همخوانی ندارد. خالی از لطف نیست که بدانیم: آیا در خیر اسراف می‌آید، بعضی از آیات و روایات که مقام ایثار را مدح کرده می‌گوید: انفاق مال در راه خدا در هر حالی هر چند صاحب مال خودش سخت به آن نیازمند باشد و به هر مقداری که باشد، هر چند تمام دارائیش را بدهد مشمول اسراف نمی‌شود بلکه مطلوب است، همانطور که در سوره‌ی 59 آیه‌ی 9 دارد که: ایثار می‌کنند انصار، مهاجران را بر نفسهای خود (یعنی منازل و اموال را از خود باز می‌گیرند و به ایشان می‌دهند) هر چند خودشان فقیر و محتاج به آن اموال باشند، و ایثار آن است که انسان به چیزی نیازمند است در عین حال، فرد نیازمند دیگری را که ملاحظه می‌کند که به آن چیز نیاز دارد، از خود سلب می‌کند به او عطا می‌کند، در کتاب درر‌الکلم از علی (ع) آورده که می‌فرماید: مقدّم داشتن دیگران بر خود، از بلندترین درجات ایمان است و به سند سفینةالبحار از رسول خدا وارد شده که فرمود: خیری در اسراف وجود ندارد و اسرافی هم در خیر و راه خدا وجود ندارد، البته مخفی نماند که در انفاق و ایثار و امثالهم نباید افراط نمود و در این امر پسندیده هم انسان حتماً باید میانه‌روی داشته باشد، زیرا آیات و اخباری است که امر به اقتصاد و اعتدال در انفاق می‌کند مثل آیه‌ی 31 سوره‌ی 18 که فرمود: در عطا کردن امساک زیاد نکن، مانند کسی که دستش در گردنش بسته شده باشد و هر چه داری به مردم نده مثل کسی که دست خود را می‌گشاید که هیچ در دستش نماند (تا به خاطر امساکِ زیاد نزد عقلا سزاوار ملامت گردی و به خاطر بخشش زیاد، مغموم و متحیّر بمانی) پس قعود کنی ملامت زده و حسرت خورده که این ثمره‌ی افراط در انفاق و دستِ باز است و در سوره‌ی 25 آیه‌ی 67 می‌فرماید: بندگان خدا کسانی هستند که هرگاه انفاق کنند زیاده‌روی نمی‌کنند و امساک و بخل هم نمی‌ورزند بلکه به میانه‌روی انفاق می‌کنند و در سفینه است از پیامبر خدا که فرمود: هیچ انفاقی نزد خدا محبوبتر از انفاقی که از روی اقتصاد و میانه‌روی باشد نیست، امید که خلّاق عالم همه‌ی ما را به حقایق امور آگاه‌تر فرماید.

21ـ پوشیده نماند علی اهل‌المعرفة، اگر کسی در زمانی که بر شخص مؤمنی، امر سختی وارد آمده و او از وقوع این مصیبت اظهار پیروزی و شادمانی و سرور نماید، امام صادق فرموده بر خداست که قبل از آنکه از دنیا برود او را به همان بلیّه مبتلا سازد تا عبرتی برای دیگران باشد.

22ـ یعنی بزرگترین افسوس و تأسّف به خاطر فقدان افعال و اعمال صالحه‌ی در دنیا.

23ـ یعنی بزرگترین ناراحتی که می‌تواند تجلّی آن در زمانی باشد که انسان درد دینداری را از خود دور ساخته و با تمام لامذهبی انس گرفته، پس این مقام، مصیبت بزرگ است.

24ـ یعنی بدترین بدبختی که آن هم موجدش خود انسان است. خدا می‌فرماید: ای بنده‌ی من، آیا ما تو را از خرد بهره‌مند نکردیم؟ چرا به جای سعادت، پای در ره شقاوت کردی؟ «افلا تعقلون افلا تشعرون افلان تفقهون»، ارسال رسل و انزال کتب برای رشد فکری تو بود تا گوش جانت شنونده‌ی نغمات آسمانی «انا هدیناه السّبیل اما شاکراً و اما کفورا» باشد، یعنی ما بشریت خردمند را هدایت کردیم به راه درست و هموار، دیگر خود می‌داند که با خویشتن چه سازد، خواه راه شکر و سپاس درنوردد، خواه راه کفر و طغیان و اضلال بپیماید و در هر دو صورت، ختم طُرُق به خداست و الی الله المصیر.

25ـ یعنی بدی بازگشت. علی‌الدوام، آرزوی اولیاء در دعوات زاکیات صالحات، حُسْنِ مَابْ بوده و همواره از شَرِّ مَابْ یا سُوء مَابْ به خدا متلجی بوده‌اند.

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : منتظر غریب

← لینکدونی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی