تبلیغات
*.........*...... کبوترانه ...* - والیان برتر 18 (ولادت امام باقر علیه السلام)
*.........*...... کبوترانه ...*
.:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::.
با سلام
به لطف و مدد خدا ان شاالله اکثر احادیث را به صورت موضوعی در این وبلاگ جمع‌آوری خواهم کرد...

«نورِ ذوالجلال و مظهر الكمال باقر العلوم (ع)»

 خدایا درود فرست بر حضرت محمّد بن علی، آن شکافنده‌ی علم و آن راهنمای هدایت و آن پیشوای متّقین و آن برگزیده‌ از میان بندگانت. خدایا و همان گونه که قرار دادی او را عَلَم و پرچم برای بندگانت و محل نور و چراغِ روشن برای شهرهایت و محل ودیعه و سپرده‌ی حکمت خودت و مترجم و مفسّر وحی خودت و امر نمودی به اطاعت او و برحذر داشتی از معصیت او، پس درود فرست بر او ای خدای من، بهترین درودی که بر یکی از ذرّیّه‌ی انبیائت و برگزیدگانت و اُمَنائت فرستادی ای آفریدگار عوالم وجود.

 محمّـد بن علی، باقـر العلـوم شـه دین

که داغ بندگیـش از ازل بَجَبْهَـه[1] کشیـد

 شهر رجب‌المرجّب از راه رسید. وه چه ماهی، لبریز از فیوضات و عنایات خفی و جلیّ حق‌تعالی بر عباد. آنها که مداومةً در استغفار و استعاذه و استرجاع، حضوری جاوید دارند، در این ماه غوّاصی دیگری دارند. «رجب» در لغت، خوف و بزرگ داشتن است و «مرجَّب» به معنای مهیب و معظّم و باشکوه است چنانچه بنی‌آدم در این ماه یک روز را صائم باشد در جهت خشنودی خداوند طیّ طریق نموده و غضب الهی را از خود دور ساخته و یک باب از ابواب دائم‌الفتوح دوزخ را به روی خود مسدود نموده البته بشرطها و شروطها و التقوی من اهمّ شروطها که قرآن می‌فرماید در سوره‌ی 5 آیه‌ی 27: «انّما یتقبّل الله من المتّقین» که حضرت دادار، افعال جمیله و پسندیده را از اصحاب تقوی می‌پذیرد. رجب ماه عظیم‌القدر خداوند است که تمامی ماهها ماه خداوند است امّا رجب را مقامی خاص و عنایتی منحصر است که حضرت موسی بن جعفر الکاظم علیهماالسّلام می‌فرماید: رجب نام نهری از انهار الهی است در بهشت حق‌تعالی که این نهر، ابیض من اللّبن و احلی من العسل است و هر کس (به همان شرط فوق‌المقال) یک روز از رجب را روزه‌دار شود، از آن نهر خواهد آشامید. سیّد بن طاووس متوفّی 664 هجری نبوی روایت می‌کند از «محمّد بن ذکوان» که معروف است به «سجّاد» زیرا آن‌قدر من خشیة الله سجده کرد و گریست تا اعمی گردید، وی می‌گوید: به حضرت صادق علیه‌السّلام عرضه داشتم: جعلت فداک این ماه، ماه رجب است، تعلیم کنید مرا به دعایی که به وسیله‌ی آن دعا، خدای منّان الطاف خود را شامل حال من نماید، پس حضرت فرمود: بنویس و بخوان بعد از اقامه‌ی نمازهای مفروضه در هر روز و هر شب از ماه رجب این دعا را:

 بـســم الـلّـه الـرّحـمــن الــرّحـیــم

بـه نـام خـداونـد بـخـشـنـده‌ی مـهـربــان

 

یــا مَــنْ اَرْجُـــوهُ لِــکُــلّ خــیـــر، و آمَـنُ سَـخَـطَــهُ عـنـد کــلّ شـــرٍّ

ای خدایی که امید هر خیر و احسانی را از او دارم، و نزد هر شرّی از خـشم او ایمنـی مـی‌جـویم

 

یـا مَـن یُـعْــطِـی الکثـیـرَ بـالـقـلـیـل، یـــا مَــن یُــعْــطی مَــنْ سَــئَــلَــهُ

ای خدایی که عطا می‌کنی زیاد را به کـم (از زیاد به قدر رفع‌نیاز و احتیاج به آدم‌می‌دهی (بنا به مصلحت خودت))

ای خدایی که هر کس سؤال کند و طلب از تو نماید او را عطا می‌کنی (چنانچه مضـر به حالش ندانـی)

  

یــا مـن یُـعْـطــی مـن لـم یَـسْـئَـلْـهُ و من لـم یَعْرِفْهُ تَصَـنُّـنـاً منه و رحمـةً

ای‌خداییکه باز عطا می‌کنی به هرکسی که سؤال هم نکند و تو را هم ‌نشناسد (چرا؟) از روی ‌لطف ‌و رحمت ‌خودت

 

اعـطـنـــی بِـمَـسْــئَــلَـتــی ایّـــاک جمیعَ خیر الدّنیا و جمـیـع خیـرالآخـرة

عطا نما بـه مـن کـه از تـو ســؤال مـی‌کـنـم جمیع خوبی‌های دنیـا و تمـام خیر عقـبـی را

 

وَ اصْـرِف عنّــی بـمـسـئَـلَتــی ایّـاک جمیع شـرّ الدّنیـا و جمیـع شـرّ الآخـرة

و از تو درخواست می‌کنم که دور کنـی از مـن تمـام شُـرور و بـدی ‌هـای دنیـا و آخـرت را

 

فـانـه غیـرُ منـقـوصٍ مــا اعـطـیــتَ، وَ زِدنــی مِـنْ فضـلـکَ یــا کــریــم

زیرا که عطای تو از نقص و عیـب بَـری اسـت، و زیاد کن برمن ‌ازفضل‌و بزرگواری‌خودت‌ای‌صاحب‌مقام‌کرامت

 

راوی می‌گوید: امام صادق علیه‌السّلام در این لحظه، محاسن شریف خود را در دست چپ گرفت و به حالت دعا و تضرّع در حالی که حرکت می‌داد انگشت سبّابه‌ی دست راست خود را می‌فرمود:

یــا ذَالجـلـال و الْـاِکْــرامْ، یـا ذَا النَّـعـمـآء و الْـجُـود

ای صـاحب جلال و بزرگـواری، ای صاحب نعمتهـا و بخششـهـا

یـا ذَا الْـمـَـنّ و الــطَّــول[2]، حَـرِّم شَیْـبَـتـی عَلَـی النّـار

ای صـاحـب عــطـــا و کــرم، حـرام کـن محاسنـم را بر آتش

  

و ذَهاب ایّام و لیالی ما را به غرّه‌ی[3] رجبی دیگر دعوت می‌نماید، امّا این روز با یاد و خاطره‌ی ولادت باقر علم‌الاوّلین و الآخرین محفوف گردیده، همو که به جهت شباهت زیادش با پیامبر، نام نامیش را «محمّد» نهادند و القابش «شاکر» و «هادی» و البته اشهر القاب او «باقر» است زیرا که او علم و دانش را شکافت و اسرار آن را آشکار نمود و پرده از روی آن کشید، و دیگر از القاب ایشان «رافع» است زیرا مقام علم را بلند ساخت و یکی دیگر «ذاکر» است زیرا علی‌الدّوام متذکّر بذکرالله بود. آن حضرت علیه‌السّلام را «ناثر» هم خوانده‌اند به جهت آنکه «ینثر العلم نثراً»، بذر علم را پراکنده کرد و آحاد اُمّت را سرشار از دانش ساخت که این خود حجّتی بالغه بر وسعتِ احاطه‌ی علمی و حقائق وجودی آن حضرت است. زمانی که بر کرسی درس جلوس می‌فرمود چونان بحر موّاج و چشمه‌ی زاینده‌ی علم و دانش از وجودش همانند قطرات باران بر مردم می‌بارید و هر کس به قدر استعداد و بضاعت و توان خود از آن معالم خوشه‌چینی نموده و استفاضه می‌بُرد و محضر درس آن معصوم، همیشه محلّ اجتماع خواص و عوام علمای دین بود و از صداقت بیان و صراحت لسان و حلاوت کلام بهره‌مند بود.

 لا یخفی علیکم که جناب رسول‌الله آن حضرت را به باقر ملقّب فرمودند که شیخ مفید متوفی 413 هجری نبوی در ارشاد خود از جابر بن عبدالله الانصاری روایت نموده که پیامبر (ص) به او فرمودند: «یوشک ان تبقی حتّی تلقی ولداً لی من الحسین (ع) یقال له محمّد یَبْقُرُ علم الدّین بَقَراً فاذا لقیته فاقرأه منّی السّلام» و این عبارت هم وارد گردیده که پیامبر به او فرمود: «یا جابر ستدرک رجلاً من اهل بیتی اسمه اسمی و شمائله شمائلی یَبْقُرُ العلمَ بَقْراً»؛ حاصل معانی هر دو عبارت این است که رسول اکرم به جابر بن عبدالله انصاری می‌فرماید: ای جابر، خداوند به تو آن‌قدر طول حیات بدهد تا ملاقات کنی یکی از فرزندان مرا که نامش همنام من و صورتش چونان سیمای من خواهد بود و او کسی است که علم را برای مردم مشتاق می‌شکافد شکافتنی، پس زمانی که تو او را ملاقات نمودی سلام مرا به او برسان و کنیه‌ی آن بزرگ پاک همانطور که در مناقب ابن شهر آشوب متوفی 588 هجری وارد شده «ابوجعفر» است و باب گرام او «زین‌العابدین» و مادرش مکنّی به «امّ‌الحسن» و «امّ عبدالله» بوده و مسمّی به «فاطمه» که دختر حضرت مجتبی علیه‌السّلام است و آن خانم مجلّله، نجیب‌الطرفین بود؛ نسب بزرگوارش به امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام می‌رسید و نخستین بانوی علویّه‌ای که علوی از او به وجود آمد، آن بانوی مکرّمه بود، بنابراین حضرت باقر در نسب، اوّلین کسی است که جمع بین سبطین و سیّدی شباب اهل‌الجنة نموده است و او از بطن هاشمییّن و علوییّن و فاطمیّین به وجود آمد و این مقام در نَسَبْ جایگاه خاص و شریفی دارد.

ولادت حضرت باقر (ع) در غُرِّه‌ی ماه رجب به سال 57 هجری در مدینه واقع گردید و ایشان در واقعه‌ی طف[4] سه یا چهار ساله بودند و در هنگام وفات پدرش سیّدالسّاجدین 28 ساله بودند و کلّ عمر حضرت 57 سال و مدّت امامتش 19 سال می‌باشد، عَلی اَیِّ حالٍ چون شمس وجود مطهّرش درخشید، پدرش زین‌العابدین او را گرفت و اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ او خواند و نام او را محمّد نهاد، به سند ارشاد شیخ مفید متوفی 413 هجری نبوی که می‌گوید: در مرسل احمد بن محمّد آمده که جعفر بن محمّد الصّادق (ع) فرموده است: «لا یولد لنا الّا سمیناه محمّداً فاذا مضی سبعة ایّام فان شئنا غیّرنا و ان شئنا ترکنا»، فرزندی از ما اهل بیت متولّد نمی‌شود الّا اینکه او را محمّد نام گذاریم، پس زمانی که هفت روز از ولادت سپری شد چنانچه خواستیم این نام را تغییر می‌دهیم یا اینکه تغییر نمی‌دهیم و همان نام می‌ماند ولی به کار بردن آن را ترک می‌گوییم و نام دیگری را استعمال می‌نماییم.

معصوم هفتم حضرت محمّد الباقر (ع) دائم‌الحزن بود زیرا در حدود چهار سال داشت که واقعه‌ی کربلا را به چشم شاهد بود. همیشه اشک می‌ریخت خاصّه چون پدر و مادرش را اکثراً محزون و گریان می‌دید، پیشانیش از کثرت سجده پینه‌دار گردیده بود، مظهر تواضع و ادب و معدن علم و کمال بود، دوره‌ی حیات نورانی حضرت باقر (ع) به دو بخش منقسم می‌گردد: یک بخشِ آن پیش از امامت است که بالغ بر سی و پنج سال می‌گردد که آن دوره‌ی قرار و استقرار پدرش علی بن الحسین (ع) در مدینه بود و بخش دیگر تقریباً بیست سال آخر حیات حضرت است که دوره‌ی امامت آن حضرت بود و در طی این زمان، حکومت علمی او در کمال آرامش ادامه یافت و با فراغ خاطر باب معالم‌الدّین را مفتوح ساخت و حیات بشریّت را به آگاهی و تربیت ممزوج نموده و در همه‌ی احوال از بیداری و هشیاری امّت دریغ نمی‌نمود و حقایق ناگفته‌ی یک قرن گذشته‌ی دین را می‌آموخت و تاریخ یکصد ساله که از عصر رسول‌الله تا عصر خود ادامه داشت را برای امّت بازگو می‌کرد. حضرت در دورانی قرار داشت که عقاید و افکار مختلفی به وجود آمده و آن حضرت باید در امحاء آنها می‌کوشید و حقایق دینی را مستدلّاً برای مردم روشن و آشکار می‌نمود و حقیقتاً برای آن حضرت فراغت شایسته‌ای ایجاد گردید تا حقیقت علم و دانش را مُبَیَّن و از ژرفای درون بشکافد و مردم را که در ظلماتِ اغوای جعل احادیث دستگاه اموی گرفتار آمده بودند نجات بخشد و در تاریخ حیات پنجاه ساله‌ی آن حضرت آنچه ملاحظه می‌گردد اخبار و روایاتی است که درباره‌ی فقه آل محمّد و سیره‌ی صحیح دین و تحلیل غوامض احکام و مسائل و روش صحیح تعلیم و تربیت و تمسّک به سلوک نبوی و غیرهم می‌باشد.

به هر حال همان نحوه که رسول اکرم (ص) پیشگویی باذن الله کرده بود جابر بن عبدالله انصاری موفّق به تشرّف شده و درک محضر آن حضرت را پیدا نمود که حضرت صادق علیه‌السّلام می‌فرماید: «اِنَّ جابر بن عبدالله انصاری کان آخِرَ مَنْ بَقیَ مِنْ اصحاب رسول‌الله (ص)»، بدرستیکه جابر، آخرین صحابی رسول خدا بود که زنده مانده بود، «و کان رجلا منقطعاً الینا اهل البیت»، و او مردی بود که از اغیار بریده و تنها به سوی ما اهل بیت عنایت داشت، «و کان یقعُدُ فی مسجد رسول‌الله و هو مُعْتَجِرٌ بِعِمامَةٍ سَوْداءَ و کانَ یُنادی یا باقَر العلم یا باقر العلم»، و او قعود در مسجد پیامبر می‌کرد در حالی که عمامه‌ی سیاهی دور سر خود می‌بست و مدام صدا می‌زد: یا باقر العلم یا باقرالعلم، «فَکانَ اهلُ المدینة یقولون: جابرٌ یَهْجُرُ»، پس مردم مدینه درباره‌ی این رفتار جابر چنین می‌گفتند: جابر هذیان می‌گوید و سخنان غیر معقول به زبان جاری می‌سازد، ولی خود جابر چه گفت؟ «لا و الله ما اَهْجُرُ ولکنّی سمعتُ رسول الله (ص) یقولُ»، نه به خدا من هرگز هذیان و بیهوده نمی‌گویم بلکه از رسول خدا چنین شنیدم که به من می‌فرمودند: «انّکَ سَتُدْرِکُ رَجُلاً مِنّی اسْمُهُ اِسمی و شَمائِلُهُ شَمائِلی»، بدرستیکه تو درک خواهی کرد مردی از خاندان مرا که همنام و همشمائل من است، «یَبْقُرُ العلمَ بَقْراً»، می‌شکافد علم را به صورتی شایسته و بایسته، «فَذاکَ الّذی دَعانی الی ما اقولُ»، به همین علّت است اگر من آن حضرت را می‌خوانم و صدا می‌زنم و در جستجوی او می‌باشم... . این آخرین آرزوی جابر در پایانه‌ی عمر، کجا و کی برآورده شد؟ او در یکی از کوچه‌های مدینةالرّسول، مشرّف به رؤیت آن حضرت گردید و چون آن حضرت را نمی‌شناخت چنین عرضه داشت: ای پسر تو کیستی؟ حضرت که در صِغرِ سن قرار دارد فرمود: محمّد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب هستم، جابر بعد از آنکه شمایل حضرت را از نظر می‌گذراند عرضه می‌دارد: سوگند به خدای کعبه که این شمائل و ظواهر خود پیامبر است، پس ای فرزند مبارک، رسول خدای تو سلامت رسانیده، حضرت باقر (ع) فرمودند: سلام بر رسول خدا تا زمانی که آسمان و زمین پابرجاست و سلام بر تو ای جابر که تبلیغ سلام پیامبر را به من نمودی.

لحظات و دقایقی از عمر خود را به پای دروس ارشادی حضرت باقر (ع) بگذرانید شاید اهل غفلت را اتمام حجّتی دیگر باشد و ای بسا تلنگر هشداری باشد برای اهل معصیت: جمعی از شیعیان، روزی به محضر آن پیشوای معصوم اجتماع کردند و حضرت به عنوان موعظه و نصیحت جملاتی فرمودند، امّا آن افراد به کلمات آن حضرت وقعی ننمودند و مواعظ حضرت را بی‌اهمّیّت گرفتند، آن حضرت سخت آزرده خاطر و متألّم گردید و آثار خشم در چهره‌ی مبارک ایشان متجلّی شد، لذا سر به زیر افکنده و کمی تأمّل به خود گرفتند، «ثمّ رفع رأسه الیهم فقال»، سپس سر بلند نموده و سخنان خود را خطاب به آنها چنین دنبال نمود: «ان کلامی لو وقع طرف منه فی قلب احدکم لصار میّتا»، بدرستیکه اگر این کلمات من در دل یک نفر زنده‌ی حقیقی نازل می‌شد و عنصر روشن ضمیری آن را می‌شنید، هر آینه از غصّه مُرده بود، «ألا یا اشباحاً بلا ارواحٍ»، با شما سخن می‌گویم ای مجسّمه‌های بی‌روح، «کانکم خشب مسنّده»، و ای چوبهای خشک شده، «وَ اصنام مریّدة»، و ای بتهای رنگ‌آمیزی گردیده، «ألا تأخذون الذهب من الحجر؟»، آیا نمی‌دانید طلا را از حجر اخذ می‌نمایند؟ «ألا تقتبسون الضیاء من النور الأزهر»، آیا نمی‌دانید روشنایی را از نور درخشان می‌گیرند؟ «ألا تأخذون اللّؤلؤ من البحر؟ آیا نمی‌دانید لؤلؤ را از دریا می‌گیرند؟ چنین است روش و منش انسانیّت، شما هم انسان هستید، «خذوا الکلمة الطیبة ممن قالها و ان لم یعمل بها»، چرا سخن پاکیزه را از گوینده‌ی آن اخذ نمی‌کنید؟! پاره‌ای می‌گویند: چون گویندگان به آنچه می‌گویند عمل نمی‌کنند و کلمات خود را به کار نمی‌بندند؛ این عذر را خداوند از مردم نخواهد پذیرفت، «فان الله یقول»، چه آنکه خداوند در قرآن می‌فرماید: «فَبَشِّر عِبادِ الّذینَ یَسْتَمِعوُنَ القولَ فَیَتَّبِعونَ اَحْسَنَهُ اولئکَ الّذینَ هَدیهُمُ الله و اولئکَ هم اولو الألباب (س 39 ـ ی 17)»، پس بشارت بر آن بندگان باد، آنانکه می‌شنوند سخن را پس متابعت می‌کنند بهترین آن را، آنان همان کسانی هستند که خدا هدایتشان نموده و آنان همان افرادی می‌باشند که صاحبان خِرد و اندیشه هستند، آنگاه حضرت باقر با صدای پر طنین می‌فرماید: «وَیْحَکَ یا مغرور»، وای بر تو ای انسان خود خواهِ مغرور، «ألا تحمد من تعطیه فانیاً و یعطیکَ باقیاً؟»، آیا سپاس نمی‌گویی آن خدایی را که دنیای فانی را به او خواهی داد و در عوض او به تو عالم باقی و ماندگار را خواهد بخشید؟ آیا الطاف خفیّ و جلیّ خداوندی را که بندگی ضعیف تو را با عطای قوی جبران می‌کند فراموش کرده‌ای؟ «هو مطعمکَ و ساقیکَ»، آیا نمی‌دانی اوست که طعامت را حاضر سازد و آب لذیذ و گوارایت دهد و اوست که تو را پوشش بخشد و اوست که لباس عافیت بر اندامت می‌پوشاند و اوست که تو را از هر حیث کفایت می‌کند، «وَ ساتِرکَ مِمَّنْ یُرَغِّبُک»، و اوست که تو را از شرّ بدخواهانت می‌پوشاند و مستورت سازد، همو که تو را روزها و شبها محفوظ بدارد، «وَ اَجابَکَ عند اضطرارک»، و در هنگامه‌ی اضطرار و بیچارگی تو را اجابت و حمایت نماید، «وَ عزم لک علی الرشد فی اختبارک»، و هنگامی که تو را به اختبار و امتحان می‌کشاند فقط رشد و تعالی تو را می‌طلبد و لاغیر... حضرت باقر علیه الصّلوة و علیه‌السّلام همچنان به ارشادات حکیمانه‌ی خود ادامه می‌دادند تا آنکه فرمودند: «کانک قد نسیت لیالی اوجاعکَ و خوفک»، ای آدم گستاخ، مثل اینکه یادت رفته آن شبهای طولانی و پُر درد و بیماری و نگرانی و ترس و اضطراب را، «دعوته فاستجابَ لک»، فراموش کرده‌ای که در کمال بیچارگی و درماندگی، صمیمانه دعا کردی و خدای خودت را از موضع خلوص و صفای باطن خواندی و خدای تو شفایت داد، «فاستوجب بجمیل صنیعة الشکر»، و به جای آنکه به سپاس این همه نعمت بپا خیزی و او را در همیشه‌ی زندگیت مدّ نظر داشته باشی و اوامرش را به کار گیری و فرامینش را پذیرا باشی، «فنسیته فیمن ذکر»، علی الدّوام او را به بوته‌ی نسیان و فراموشی سپرده‌ای، «و خالقته فیما أمر»، و دساتیر او را به مخالفت گرفته‌ای، «ویلک انّما انت لِصٌّ من لصوص الذّنوب»، وای بر تو ای پسر آدم، ای انسان، نام تو را چه بگذارم، هیچ می‌دانی که تو یکی از دزدان گناه و معصیت هستی؟ «کلما عرضت لک شهوةٌ او ارتکاب ذنب سارعت الیه و أقدمت بجهلک علیه فارتکبته»، زیرا هر زمان که شهوت، خود را به تو عرضه کرد و یا بساط گناه برایت آماده گردد تو با سرعت هر چه تمامتر سبقت می‌گیری و در نهایت بیشتر دامن پاک خود را بِدان آلوده سازی و به جمع بزهکاران خود را ملحق کنی، «کأنّک لست بعین الله»، و آن‌چنان در بحر معاصی غوّاصی می‌کنی که گویا خداوند نمی‌بیند، «او کانَّ الله لیس لک بالمرصاد»، و یا اینکه خداوند در کمین تو نمی‌باشد، «یا طالب الجنّة ما اطول نومک»، ای طالبان و شیفتگان بهشت، چقدر خوابتان طولانی و دراز شده، چرا خود را از وسایل قرب الی‌ الحق تهی ساخته‌اید، شماها با این اراده‌ی ضعیف و همّت ناچیز به کدامین قلّه‌ی نجات صعود خواهید داشت، سعادت را به انتظار نشسته‌اید امّا راه شقاوت را طی می‌سازید، به زبان خودتان را از دوزخ گریزان می‌خوانید امّا عملاً سوار بر مرکب تیز رو شده‌اید و به سوی ظلمات می‌رانید. کلام حضرت باقر (ع) که بدینجا رسید فرمود: «انظروا الی هذه القبور»، یک نظر به این قبرها و گورستان کنید و از خطوط تحریر یافته‌ی روی قبور درس بگیرید، ای انسان، بدان که تو فقط سه روز بزرگ داری که یک روز آن را سپری کرده‌ای و دو روز بحرانی و حسّاس دیگر را در فراروی خود خواهی داشت: «یَومُکَ الّذی ولدت فیه»، روز اوّل تو همان روز است که در آن ولادت یافتی و به دنیا آمدی که البته آن را پشت سر نهاده‌ای، «وَ یُوْمُک الّذی تنزل فیه قبرک»، و روز دوّم تو آن روزی است که تو وفات ‌یابی و سرازیر در قبر خود شوی و البته این روز مهم را بلاتردید درک خواهی نمود، «و یومُکَ الّذی تخرج الی ربّک»، و روز سوم تو آن روزی است که بأذن الله تعالی از قبر خارج شوی و به سوی خدای خودت خواهی رفت که آن، روز قیامت است و آن روز از سخت‌ترین روزهای تو خواهد بود، «یا ذوی الهیئة الّمُعْجَبَة»، ای صاحبان صورتهای آراسته ـ یعنی کسانی که خود را به صورتی درمی‌آورند که مردم و نظاره‌کنندگان را به عَجَب گفتن وادار می‌سازند ـ ای مَردم، چرا من ظاهر شما را جذّاب و آباد، امّا باطن و درونتان را ویران و فاسد می‌بینم! آگاه باشید اگر به چشم ببینید (امروز در دنیا) هر آنچه را که باید به زودی آن را ملاقات کنید (فردا در آخرت) و آنچه را که به سمت و سوی آن در حرکت و سیر می‌باشید، خواهید گفت: «یا لیتنا نُرَدُّ وَ لا نُکَذِّبَ بِآیاتِ رَبِّنا و نکونَ مِنَ المؤمنین (س 6 ـ ی 27)»، ای کاش (به دنیا) برمی‌گشتیم و آیات و نشانه‌های خدای خود را تکذیب نمی‌کردیم و ای کاش از مؤمنین می‌بودیم (تا امروز این‌چنین معذّب به عذاب الهی نمی‌شدیم) و در این لحظه‌ است که خدای جلیل خواهد فرمود: «بَلْ بَدالَهُمْ ما کانوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ»، بلکه آنچه در نهان و پنهان بود برای آنها عیان و آشکار گردید، «و لو رُدُّوا لَعادُوا لِمانُهوا عنه و انهم لکاذبونَ»، و این مردم اگر بازگردند به دنیا، همان افعال رذیله را انجام می‌دهند که ما برای آن افعال، فرمان نهی و عدم تقرّب صادر کرده بودیم و آنها دروغ می‌گویند.

امید است از رهگذر این روز مبارک غرّه‌ی رجب، سمت و سوی نور و کمال و صلاح و سَداد را از ارشادات و مواعظ حضرت باقر علیه‌السّلام تمیز داده و به عنوان عملی متعالی و برتر آن را برای ادامه‌ی حیاتِ خود گزینش نماییم.

به عنوان خِتامُهُ مِسْکٌ، گرفتاران را به نسخه‌ای توصیه دارم که در این ماه رجب مداومت نمایید به دعای «یا من ارجوه... تا آخر» که در ابتدای مُحَرَّره آمده و دوایی است شفابخش از دست مبارک حضرت صادق (ع) و چنانکه اشاره رفت، گرفتن روزه در این ماه از فضیلت بسیاری برخوردار بوده و در روایت است که اگر انسان در این ماه قادر به گرفتن روزه نمی‌باشد، پس هر روز صد بار این تسبیحات را تلاوت کند تا هم ثواب روزه را دریابد و هم دارویی به جهت اوجاع و دردهایش باشد:

  سُــبْــحـــــانَ  الْـاِلــهِ  الْــجَــلــیــــل

مــنــــزّه  اســت  مــعــبـــود  بــزرگــــوارم

 

سُـبْـحـانَ مَـنْ لا یَنْـبَـغِـی التَّسبیـحُ اِلّـا لَـهُ

منزّه‌است خدایی‌که شایسته‌ نباشد گفتن تسبیح الّا از برای‌او

 

سُـبْــحـــــانَ  الْــاَعَــــزِّ  الــأَکْــــــرَم

منزّه است آن خدایی که از همه عزیزتر و کریم‌تر است

 

سُـبْـحـانَ مَـنْ لَـبِـسَ الْـعِـزِّ وَ هُـوَ لَـهُ اَهْـلٌ

منزّه است خدایی که لباس‌عزّت پوشیده و صد البته که

این خدا شایسته‌ی پوشیدن چنین لباس منحصری است

 

والسّلام علی مَن سَلَکَ وَ ذَهَبَ و عَمِلَ علی سیرة وُلاةِ الأمر و رحمة الله و برکاته

«سالروز ولادت حضرت باقر (ع) ـ 1425ه.ق»

 --------------------------------------------------------------------------------

1ـ جَبْهَه: به فتح جیم و هاء: پیشانی

2ـ طَول به فتح طاء: منّت نهادن و پیروز شدن در فضل و منّت که این مقام منحصر به ذات حضرت حق است.

3ـ غُرَّه به ضمّ غین و فتح راء مشدّد: شب اوّل ماه

4ـ طَفْ: کنار رودخانه، اشاره به واقعه‌ی کربلا

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : منتظر غریب

← لینکدونی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی