تبلیغات
*.........*...... کبوترانه ...* - والیان برتر 23 (شهادت امام صادق علیه السلام) - 2
*.........*...... کبوترانه ...*
.:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::.
با سلام
به لطف و مدد خدا ان شاالله اکثر احادیث را به صورت موضوعی در این وبلاگ جمع‌آوری خواهم کرد...

«آل علی در عزای صادق آل رسول (ص)»

 صَلَّ الله علیك یا ابا عبدالله، یا جعفر بن محمّد، ایّها الصّادق، یا بن رسول الله، یابن امیرالمؤمنین

یـا حجّة الله تعالی علی خلقه، یا سیّدنـا و مولینـا انّا توجّهنـا و استشفعنـا و توسّلنا بك الی الله

و قَدّمنـاکَ بیـن یـَدَیْ حاجاتِنـا فـی الدّنیـا ولآخـرة یـا وجیـهـاً عنـدالله اشفـع لنـا عنـد الله

بیست و پنجمین روز از ماه شوال المكرّم در تقارن است با شهادت مظلومانه‌ی نیّر فلك امامت، مبیّن المعاضل و الحقایق و موضّح المسالك و الطرایق، امام المشارق و المغارب، ششمین پیشوای شیعیان، حضرت ابوعبدالله جعفر بن محمدالصّادق علیه و علی آبائه و ابنائه المعصومین افضل التّحیّة و السّلام.

شیخ كلینی متوفی 328 یا 329 ق، در كتاب اصول كافی، و شیخ مفید متوفی 413 ق در كتاب ارشاد، و فَتّال نیشابوری متوفی 508 ق در كتاب روضة الواعظین خود چنین آورده‌اند: «وَ مَضی فی شوال سنة ثمان و اربعین و مأة و له خَمس و ستّون سنه»، خلاف و اختلافی نیست كه وفات آن منبع سعادات در سال صد و چهل و هشت هجری و عمر آن حضرت شصت و پنج سال بوده است، شیخ طبرسی متوفی 548 ق در كتاب اعلام الوری آورده است كه امام صادق علیه السّلام به سال هشتاد و سوم به دنیا آمد و با جدّ بزرگوار خود حضرت سجّاد، زین‌العابدین علیه‌السّلام، دوازده سال را سپری كرد و با پدر گرام خود حضرت امام محمّد باقر علیه‌السّلام، نوزده سال همراه بود و بعد از آن حضرت، سی و چهار سال از بركات وجودی ایشان، عالم بهره‌مند بود و مرحوم كلینی ایّام امامت آن حضرت را سی و چهار سال خوانده و مرحوم طبرسی در اعلام الوری می‌گوید: ایّام امامت آن حضرت در بقیه‌ی حكومت «هشام بن عبدالملك» و حكومت «ولید بن یزید بن عبدالملك» و حكومت «یزید بن ولید» و حكومت «ابراهیم بن ولید» و حكومت «مروان حمار»، پس «ابومسلم» در سال 132 خروج كرد و «عبدالله سفّاح» از بنی عباس به حكومت رسید و چهار سال و هشت ماه، روزگار دولت او بود و بعد از او «منصور دوانقی[1]» غصب خلافت كرد و بیست و یك سال و یازده ماه حكومت كرد و بنا به نقل اعلام الوری در سال دهم حكومت او و به روایت دیگر در سال دوم، حضرت امام جعفر صادق علیه‌السّلام شهیداً به آباء گرام خود ملحق گردید و بنا به خبر ابن شهر آشوب در مناقب، آغاز امامت آسمانی امام صادق (ع) در حكومت ابرایهم بن ولید بود. ابن بابویه و بسیاری دیگر از مورخان گفته‌اند كه به امر منصور دوانقی ملعون، امام صادق (ع) را به زهر شهید كردند به وسیله انگور زهرآلود و آن امام رفیع الدّرجه در «قبرستان بقیع» كنار پدر بزرگوارش امام باقر (ع) و جدّ تاجدارش زین العابدین (ع) و عمّ گرامش حضرت امام حسن مجتبی (ع) مدفون گردید. مسعودی به سند دمعة الساكبه می‌گوید: بر روی قبر امام صادق علیه‌السّلام سنگی است كه بر او نوشته شده است:

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ، اَلْحَمْدُ لِلّهِ مُبیدِ الاُمَم وَ مُحْیِی الرِّمَم هذا قَبْرُ فاطِمَةَ بنتِ رسولِ اللهِ صَلّی الله علیه و آله و سلّم سَیِّدَةِ نِسآءِ العالمینَ وَ قَبرُ الْحَسَنِ بْنِ عَلیِّ بْنِ ابیطالبٍ و عَلِیِّ بْنِ الحسینِ بْنِ عَلیِّ بنِ ابیطالبٍ و محمّد بْنِ عَلیٍّ و جَعْفَرِ بْنِ مُحمّدٍ رَضِیَ اللهُ عَنْهُم.

در زوایای تاریخ شهادت امام صادق (ع) با پاره‌ای نكات مواجه می‌شویم كه جاذبه‌ی خاص عرفانی دارد، یكی از آنها به استناد بحارالانوار ج 11 ص 105 و ناسخ‌التوارخ، دعوت امام صادق علیه‌السّلام در حال احتضار به اهتمام بخشیدن نسبت به امور عبادی و اخلاقی است كه «ابوبصیر» می‌گوید: وارد شدم بر «حمیده‌ی مصفاة»، همسر امام صادق و مادر امام كاظم علیهما‌السّلام به جهت عرض تسلیت به خاطر شهادت شوهرش امام صادق (ع) و او بر این مصیبت گریست و من نیز گریستم، آنگاه امّ حمیده پس از لَختی گفت: ای ابابصیر، تو در لحظه‌ی احتضار امام صادق (ع) حاضر نبودی، قضیه‌ی‌ عجیبی واقع شد، گفتم چه قضیه‌ای؟ امّ حمیده گفت: امام صادق دقایق آخر عمر خود را طی می‌كرد، پلكهای حضرت روی هم افتاده بود، ناگهان امام معصوم پلكها را از روی هم برداشت و فرمودند:‌ «اِجْمَعوا لی كُلَّ مَنْ بَیْنی وَ بَیْنَهُ قِرابَهٌ»، همین الآن تمام خویشاوندان مرا حاضر كنید، مطلب مهمی بود كه در این همه وقت حسّاس، امام مفترض‌ الطّاعه همچو دستوری داده بود، «فَلَمْ نَتْرُكَ اَحَداً الا جَمَعْناهُ»، و ما هم همّت كردیم و همه‌ی بنی هاشم را جمع نمودیم، كسی از بستگان و نزدیكان امام صادق (ع) باقی نماند كه آنجا حاضر نباشد، همه كنار بستر امام، منتظر و آماده كه حضرت در این لحظه‌ی آخر عمر چه می‌خواهد بگوید، تا آنكه حضرت مجدّداً پلكها را از روی هم برداشت و همه را حاضر دید، بعد فرمود: «اِعْلَمُوا اَنَّ شَفاعَتَنا لا تَنالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلاة»، شفاعت ما هرگز نصیب كسانی كه نماز را سبك می‌شمارند نخواهد شد... .

پس فرمود: هفتاد دینار طلا به «حسن افطس» كه پسر عمّ آن حضرت بود بدهید و برای هر یك از اقارب خود وصیتی فرمود، «سالمه» كه آزاد كرده‌ی امام صادق (ع) بود گفت: برای افطس وصیّت می‌كنی در حالی كه او به تو اهانت كرد و اراده‌ی قتل تو را داشت؟! حضرت فرمود: تو می‌خواهی كه من قطع رحم كنم و از آنها نباشم كه خدا در قرآن مدحشان كرده به خاطر صله‌ی رحم و در شأن ایشان فرموده است: «و الّذینَ یَصِلُونَ ما اَمَرَاللهُ بِهِ اَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُم وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِساب (رعد ـ 21)»؛ آنگاه امام صادق فرمود: ای سالمه برای خدا وصیت می‌كنم، زیرا كه حق‌تعالی بهشت را آفرید و آن را معطّر و خوشبو گردانید و بوی آن تا دو هزار سال مسافت می‌رسد ولی نمی‌شنود بوی آن را دو گروه، یكی كسی كه عاقّ پدر و مادر شده باشد و دیگری كسی كه قطع كننده‌ی رحم باشد.

بدن مطهّر امام معصوم كه خلیفه الله است را معصوم تجهیز می‌نماید و جهت تدفین مُعِدّ و مهیّا می‌سازد كه صاحب اصول كافی به سند موثّق از امام موسی بن جعفر الكاظم (ع) روایت كرده كه گفت: پدر بزرگوار خود را در دو جامه‌ی سفید مصری كه در آنها احرام می‌بست و در پیراهنی كه می‌پوشید و در عمّامه‌ای كه از جدّ بزرگوارش به او رسیده بود و در بُرد یمنی (نوعی پارچه‌ی كتانی راه راه) كفن نمودم.

خلیفه‌ی غاصب وقت و حاكم جائر، منصور دوانقی (لع) در حق امام جعفر صادق (ع) ظلم و ستم و اذیت بسیار نمود و همیشه‌ی اوقات در تلاش بود كه آن نور خدایی را خاموش كند كه یكی از آن آزار و اذیتها را شیخ مفید در كتاب ارشاد خود آورده است و آن این روایت است كه منصور عبّاسی به «ربیع بن یونس بن محمّد» از دولتمردان بنی عباس و وزیر منصور دوانیقی فرمان داد تا امام صادق را نزد او حاضر كند و چنین كرد، همینكه چشم منصور به ایشان افتاد گفت: خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم، آیا در پادشاهی و حكومت من ستیزه می‌ورزی و فتنه می‌انگیزی؟ امام صادق (ع) فرمود: به خدا سوگند نه تنها چنین نكرده‌ام بلكه اراده‌ی آن را هم نداشته‌ام و اگر سخنی از فرد دروغگویی به اطّلاع تو رسیده است، بر فرض كه من چنان كرده باشم، نسبت به یوسف (ع) ستم شد و او گذشت كرد و ایّوب (ع) مورد آزمایش قرار گرفت و شكیبایی كرد و به سلیمان (ع) پادشاهی عطا شد، سپاسگزاری كرد، آنان همه پیامبران خداوندند و نَسَبِ تو به ایشان می‌رسد. منصور گفت: آری چنین است، اكنون بیا اینجا كنار من و بالای تخت بنشین، پس امام صادق (ع) چنان كردند، منصور گفت: آنچه گفتم فلانی خبر داده است، امام صادق (ع) فرمود: او را حاضر كن تا روبرو شویم، منصور آن مرد را احضار كرد و به او چنین گفت: آنچه از جعفر (امام صادق (ع)) نقل كردی، تو خود شنیده‌ای؟ گفت: آری، امام صادق (ع) به او فرمود: تو خود شنیده‌ای؟ گفت: آری. امام صادق از او خواست سوگند بخورد، منصور به او گفت: سوگند می‌خوری؟ گفت: آری و شروع به سوگند خوردن كرد، امام صادق علیه‌السّلام به منصور فرمود: بگذار من سوگندش دهم، پذیرفت، امام صادق (ع) به مرد سخن چین فرمود: بگو از قوّت و نیروی خداوند بیزارم و به قوّت و نیروی خودم پناه می‌برم كه جعفر چنین كرده و چنین گفته است، مرد سخن چین اندكی مكث كرد ولی سپس سوگند خورد، لحظه‌ای نگذشت كه بر زمین افتاد. منصور گفت: پایش بكشید و از این مكان لاشه‌اش بیرون كنید كه خدایش لعنت كناد.

ربیع (وزیر منصور) می‌گوید: من دیدم وقتی جعفر بن محمّد (ع) نزد منصور (لع) آمد، لبهای ایشان حركت می‌كرد و هر چه لبهایشان را تكان می‌داد (زیر لب دعا می‌خواند) خشم منصور فرو می‌نشست تا آنكه او را به خود نزدیك ساخت و آرام گرفت و چون امام صادق (ع) از نزد منصور خارج شد، دنبال ایشان رفتم و گفتم: این مرد (منصور) از همه بر تو خشمگین‌تر بود و چون پیش او آمدی و زیر لب دعا می‌خواندی و هر چه لبهایت را تكان می‌دادی خشم او فرو می‌نشست، چه دعایی می‌خواندی؟ امام علیه‌السّلام فرمودند: دعایی كه جدّم زین‌العابدین و سیّد‌السّاجدین (ع) می‌خوانده است، گفتم: فدایت شوم، آن دعا چیست؟ فرمود این است:

 یــا عُـدَّتــی عِـنـْــدَ شِـدَّتـــی

ای  پنـاه مــن  در  سـخـتـــی  مــن

 و یــا غـَـوثـی عِنـْـدَ كُـربَــتــی

و ای فریـاد رس مـن در درمـاندگی مـن

 فَاحْـرِسْنی بِعَیـْنِـكَ الَّـتـی لا تَنـام

مـــرا  بــــا  چــشــــم  خــــودت

كه هرگز نمی‌خـسـبــد حراسـت فرمـای

 وَ اكْنـفـنی بِرُكْنِكَ الَّـذی لایــرام

و بــا  رُكــن  خــودت  كــه سسـت و

ویـران  نـمـی‌شـود حمــایـت  فـرمـای

ربیع بن یونس می‌گوید: این دعا را حفظ كردم و هر سختی و گرفتاری برایم حادث می‌شد به وسیله‌ی این دعا دفع می‌گردید، و به جعفر بن محمد (ع) گفتم: چرا اجازه ندادی آن مرد سخن چین به خدا سوگند خورد؟ حضرت فرمود: خوش نداشتم، زیرا اگر توحید و تمجید خداوند می‌كرد، ممكن بود خداوند از او چشم پوشی و بردباری فرماید و كیفر او مأخّر كند، بدین جهت بود كه او را چنان سوگند دادم كه شنیدی و خداوند متعال او را سخت فرو گرفت.

دیگر از آزار و اذیتهای حكومت عباسیِ منصور دوانیقی كه در حقّ امام معصوم اِعمال گردید و صاحب اصول كافی آن را نقل كرده، روایت «صفوان بن یحیی» است كه می‌گوید: «جعفر بن محمّد بن اشعث» به من گفت: آیا می‌دانی چرا ما وارد مذهب تشیع شدیم با آنكه هیچ‌ گونه معرفتی به امّت شیعه نداشتیم؟ گفتم؟ «ماذاكَ؟»، جریانش چگونه است؟ گفت: ابوجعفر ابوالدّوانیق[2]، به پدرم «ابو محمد بن اشعث» گفت: ای محمّد، مردی خردمند برایم بجو كه «یُؤَدّی عَنّی»، بتواند از طرف من وجوهی پرداخت كند، پدرم او را گفت: برایت یافته‌ام و او فلان شخص، پسر مهاجر است كه دایی من است، منصور گفت: «فَأتِنی بِهِ»، او را نزد من بیاور. پس داییم را نزدش بردم، منصور به او گفت: ای پسر مهاجر، این پول را بگیر و برو به مدینه نزد «عبدالله المحض بن الحسن بن حسن المجتبی (ع)»، و عدّه‌ای از خاندانش كه جعفر بن محمّد هم میان آنهاست و به آنها بگو: من مردی غریب هستم، و از اهل خراسان و شیعیان شما كه در خراسان هستند این اموال را برای شما فرستاده‌اند و به هر هر یك از آنها وجهی بده و چنین و چنان شرط كن ـ یعنی بگو به شرط اینكه بر خلیفه بشورید و قیام كنید، ما حامی شما هستیم و نظیر این سخنان ـ بعد كه مالها را گرفتند بگو: «اِنّی رَسولٌ وَ أَحِبُّ اَنْ یَكونَ مَعی خُطوطُكُم بِقَبْضِكُمِ ما قَبَضْتُم»، من واسطه و فرستاده هستم و دوست دارم قبض رسیدی به من بدهید كه به صاحبانش ارائه كنم و مقصود از این كار این بود كه بهانه‌ای به دست آید تا به وجود نازنین امام صادق (ع) صدمه‌ای وارد شود. پس ابن مهاجر آن اموال را از منصور عبّاسی گرفت و به مدینه رفت، «فَرَجَعَ اِلی أبِی الدّوانیق»، سپس نزد ابوالدّوانیق بازگشت در حالی كه محمد بن اشعث هم نزد او بود. حاكم عبّاسی منصور به او گفت: «ما وَراءَكَ»، چه خبر آورده‌ای؟ گفت: نزد آنها رفتم (پولها را دادم)، این هم رسیدهایی است كه به خط خودشان نوشته‌اند غیر از جعفر بن محمّد (ع) كه من نزدش رفتم و او در مسجد الرّسول (ص) نماز می‌گزارد، «فَجَلَسْتُ خَلْفَهُ»، پشت سرش نشستم و با خود گفتم صبر می‌كنم تا نمازش را تمام كند آنگاه آنچه به اصحابش گفتم به او باز خواهم گفت، حضرت شتاب كرد و نمازش را به پایان برد، «ثُمَّ الْتَفَتَ اِلَیَّ»، آنگاه متوجه من شد و فرمود: «یا هذا اِتَّقِ الله و لا تَغُرَّ اَهْلَ بَیْتِ محمّدٍ»، ای مرد، از خدا بترس و اهل بیت پیامبر را فریب نده كه آنها به دولت بنی مروان سابقه‌ی قرابت دارند (كنایه از اینكه در دولت بنی مروان به اینها ظلم و ستم بسیار شده و اموال آنها به غارت رفته)، همگی محتاج و نیازمندند (پول تو را قبول می‌كنند و گرفتار می‌شوند)، عرض كردم: یابن رسول الله، موضوع چیست؟ حضرت سرش را نزدیك من آورد و تمام وقایع بین من و تو را خبر داد، «كَأَنَّهُ كانَ ثالثاً»، گویا آن حضرت سوّمی ما بوده، ابو جعفر دوانیقی گفت: «یَابْنَ مهاجر»، هیچ اهل بیت پیامبری نباشد جز آنكه مُحَدَّثی[3] در میان آنهاست، «وَ اِنَّ جعفر بن محمّدٍ مُحدَّثُنَا الیوم»، و امروز مُحَدَّث میان اهل بیت پیغمبر حضرت صادق است؛ این بود دلیلی كه سبب عقیده‌ی ما به این مذهب شد.

به هر حال منصور دوانیقی به اشكال گوناگون آن امام همام را اذیت می‌كرد و در نهایت به آن حضرت زهر خورانید و در 25 شوّال شهیداً دنیا را وداع گفت و به آباء و اجداد طاهرینش ملحق گردید.

در خاتمه به عنوان اداء دین نسبت به ولی الله الأعظم، امام زمان (عج) به كلامی در مقام امام عصر از زبان امام صادق (ع) اشاره می‌كنیم، امید كه بدین وسیله اسامی ما در لجنه‌ی سالكین امام حیّ زمان ثبت گردد:

شیخ صدوق متوفی 381 هجری كتابی دارد به نام كمال الدّین و تمام النّعمه كه این اثر جاودانه را در اواخر عمر خود تألیف نموده و در آنجا این كلام را آورده كه ابوبصیر می‌گوید: شنیدم امام صادق (ع) می‌فرمود: آن روش غیبتی كه در انبیاء علیهم‌السّلام بود، طابقٌ النّعل بالنّعل حادث است در قائم ما اهل البیت، ابوبصیر می‌گوید: عرض كردم: یابن رسول الله، قائم از شما اهل البیت كیست؟ امام صادق فرمود: ای ابوبصیر، او پنجمینِ از پسرانِ پسرم موسی است، او غیبتی كند كه باطل جویان در شك افتند، «ثم یظهره الله عزّوجلّ»، سپس خدای بزرگ او را ظاهر سازد، «فیفتح الله علی یده مشارق الارض و مغاربها»، و بگشاید به دست او مشارق و مغارب زمین را، «و ینزل روح الله عیسی بن مریم (ع) فیصلی خلفه»، و فرود آید حضرت عیسی مسیح علی نبیّنا و آله و علیه‌السّلام و پشت سر قائم ما نماز گزارد، «فتشرق الارض بنور ربّها»، و روشن شود زمین به نور پروردگارش، «و یكون الدّین كله لله و لو كره المشركون»، و تمامی دین از برای خدا باشد گرچه مشركان را اكراه آید.

 و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین

«سالروز شهادت امام صادق (ع) ـ 25 شوّال 1424 ه.ق»

--------------------------------------------------------------------------------

1ـ دانق یك دانگ از درهم است كه تقریباً یك پشیز می‌شود كه این لقب (دوانقی) را مردم به خاطر بخل منصور به او دادند، زیرا برای حفر نهر كوفه از مردم سری یك دانق اخذ كرد.

2ـ یعنی همان خلیفه‌ی دوم عبّاسی، منصور دوانیقی

3ـ برای اهل دقّت، مُحَدَّث را به طور اجمال توضیح می‌دهیم: مُحَدَّث مثل مُقَدَّم به صیغه‌ی اسم مفعول، در لغت به معنی كسی است كه به او حدیث و خبر تازه گویند و در لسان اخبار، امام معصوم علیه‌السّلام را مُحَدَّث گویند، زیرا خداوند علوم و اخبار سماوی را به وسیله‌ی الهام یا صدای فرشته به او می‌رساند، امام معصوم خودِ فرشته را نمی‌بیند، اما پیامبر (ص) صاحب خبر و صدا را می‌دید. در حدیثی است كه امام باقر (ع) فرمود: علی (ع) مُحَدَّث بود، راوی سؤال می‌كند: یعنی می‌فرمایید پیامبر بود؟ امام علیه‌السّلام با دست خود اشاره‌ی نفی می‌فرماید. در خبر دیگری است از حمران بن اعین كه گوید: امام باقر (ع) فرمود: همانا علی علیه‌السّلام مُحَدَّث بود، به حمران گفتند از امام باقر سؤال كن چه كسی به او حدیث می‌گوید و او پرسش كرد و امام در پاسخ فرمود: فرشته‌ای او را حدیث گوید، عرض كردم: می‌فرمایید علی پیغمبر است؟ امام با دست این‌چنین اشاره كرد (یعنی نه)، این كنایه از یك مقام معنوی است كه یك درجه از مقام نبوّت فروتر است و این لفظ به این معنا یكی از القاب مخصوص امامت محسوب می‌شود.

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : منتظر غریب

← لینکدونی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی