تبلیغات
*.........*...... کبوترانه ...* - والیان برتر 24 (ولادت امام کاظم علیه السلام)
*.........*...... کبوترانه ...*
.:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::.
با سلام
به لطف و مدد خدا ان شاالله اکثر احادیث را به صورت موضوعی در این وبلاگ جمع‌آوری خواهم کرد...

«كاظم الغیظ گوهری از بحر دین»

 هفتمین روز از ماه صفرالمظفّر در تقارن است با ولادت حضرت سیّد بشر و شافع محشر و نوربخش شمس و قمر، امام معصوم و منصوب آسمان، ابوالحسن موسی بن جعفر الكاظم علیه و علی آبائه و ابنائه المعصومین سیُّما حجّة ابن الحسن افضل الصّلوات و التّحیّات و الثّناء الی یوم المحشر:

 حـجّـت هفتــــمِ خــدایِ جهــان       نـــور چشمـان سـاقـــی كـوثــر

حـامــی دیـن و مـعنــی ایـمــان    بَـحْـرِ صُنـع، خـدای را گـوهــــر

مصطفـی خـلق و مرتضـی خِصـلت      فاطــمی عصمـت و حسن منظـــر

چون حسین حافظ و مـروّج شــرع      همـچـو زیـن العبــاد فخـر بَشَـــر

وارثِ عـلــم بـاقــر و صـــــادق    خــود مـسمّـی بـموســیِ جعـفــر

كـاظــم الغیــظ و واقـف الأســرار       مـظـهــر عفـــو و بخـشــش داور

آســمــان در  مـقـابــل قَـــدَرَش    پــی تعظـیـم او خـم نــموده كمــر

لطـف و قهرش دهد حیـات و ممـات       خـلــق را ز امـــر خـالــق اكبـــر

 نام شریف آن حضرت «موسی» است و اَشْهَر القاب آن بزرگوار «كاظم»  بوده و القاب دیگر داشته چون: «صابر»، «صالح» و «اَمین» و به سند درّالمسلوك است كه در لقب كاظم گفته: «لِاَنه كانَ یحسن الی مَنْ یسئی الیه»، كاظم یعنی خاموش و كسی كه خشم خود را فرو برد، زیرا آن حضرت آنچه از دست معاندین كشید هرگز بر آنها نفرین نكرد حتّی در ایّامی كه حضرت در زندانِ حاكمِ ظالم بود كراراً در كمین ایشان شدند ولی آن حضرت حتی یك كلمه سخن عتاب‌آمیز نگفت تا جائیكه یكی از متعصّبان اهل سنّت به نام «ابن اثیر» می‌گوید: آن حضرت را به كاظم ملقّب ساختند زیرا هر كس به او بدی و سوء می‌رساند، حضرت به او احسان می‌فرمود و این صفت برای حضرت جزء عادات شده بود و اشهر كُنای آن حضرت «ابو‌الحسن» بوده و ایشانرا «ابوالحسن الاوّل» می‌گویند؛ اگر چه امیر مؤمنان علی (ع) هم ابوالحسن بوده و همچنین كنیه‌ی حضرت زین‌العابدین هم ‌چنین بوده معذلك از آن حضرت در كتب اخبار تعبیر به ابوالحسن‌الأول می‌كنند و از حضرت «علی بن موسی الرّضا (ع)» به «ابوالحسن‌الثّانی» و از حضرت «علی النّقی الهادی (ع)» به «ابوالحسن الثّالث» یاد گردیده. والد معصومش حضرت «جعفر بن محمّد الصّادق (ع)» و والده‌ی ماجده‌ی آن حضرت عُلیا مخدّره «حمیده‌ی مُصَفّاة» یا «حمیده‌ی بربریّه» یا «اندلسیّه» گفته‌اند، چنانچه در اعلام الوری و ارشاد شیخ مفید و كشف الغمّه چنین آمده و در اصول كافی است از معلّی بن خُنَیس كه می‌گوید: امام صادق (ع) در وجه تسمیه‌ی حمیده‌ی مُصَفّاة فرموده: حمیده از خبائث، صاف است و همینطور در اصول كافی است كه حضرت باقر (ع) به این مخدّره فرمود: اسم تو چیست؟ عرض كرد: حمیده. حضرت فرمود: «حَمیدةٌ فی الدّنیا محمودةٌ فی الآخرة»، پسندیده‌ای در دنیا و ستایش كرده خواهی بود در آخرت، و به سند كتاب عیون به اسناد معتبر از علی بن میثم روایت كرده كه حمیده مادر امام موسی الكاظم (ع)، از جمله‌ی اشراف و بزرگان عجم بود و به سند كشف الغمّه وارد شده كه ولادت امام كاظم در «اَبْواء» كه نام منزلی است بین مكّه و مدینه واقع شده، در سال صد و بیست و هشت هجری و آنچه از روایات ظاهر می‌شود آن است كه آن مخدّره، فقیهه و عالمه به احكام و مسائل بوده كه امام صادق به جماعت نسوان (زنان) امر می‌فرمود كه در اخذ مسائل و احكام دین به او رجوع نمایند.

پس از امام صادق علیه‌السّلام و با توجه به نصّ صریح ایشان و خصال پسندیده و اعتبار شرایط عقلی، موسی ‌بن جعفر الكاظم علیه السّلام، امام است. به سند ارشاد شیخ مفید، «فیض بن مختار» می‌گوید: به حضرت صادق عرض كردم دست مرا بگیرید و از آتش نجات دهید و بگویید كه امام بعد از شما كیست؟ در این لحظه «ابو ابراهیم» (امام كاظم كنیه‌ی دیگری هم دارند غیر از ابوالحسن كه آن ابوابراهیم است) كه نوجوانی بود وارد شد، امام صادق فرمود: پس از من این امام شما می‌باشد و به او توسّل و تمسّك بجوئید.

 سیّد حمیری در قرب‌الأسناد می‌گوید: «ابوبصیر» به امام كاظم (ع) عرض كرد: جُعِلْتُ فِداك، امام به چه چیزی شناخته می‌شود؟ فرمود: به چند چیز؛ نخست آنكه پدرش به او نص و تصریح كرده باشد، و اشاره‌ی خودش به حجّت بودن، دیگر آنكه از هر چه سؤال می‌شود پاسخ گوید، یا خودش از اموری كه در آینده واقع می‌شود خبر دهد و با مردم با همه‌ی زبانها سخن بگوید، سپس امام كاظم (ع) به من فرمود: ای ابو محمّد! قبل از آنكه از اینجا برخیزی، آیتی به تو نشان خواهم داد، چیزی نگذشت كه مردی از اهل خراسان به حضور ایشان آمد و با زبان عربی سخن گفت، ولی امام كاظم (ع) پاسخ او را به زبان فارسی داد، مرد خراسانی گفت: به خدا سوگند تنها چیزی كه موجب شد عربی سخن بگویم این بود كه فكر می‌كردم شما زبان فارسی را خوب نمی‌دانید! امام كاظم (ع) فرمود: سبحان الله، اگر نتوانم به خوبی پاسخ تو را به فارسی بدهم چه فضیلتی بر تو دارم كه سزاوار امامت باشد! سپس حضرت به من فرمود: ای ابامحمّد، سخن هیچ كدام از مردم و آوای طیور و سخن هر ذی‌روحی بر امام معصوم پوشیده نمی‌ماند.

از مقامات خداداده به امامان معصوم، اطّلاع و آگاهی از وقوع مسائل در زمان آینده و مستقبل است و در علمِ امام شناسی، این جزء اوّلین دروس می‌باشد كه فراگیری آن برای هر متعلّمی مفروض گردیده، در این خصوص از امام كاظم علیه السّلام روایتی است در ارشاد شیخ مفید و اعلام الوری مرحوم طبرسی» كه از ابن سنان روایت كرده كه وقتی «هارون الرّشید» لباسهایی به عنوان پاداش و تشویق برای «علی بن یقطین» (كه از دولتمردان هارون الرّشید بوده و شیعه بود و در سال 182 هجری در بغداد وفات یافته) فرستاد و از جمله لباسی كه با خَزّ زردوزی شده بود، علی بن یقطین تمام آن لباسها را از جمله همین لباس گرانبهای خاص را همراه خمس اموال خود برای حضرت كاظم فرستاد. چون این اموال به حضور آن امام بزرگ رسید، حضرت اموال و اشیاء و البسه را پذیرفتند، ولی آن لباس خاص زربافت را به دست قاصد علی بن یقطین عودت فرمودند و برای او مرقوم فرمود: این لباس را خوب حفاظت كن و آنرا از دست نده، زیرا كه به همین زودی برای تو معضله‌ای رخ خواهد داد كه به این جُبّه (لباس)، سخت محتاج شوی. پس علی بن یقطین به خاطر عودت دادن آن لباس در شك و تردید فرو رفت و علّت آن را هم نمی‌دانست لذا آن را نیكو نگه داشت. پس از گذشت مدّتها، علی بن یقطین به یكی از خدمه‌ی ویژه‌ی خود خشم گرفت و او را از خدمت خود اخراج كرد، آن خادم هم از علاقه و گرایش علی بن یقطین به امام كاظم علیه السّلام مطّلع بود و می‌دانست كه او بعضی اوقات، اموال و لباس و اشیاء گرانبها و هدایا برای حضرت می‌فرستد. پس او رفت نزد هارون الرّشید و در این خصوص سخن‌چینی كرد و به حاكم گفت كه علی بن یقطین به امامت و ولایت امام كاظم (ع) اعتقاد دارد و همه ساله خمس منافع خویش را برای حضرت می‌فرستد، از جمله همان لباسی را كه امیرمؤمنان هارون‌الرّشید برای اكرام او برایش فرستاده، آنرا در فلان زمان برای امام كاظم (ع) فرستاده. هارون الرّشید از این موضوع برآشفته و خشمگین شد و گفت: در این مورد بررسی می‌كنم و اگر چنان باشد كه تو می‌گویی، جان علی بن یقطین بر باد رفته است. همان وقت علی بن یقطین را احضار كرد، چون در برابرش ایستاد، هارون‌ پرسید: آن لباس كه به تو داده بودم چه كردی؟ گفت: یا امیرالمؤمنین آنرا در صندوقچه‌ی سر به مهری نهاده‌ام و بر آن مشگ و بوی خوش ریخته‌ام و نیكو آنرا حفاظت می‌كنم و هر صبح و شام آن صندوقچه‌ را می‌گشایم و برای تبرّك، آن لباس را می‌نگرم و می‌بوسم و سپس آنرا در جای خودش قرار می‌دهم. حاكم بی‌تقوا و مستبد، هارون‌الرّشید گفت: همین حالا آنرا حاضر كن. علی بن یقطین گفت: مطیعم و یكی از خدّام خود را فرا خواند و گفت: برو به فلان اطاق منزل من و كلیدش را از خزانه‌دار بگیر و فلان صندوق را بگشای و صندوقچه‌ای را كه در آن است و سر به مهر می‌باشد بیاور. طولی نینجامید كه خادم، صندوقچه را همچنان سربسته آورد و نزد هارون‌الرّشید نهاد، هارون دستور داد مهر آنرا شكستند و گشودند و چون آن لباس را به حال خود دید كه محفوف و آغشته به مشك و بوی خوش است، آرام گرفت و خشمش فرو نشست و به علی بن یقطین گفت: لباس را بر جای خود بگذار و به سلامت برو و از این به بعد هرگز كلام سخن‌چینی را در مورد تو گوش نخواهم داد و دستور داد پاداش بزرگی به او پرداخته شود و هزار تازیانه به سخن‌چین بزنند، حدود پانصد ضربه تازیانه زده بودند كه سخن‌چین هلاك شد.

از رهگذر این فراز تاریخی واصل به این معنی می‌شویم كه امام معصوم، حضرت كاظم (ع)، قدرت احاطه‌ی بر غیب و اطّلاع از بروز مسائل حسّاس در زمان مستقبل را واجد بوده است، البته باذن‌ الله تعالی، و از قبیل موارد مذكوره‌ی فوقیّه از آن حضرت بسیار مشاهده گردیده است.

امام كاظم علیه‌السّلام پاسخگویی قاطع و جامع الأطراف به پیچیدگی‌های علمی و نیازهای فكری آحاد جامعه بوده و نقاط تاریك و مبهم احكام را روشن و مكشوف می‌فرماید همانطوریكه شیخ مفید در ارشاد می‌فرماید: در مكّه، «محمّد بن حسن» از امام كاظم در حضور هارون‌الرّشید سؤال كرد: آیا مُحرم مجاز است كه روی عمل خویش را بپوشاند؟ فرمود: این مسأله در حال اختیار جایز نیست، محمّد بن حسن پرسید: آیا مجاز است مُحرم كه زیر سایه حركت كند؟ فرمود: آری. محمّد بن حسن خندید، امام كاظم علیه‌السّلام فرمود: آیا از سنّت پیامبر در عَجَبی و آنرا به سَخره می‌گیری؟ همانا رسول خدا (ص) در حال احرام، مقرّر فرمود، روپوشهای محمل ایشان را بردارند و حال آنكه در حال اِحرام زیر سقف پیاده حركت می‌فرمود. ای محمّد بن حسن! احكام‌الله را نمی‌توان با یكدیگر قیاس كرد و هر كس برخی از احكام را با برخی دیگر مقایسه كند، بدون تردید از راه مستقیم گمراه می‌شود. محمّد بن حسن سكوت كرد، چون پاسخی برای ارائه نداشت.

وجود مقدّس و مبارك حضرت موسی بن جعفر الكاظم علیهم السّلام، افكار را متحوّل می‌سازد، نفسانیّات را عِنان است، شهوات را محار است و بنی‌آدم مُدْبِر به خالق كل شی‌ء را مُقْبِل می‌سازد و مُخطی با رؤیت حقیقت مطلق در آن وجود مطهّر، تائب و راجِعِ به اصل می‌گردد همانطوریكه مرحوم علّامه حلّی در منهاج الكرامة نقل می‌كند: در عصر امام كاظم علیه‌السّلام،  عیّاش و شهوترانی در بغداد بود به نام «بُشر بن حارث بن عبدالرّحمن مَرْوَزی» كه علی‌الدّوام صدای موسیقی و آوازه‌خوانی از منزل او بلند بود و هر كس از مجاورت خانه‌اش عبور می‌كرد می‌توانست حدس بزند كه درون آن خانه چه خبر است. بساط عشرت و میگساری گسترده شده بود و جامِ مِی بود كه پیاپی نوشیده می‌شد؛ خدمتكاری از منزل خارج شد كه خاكروبه را بیرون بریزد، امام كاظم كه در حال عبور از كنار خانه‌ی او بود، با خادمه‌ی منزل تلاقی كرد، حضرت از او پرسید: صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ گفت: آزاد، فرمود: راست گفتی، آزاد است چون اگر بنده بود از مولا و صاحب و خداوندگار خود می‌ترسید و چنین بساطی را نمی‌گستراند. این گفتگوی حضرت با كنیز خانه موجب مكث بیشتری گردید، وقتی به خانه برگشت اربابش پرسید، چرا دیر آمدی؟ و او ماجرای  حضرت كاظم علیه‌السّلام را گفت. در اینجا روح عصیانگر بُشر، با ملاقات و پذیرش قطراتی از چشمه‌ی آب حیاتِ عرفانِ موسی ‌بن جعفر تطهیر می‌گردد و قعود بر سفره‌ی گناه به قیام در سیر عرفانی ملكوت مبدّل می‌شود لذا بدون اختیار از جا جست و حتی به خود مهلت كفش پوشیدن هم نداد، چون فرصتها مثل شهاب می‌گذرد و انسان باید شكارچی فرصتها در جهت صعود به كمالات و ملكات باشد و خسارات به وجود آمده توسط خود را جبران سازد تا به راه سعدا طریقی بیابد و مجرایی به سمت و سوی سالكین بگشاید، لذا با پای برهنه به دنبال امام كاظم علیه‌السّلام دوید و توسّط آن حضرت به شرف توبه و بازگشت مجدّد به فطرت فراموش شده، نائل آمد و دیگر تا آخر عمرش، به افتخار آن روز مبارك، كفش به پا نكرد چون با پای برهنه از نفس اَمّاره گریخته و به نفس الله تعالی دست وصول و حضور رسانیده بود و مردم از آن روز به بعد به او لقب: «بشر حافی» یعنی «پابرهنه» دادند و یكی از تربیت‌شدگان مكتب امام كاظم گردید و به سال 226 وفات یافت.

برای رفع عطش در عصر غیبت به اندازه‌ی توان و فرصت و استعداد به پای برخی از دروس امام كاظم می‌نشینیم، شاید به آدمیّت راه جست و از افعال رذیله و ذمیمه تا حدودی تبرّی حاصل شود.

موسی بن جعفر الكاظم می‌فرماید: نماز نافله، تقرّب به درگاه خدای بزرگ است برای مؤمن، و حج كردن، جهاد هر ضعیف و ناتوانی است و برای هر چیزی زكات است و زكات بدن گرفتن روزه‌های مستحبّی است و «افضل العبادة بعد المعرفة انتظار الفرج»، بهترین عبادت بعد از معرفت خدا، انتظار فرج است و هر كس قبل از ستایش خداوندی و درود بر پیامبر دعا كند مثل كسی است كه بی‌ زِه كمان می‌كشد و هر كس یقین دارد كه پاداش داده خواهد شد، بخشش‌گری كند؛ به حقیقت، مرد كسی است كه آشنا به درس اقتصاد و اعتدال در زندگی باشد و تدبیر و عاقبت‌اندیشی نیمی از زندگی است و مهرورزی با مردم نیمی از عقلانیّت است و هَمُّ غَمِّ زیاد، مایه‌ی پیری است و شتابزدگی، كج‌خویی است و كمی عیال و اولاد نوعی ثروت است  و هر كس طوری رفتار كند كه باعث ناراحتی پدر و مادرش گردد (البته در غیر حق) پس آنان را ناسپاسی كرده و هر كس به هنگام وقوع مصیبت دست بر زانو بكوبد یا به دست دیگر بزند، اجر خود را ضایع كرده، زیرا مصیبتی كه با صبر اجر دارد مصیبت نیست و هر گاه شما را صدمه و آسیبی رسد اِسْتِرجاعْ (انّالله و انّا الیه راجعون) بگویید و هر گاه اراده‌ی احسان داری، افراد خدامدار و عیالمند را مدّ نظر قرار بده. خدا اعانه و كمك را به اندازه‌ی مصرف نازل می‌كند و صبر را به اندازه‌ی مصیبت. هر كس رعایت اقتصاد كند و قناعت نماید، نعمت بر او باقی می‌ماند و هر كس تبذیر و اسراف كند، نعمت از او به زوال خواهد رفت و اداء امانت و صِدقْ و راستی، جلب روزی می‌كند و خیانت و دروغ، جلب فقر و نفاق خواهد كرد و احسان در نظر مؤمن، احسان نیست مگر با سه شرط: كوچك شمردن و نهان داشتن و فوری بودن؛ هركس احسان خود را به مؤمن كم شمرد، برادر خود را عظیم شمرده و هر كس احسان خود را بزرگ شمرد، برادر خود را كوچك گرفته و هر كس احسانی كه كرده كِتمان آن كند، كردارش ستوده است و هر كس در انجام وعده‌ی خود عجله كند، عطایی را كه می‌خواهد برساند، گوارا ساخته.

حُسن ختام این مقال را در ذكر امام كاظم (ع) قرار می‌دهم تا اربابان حاجت و نیاز را مفتاحی برای گشایش امورشان باشد، پس به ابجد كاظم 961 بار بگویید:

 

 یا رَبَّ الكاظم، بمولانا الكاظم، فَتِّح لَنا اَبْوابَ رَحْمَتِكَ الواسعة

 

 و صلّـی الله علـی سیّـدنـا محـمّـدٍ و آلـه الـطّیـّبـیــن

«سالـروز ولادت امـام موسـی بن جعـفـر الكاظـم (ع) ـ 1424 ه.ق»

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : منتظر غریب

← لینکدونی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی