تبلیغات
*.........*...... کبوترانه ...* - والیان برتر 27 (ولادت امام رضا علیه السلام) - 2
*.........*...... کبوترانه ...*
.:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::.
با سلام
به لطف و مدد خدا ان شاالله اکثر احادیث را به صورت موضوعی در این وبلاگ جمع‌آوری خواهم کرد...

«طلوع عالم آل محمد»

السلام علیک یا اباالحسن یا علی بن موسی، ایّها الرّضا، یابن رسول الله، یابن امیرالمؤمنین، یابن فاطمة‌الزّهرا، یا حجّة الله تعالی علی خلقة، یا سیّدنا و مولینا، انّا توجّهنا و استشفعنا و توسّلنا بک الی الله و قدّمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیهاً عندالله اشفع لنا عند الله.

 من به رضا جان که نظر می‌کنـم

روضه‌ی رضوان به سرا می‌کنـم

 رسـم رضـامنـدی مـن او دهـد

ذائـقـه‌ام کــام سمـاوی دهــد

«از کتاب بارانی در کویر سوخته»

در تاریخ ولادت حضرت رضا ـ علیه‌السّلام ـ اختلاف است و اشهر آن است که در یازدهم ذی القعده‌ی سال 148 هجری در مدینه‌ی منوره متولد شد.

 مایـه‌ی فخر کائنـات آمـد

هشتمیـن کشتی نجـات آمـد

روشنی بخش گیتی گردون

مظهـر بهتریـن صفـات آمـد

علّامه‌ی مجلسی در جلاء العیون در احوال حضرت امام رضا (ع) فرموده: اسم شریف آن حضرت «علی» و کنیت ایشان «ابوالحسن» و اشهر القاب آن حضرت، «رضا» است و «صابر»، «فاضل»، «رضیّ»، «وفیّ»، «قرّة اعین المؤمنین» و «غیظ الملحدین» نیز گفته‌اند.

به سند کتاب عیون اخبار الرّضای صدوق، ص 21، ج 1، آورده است: «علی بن یقطین» می‌گوید: در حضور امام موسی الکاظم (ع) بودم، حضرت فرمود: ای علی بن یقطین، این پسرم (اشاره به امام رضا) علی، سرور پسران من است و من کنیه‌ی خود را به او بخشیده و اختصاص داده‌ام.

روایتی را هم عیون اخبار الرّضا دارد از «زیاد بن مروان» که او پس از شهادت حضرت موسی الکاظم علیه‌السّلام واقفی شد و به امام رضا (ع) اقرار نکرد و درباره‌ی او در کتب رجال بحث شده است از جمله، کشی در رجال خود می‌گوید: چون هفتاد هزار دینار از سهم امام نزد او بود، منکر امامت حضرت رضا شد، اما روایت او: «زیاد بن مروان قندی» می‌گوید: به حضور امام موسی کاظم (ع) رسیدم و پسرش ابو الحسن علی هم حاضر بود. امام کاظم به من فرمود: ای زیاد بن مروان، این پسرم، نامه‌اش نامه‌ی من و گفتارش گفتار من و عقیده‌اش عقیده‌ی من و رسول و پیامش رسول و پیام من است و کلام صحیح همان است که او بگوید.

به سند ارشاد مفید، ص 285 چ، 1377 قمری، «داود رقی» می‌گوید: به موسی الکاظم (ع) گفتم: فدایت گردم، پیرمرد شده‌ام، دست مرا بگیر و مرا از آتش نجات بده و بگو که پس از شما امام ما کیست؟ حضرت کاظم به پسرش ابوالحسن علی اشاره کرد و فرمود: پس از من این امام شماست.

ابن بابویه از «بزنطی» روایت می‌كند كه به محضر امام محمّد تقی الجواد (ع) رسیدم و عرض كردم كه گروهی از مخالفان شما گمان می‌كنند كه پدر بزرگوار شما را مأمون ملقّب به رضا گردانید در وقتی كه آن حضرت را برای ولایت عهد خود انتخاب كرد و حضرت راضی به این امر شد، حضرت جواد (ع) فرمود: به خدا سوگند كه دروغ می‌گویند، بلكه حقتعالی او را به رضا مسمّی گردانید برای آنكه او پسندیده‌ی خدا بود در آسمان، و رسول خدا و ائمّه‌ی هدی علیهم‌السّلام در زمین از او خشنود بودند و او را برای امامت پسندیدند. گفتم آیا همه پدران گذشته‌ی تو پسندیده‌ی خدا و رسول و امامان علیهم السّلام نبودند؟ گفت: آری، گفتم پس به چه علّت او را در میانِ ایشان به این لقبِ گرامی اختصاص دادند؟ فرمود: برای آنكه رفتار حضرت رضا طوری بود كه حتّی مخالفان و دشمنان هم او را پسندیدند و از او راضی بودند، همانطور كه موافقان و دوستان از او خوشنود بودند و اتّفاق دوست و دشمن بر خوشنودی از او مخصوص آن حضرت بود، پس به این سبب او را به این اسم، مخصوص گردانیدند.

ابن بابویه از «هشام» روایت كرده است كه گفت: روزی حضرت امام موسی الكاظم علیه السّلام از من پرسید كه آیا خبر داری كه كسی از برده فروشان مغرب آمده باشد؟ گفتم نه، حضرت فرمود كه بلكه آمده است، بیا تا برویم نزد او. پس حضرت كاظم (ع) سوار شد و من هم در خدمت ایشان سوار شدم، چون به محل معهود رسیدیم دیدیم كه مردی از تجّار مغرب آمده است و كنیزان و غلامان بسیار آورده است، پس حضرت به او فرمود كه كنیزان خود را بر ما عرضه كن. او نه كنیز بیرون آورد و هر یك را حضرت می‌فرمود كه نمی‌خواهم، پس فرمود كه دیگر بیاور، گفت دیگر كنیزی ندارم. حضرت فرمود كه داری و باید كه بیاوری، گفت به خدا سوگند كه ندارم، مگر یك كنیز بیمار، حضرت فرمود، او را بیاور. چون او مضایقه كرد، حضرت مراجعت كرده و روز دیگر مرا به نزد او فرستاد و فرمود كه به هر قیمت كه بگوید آن كنیز بیمار را برای من خریداری كن و به نزد من آور. چون رفتم و آن كنیزك را طلب كردم، قیمت بسیاری برای او گفت، گفتم من به این قیمت خریدم، او گفت من نیز فروختم ولیكن مرا خبر ده كه آن مرد چه كسی بود كه دیروز با تو همراه بود؟ گفتم مردی است از بنی هاشم، گفت از كدام سلسله‌ی بنی هاشم؟ گفتم بیش از این نمیدانم، گفت بدان كه من این كنیزك را از اقصای بلاد مغرب خریدم، روزی زنی از اهل كتاب كه این كنیز را با من دید، پرسید كه این كنیز را از كجا آورده‌ای؟ گفتم این را برای خود خریده‌ام، گفت سزاوار نیست كه این كنیز نزد مانند كسی چون تو باشد، بلكه باید این كنیز، نزد بهترینِ اهل زمین باشد، پس چون او به تصرّف درآید بعد از اندك زمانی پسری از او به وجود آید كه اهل مشرق و مغرب او را اطاعت كنند، پس بعد از اندك زمانی، حضرت امام رضا (ع) از او به وجود آمد.

شیخ صدوق به سند معتبر از «نجمه»، مادر آن سرور نقل می‌كند كه گفت: چون حامله شدم به فرزند بزرگوار خود، به هیچ وجه ثقل و حمل در خود احساس نمی‌كردم و چون به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تهلیل و تمجید حق‌تعالی از شكم خود می‌شنیدم و خائف و ترسان می‌شدم و چون بیدار می‌شدم صدایی نمی‌شنیدم و چون آن فرزند مسعود از من متولّد شد، دستهای خود را بر زمین گذاشت و سر مطهّر خود را به سوی آسمان بلند كرد و لبهای مباركش حركت می‌كرد و كلامی می‌گفت كه من نمی‌فهمیدم، در آن ساعت حضرت موسی الكاظم (ع) به نزد من آمد و فرمود: كرامت پروردگار تو، گوارا باد تو را ای نجمه. پس آن فرزند سعادتمند را در لباس سفیدی پوشاندم و به آن حضرت دادم، حضرت در گوش راست او اذان، و در گوش چپ او اقامه گفت و آب فرات طلبید و كامش را به آن آب برداشت، پس او را به دست من داد و فرمود: بگیر این را كه بقیه‌ی خدا است در زمین و حجّت خدا است بعد از من.

 كـرده روایـت اینچنیـن شیخ صدوق از مـام وی

تسبیـح حق انـدر رحم شد ذكر صبح و شام وی

موسی بن جعفر دید چون سیمای سیمین فام وی

آب فـرات آورد و خـود بـرداشت با آن كام وی

نـام علی موسـی الرّضا بنمـود، آن شد نـام وی

تنهـا نه عیسـی مـی‌شود صیـد و اسیـر دام وی

 موسی عصا بر كف زنان، یك خادم از خدّام وی

 * * * * *

 ای شفا بخـش جمـله‌ی مرضـا    تــو غریبـی و ضـامـن غُـرَبـا

دست درمانـدگان بگیـر ز لطف       كـه تویی مظهـر صفـات خــدا

«ریان بن صلت» كه از راویان مورد اعتماد است و كتابی هم دارد درباره‌ی پاره‌ای از گفتارهای حضرت رضا (ع)، می‌گوید: به حضور علی بن موسی الرّضا (ع) رفتم و به او گفتم: ای پسر رسول خدا، مردم می‌گویند چگونه شما با اظهار زهد و بی رغبتی به دنیا، ولایت‌عهدی را پذیرفتند؟ حضرت فرمود: خداوند كراهت مرا بر این كار می‌داند و چون میان پذیرفتن این كار و كشته شدن، مخیّر شدم پس آنرا بر كشته شدن ترجیح دادم، وای بر ایشان، مگر نمی‌دانند كه یوسف (ع)، پیامبر و فرستاده‌ی خدا بود و چون ضرورت اقتضا می‌كرد كه گنجور و خزانه‌دار عزیز باشد به او گفت: مرا بر گنجینه‌های زمین بگمار كه من نگهدارنده‌ی دانایم (قسمتی از آیه‌ی 55 سوره‌ی یوسف)، مرا هم ضرورت و اجبار، به پذیرش این كار واداشت، آن هم با كراهت خودم و اینكه مشرف به مرگ شدم، وانگهی من در این كار دخالتی ندارم و چنانم كه از آن بیرون هستم و به خداوند شكایت می‌كنم و از او یاری باید خواست (این روایت هم در عیون اخبار الرّضا وارد شده است).

حضرت رضا علیه السّلام دارای مقامات و فضائل غیر قابل احصائی است، یكی از فضائل ایشان كه به منزله‌ی قطره‌ای است از دریا، كثرت علم آن حضرت است. شیخ صدوق روایت كرده از «ابوالصّلت هروی» كه گفت: ندیدم عالِم‌تری از علی بن موسی الرّضا (ع) و ندید او را عالِمی مگر آنكه شهادت داد به مثل آنچه من شهادت داده‌ام و به تحقیق كه جمع كرد مأمون در مجالس متعدّد، جماعتی از علماء ادیان و فقهاء و متكلّمین را تا با آن حضرت مناظره و گفتگو كنند و حضرت رضا (ع) بر تمام ایشان غالب گردید و همگی اقرار كردند بر فضیلت او و ناتوانی خودشان و شنیدم از آن حضرت كه می‌فرمود: من می‌نشستم در روضه‌ی منوّره، و علماء در مدینه بسیار بودند و هر گاه از حلّ مسئله‌ای عاجز می‌شدند جمیعاً به من رجوع می‌دادند و مسائل مشكله‌ی خود را برای من می‌فرستادند و من جواب می‌دادم. ابوالصّلت گفت و حدیث كرد مرا «محمّد بن اسحق بن موسی بن جعفر (ع)» از پدرش كه می‌گفت: پدرم موسی بن جعفر الكاظم (ع) با پسران خود می‌فرمود: ای اولاد من برادر شما علی بن موسی الرّضا «عالم آل محمّد» است، معالم دین خود را از او سؤال كنید و فرمایشات او را حفظ كنید، همانا من شنیدم از پدرم جعفر بن محمّد الصّادق (ع) كه مكرّر به من می‌گفت: عالم آل محمّد علیهم السّلام در صُلب تو است و ای كاش من او را درك می‌كردم، همانا او همنام امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام است.

 ای نام تـو باعث فرج ادركنـی      ای وارث ذوالـفـقارِ كج ادركنی

ما جمله پناهنده‌ی دربار توئیـم     یـا حضرت ثامن الحجج ادركنی

شیخ صدوق روایت كرده از «ابراهیم بن العبّاس» كه گفت: هرگز ندیدم كه حضرت ابوالحسن الرضا (ع) كسی را به كلام خود بی‌مهری و ستم كند و هرگز ندیدم كلام كسی را قطع كند، یعنی در میان سخن او سخنی گوید تا او كلام خود را تمام كند و هرگز رد نكرد حاجت احدی را كه مقدور او بود انجام آن و هرگز در حضور كسی كه با او همنشین بود پاهای خود را دراز نفرمود و هرگز مقابل همنشین خود تكیه نمی‌فرمود و هرگز ندیدم حضرت را كه به یكی از غلامان خود بد بگوید و یا فحش دهد و هرگز ندیدم در خنده‌ی خود قهقهه كند بلكه خنده‌اش تبسّم بود و چون به خلوت می‌نشست و سفره‌ی طعام نزد او می‌نهادند، زیر دستان خود را سر سفره فرا می‌خواند حتّی دربان و میر آخور را و با آنها به صرف غذا می‌پرداخت و از عادات آن حضرت بود كه شبها كم می‌خوابید و بیشتر شبها را از اوّل شب تا صبح بیدار بود و روزه بسیار می‌گرفت و روزه‌ی سه روز از هر ماه كه «پنجشنبه‌ی اوّل ماه» و «پنجشنبه‌ی آخر ماه» و «چهارشنبه‌ی وسط ماه» باشد از او ترك نگردید و می‌فرمود: روزه‌ی این سه روز مقابل است با روزه‌ی همه‌ی عمر، و آن حضرت احسان زیاد می‌كرد و در پنهانی صدقه می‌داد و اكثر صدقاتی كه می‌داد در شبهای تار بود. پس اگر كسی تصوّر كند كه مثل حضرت رضا (ع) را در فضل دیده است، هرگز او را تأیید نكنید.

 بـار دیگـر ساحت دنیا چو فردوس بریـن شـد

قلبها با عشرت و عیش و مسرّت هم قریـن شد

در زمستـان شد بهـاری آشكـار از لطـف یزدان

فـاش گـویـم روز میـلاد امـام هشتمـیـن شـد

یازده روز از مه ذی‌القعده چون طی كرد گردون

شهـر یثـرب مطلـع نـور خـداونـد مبیـن شـد

نجمـه را شمـس فـروزانـی عطـا فرمـود ایـزد

كز طلوعش پرده‌ی خجلت قمـر را بر جبین شد

«ریان بن صلت» و «یاسرخادم» هر دو گفته‌اند: پس از آنكه فرمان ولایت‌عهدی علی بن موسی (ع) صادر شد، (بنا بر خبر كشف الغمّه، اول ماه رمضان سال 201 بوده و بنا بر خبر منتهی‌الآمال، روز ششم رمضان 201 بوده و به روایت عیون اخبار‌الرّضا در روز دوشنبه هفتم ماه رمضان سال 201، عقد بیعت به ولایت عهد خاتمه پذیرفت) و پس از پایان ماه رمضان و فرا رسیدن عید سعید فطر، مأمون پیام داد كه حضرت رضا (ع) سوار مركب شوند و به محل نماز بروند و با مردم نماز عید فطر را برقرار كنند و خطبه بخوانند. امام رضا (ع) پیام داد: تو خود از شرایط میان من و خودت آگاهی، مرا از اقامه‌ی نماز با مردم معاف كن. مأمون پیام داد: می‌خواهم دلهای مردم آرام گیرد و فضل تو را بشناسند و همچنان میان ایشان پیام رد و بدل می‌شد و چون مأمون در این مورد پافشاری می‌كرد، امام رضا (ع) پیام داد: اگر مرا از این كار معاف داری خوش‌تر می‌دارم و اگر معاف نمی‌داری، من همانگونه به نماز عید فطر می‌روم كه رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) می‌رفتند. مأمون گفت: شما نماز عید فطر را هر طور مایل هستید انجام دهید و به فرماندهان و مردم دستور داد صبح زود بر در خانه‌ی امام رضا (ع) باشند. مردم هم در كوچه‌ها و راهها نشسته و منتظر بیرون آمدن حضرت رضا (ع) از منزل بودند. زنان و كودكان بر پشت بامها و فرماندهان و نظامیان همگی سوار بر مركب بر در خانه‌ی حضرت جمع شده بودند. چون خورشید طالع شد، علی بن موسی الرّضا (ع) غسل كرد و ملبّس شد و عمّامه بر سر نهاد كه یك سر آن بر سینه‌اش افتاده بود و سر دیگر آن بر دوشش آویخته بود و بوی خوش و عطر به كار برده و بر دست خود عصایی گرفته بود و به اطرافیان خود هم فرمود همانگونه رفتار كنند. علی‌بن‌موسی الرّضا (ع) در حالی كه پابرهنه بود از منزل خارج شد و اندكی پیاده رفت و سر بر آسمان بلند كرد و تكبیر گفت و همراهان حضرت رضا همراه او تكبیر گفتند. ناگفته نماند كه این روش اقامه‌ی نماز عید فطر به تأسّی از نماز عید امام رضا ـ علیه الصّلوة و السّلام ـ با همین خصوصیات كه ذكر شد در بین برخی، بلكه اكثر مراجع در قدیم رایج بود و خود حقیر از نزدیك شاهد چنین نماز عید فطری در زمان حیات مرحوم پدرم (قدس سرّه العزیز) از ایشان به چشم دیدم، با همین مشخّصات كه فوق العاده در روحیات مردم مسلمان تأثیرگذار بود، خدایش او را رحمت كند و با اجداد طاهرینش محشور گرداند. به هرحال حضرت رضا (ع) چون با این حالت از منزل خارج شد و بر در خانه ایستاد، همینكه فرماندهان و حكومتیان او را به این حال دیدند، همگان خود را از روی اسبها به زیر افكندند و موفّق‌تر از دیگران آن افرادی بودند كه همراه خود وسیله‌ی برّنده‌ای داشتند تا بتوانند بندهای كفش و چكمه‌های خود را زودتر پاره كنند و بتوانند مثل حضرت پابرهنه شوند. حضرت رضا ـ علیه افضل التحیّة و السّلام ـ بر در خانه كه رسید باز تكبیر گفت و تمامی مردم با ایشان تكبیر گفتند و آنچنان بود كه پنداشتیم آسمان و در و دیوار هم پاسخ تكبیر او را می‌دهند و تمام شهر مرو سراپا گریه و تكبیر و فریاد شد. وقتی كه حضرت را با آن حال دیدند و صدای دلربای تكبیرات او را می‌شنیدند، این خبر به مأمون رسید. «فضل بن سهل ذوالریاستین» به او گفت: اگر حضرت رضا (ع) با این حال به محل اقامه‌ی نماز برسد، مردم چنان مجذوبش خواهند شد كه بر همه‌ی ما بیم اضمحال و نابودی می‌رود، پس به حضرت پیام بفرست كه برگردد.

حاكم ظالم، مأمون، پیام برای حضرت فرستاد با این بیان كه: گویا ما تو را به زحمت انداخته‌ایم و كار سنگینی را بر عهده‌ات گذاشته‌ایم و دوست نداریم برای تو مایه‌ی زحمتی باشد، پس برگرد، كسی با مردم به همان شیوه‌ی سابق، نماز عید فطر خواهد خواند. علی بن موسی الرّضا (ع) كفش خود را طلبید و پوشید و بر مركب خود سوار شد و به منزل برگشت و در آن روز، مسئله‌ی نماز مردم مختل شد و نمازشان از نظم خارج گردید.

موضوع نماز عید فطر حضرت رضا (ع) به همین صورت در كتاب «عیون اخبار الرّضا» و كتاب «ارشاد شیخ مفید» وارد شده است.

 این رضا كیست كه عالم همه خشنود از اوست

این رضا كیست كه بـر درد دل خلـق دواست

دامـن ضـامـن آهــو مــده از دسـت كــه او

دوست را ضـامـن و فریـادرس روز جـزاست

از حضرت رضا (ع) درباره‌ی «ذوالفقار» كه شمشیر رسول خداست پرسیدند كه از كجا می‌باشد؟ حضرت فرمود: آن شمشیری است كه «حضرت جبرئیل» آنرا از آسمان آورده است و با نقره آراسته شده بود و اكنون نزد من است. ناگفته نماند كه این همان شمشیر است كه در حال حاضر به اذن خداوند نزد بقیّة الله الاعظم، حجّة بن الحسن علیه السّلام است تا در هنگام ظهور دولت حقّه‌ی ایشان به كار گرفته شود.

«دعبل بن علی خزاعی» در قم، این ابیات را در مقام حضرت رضا (ع) سروده به سند امالی شیخ مفید:

اگر نیازمند به بهره‌گیری از دین هستی، پس برو به طوس و اقامت كن كنار مرقد آن عنصر پاكیزه. دو قبر در طوس كنار هم قرار گرفته است: قبر بهترین همه‌ی مردم و قبر بدترین همه‌ی مردم و البته كه این خود از عبرتهاست. پلیدی از نزدیك بودن به پاكی و طهارت سودی نمی‌برد و برای پاك و پاكیزه هم در این كار زیانی نیست، هیهات كه هر كس گرو چیزی است كه به دست آورده است. (این جمله مفهوم این آیات است: «كلّ نفس بما كَسَبَتْ رهینةٌ (مدثر ـ 38)»، «لیجزی الله كل نفس ما كسبت (ابراهیم ـ 51)»).

همچنین «حسن بن هانی» معروف به «ابونواس»، شاعر بزرگ قرن دوم و سوم هجری در مدح علیّ‌بن‌موسی الرّضا (ع) به سند عیون اخبار الرّضای صدوق علیه الرحمه، چنین سروده است:

به من گفته شد تو در انواع سخن در بین همه‌ی مردم یكتایی، گوهر بدیع سخن برای تو و از آن تو است كه در دست هر كس که آنرا بچیند گهر می‌بارد، چرا مدح پسر موسی را با همه‌ی صفات پسندیده كه در او می‌باشد رها كرده‌ای؟! گفتم: نمی‌توانم به مدح امامی كه جبرئیل خادم پدرش بوده است راه یابم...

«شیخ امام علی بن احمد فنجكردی» معروف به «شیخ الأفاضل» از علمای بزرگ شیعه، متولّد 433 و متوفّی 513 هجری در مقام حضرت رضا (ع) چنین سروده:

چگونه زیارت گور «فرزند حرب» و گور «حفص» و «یحیی بن یحیی» جایز است؟ چرا نباید زیارت مرقد امام علی بن موسی الرّضا (ع) روا باشد؟ او كه زاده‌ی بتول و نواده‌ی رسول و نوه‌ی ابوالحسن مرتضی است، ای مقیّد به هوای نفس! آیا از خداوندِ صاحب عرش و پروردگار آسمان، آزرم و حیا نمی‌كنی؟ بر من سرزنش مكن و با كوچكی بمیر، روز رستاخبز دست از دامن تو (سر تو) برنمی‌دارم.

 هر گـاه كـارم زار شد گفتـم علی موسی الرّضا

هر شب دلـم بیمار شد گفتـم علی موسی الرّضا

گفتـی گره در كار شد گفتـم علی موسی الرّضا

دنیـا به چشمـم تار شد گفتم علی موسی الرّضا

لطـف خدایـم یـار شد گفتـم علی موسی الرّضا

چون بخت من بیدار شد گفتم علی موسی الرّضا

چـون موقع دیـدار شد گفتم علی موسـی الرّضا

دسـت مـن و دامـان تـو ای مظهـر داد آفـریـن

در این ایّام و لیالی كه حقیر مشغول تحریر مقامات حضرت رضا (ع) می‌باشم، دریایی موّاج از هموطنان سعادتمند و خیل كثیری از مسلمانان كشورهای دیگر در اطراف حرم مطهّر و مرقد منوّر آن حضرت، به اذن خداوند، غوطه ورند و حقیقتاً باید گفت: «طوبی لهم و حسن مئاب»، امید است كه خدای بزرگ مزد تحریرات ما را ثواب زیارت و حضور در آن بارگاه آسمانی مقرّر و عنایت فرماید.

در پایان به عنوان حسن ختام با روایتی از علّامه‌ی مجلسی، این مقال را به آخر می‌بریم: به سند معتبر از خود حضرت رضا، در خصوص زائرین قبرش فرمود: به زودی كشته شوم به زهر و مدفون شوم كنار هارون‌الرّشید، پس خداوند قرار دهد تربت مرا محلّ تردّد شیعیان و دوستان من. پس هر كس مرا در این غربت زیارت كند، روز قیامت من او را زیارت كنم و به حقّ آن خداوندی كه ما را گرامی داشته است بعد از محمّد (ص) به امامت، و مخصوص گردانیده است ما را به وصیّت آن حضرت، سوگند می‌خورم كه زیارت كنندگان قبر من گرامی‌تر از هر گروهی می‌باشند نزد خداوند در روز قیامت (البته به شرط تقوی) و هر مؤمنی كه مرا زیارت كند پس بر صورت او قطره‌ای از باران (لطف و رحمت حق) برسد...

     اللهمّ صلّ علی علیّ بن موسی الرّضا و العن قاتله

 و عجّل فرجهم و فرجنا بحقّهم یا كریم

 

 همه در این روزهای خجسته بخوانیم:

یا سریع الرّضا، بمولانا الرّضا، اكفنی فی القضا

 

و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین

«سـالـروز ولادت امـام رضـا (ع) ـ 1423 ه.ق»


 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : منتظر غریب

← لینکدونی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی