تبلیغات «سروش عزا در عروج سرخ فام جواد الأئمه (ع)
تحیّات زاكیات و صلوات طیّبات بر مقبولان بارگاه كبریاء و برگزیدگان دودمان اَصْطِفا سیّما محمّدالمصطفی ـ صلّیالله علیه و آله و سلّم ـ كه گمشدگان تِیْهِ ضلالت و سرگشتگان بادیهی بطالت را از هامونِ هولناك غوایت به شاهراه هدایت رسانید و سلام بر آل اطهار و اصحاب كبارِ او كه روشنان سپهر عظمت و چراغ شبستان ملّت و سریر نبوّت را قوایم متین و ایوان دین را اركان محكمند و درود ملائكةالله المقرّبین و انبیائِهِ المرسلین و اولیائِهِ المنتجبین بر قتیل سلخ «ذیالقعدة» اَعْنی جوادالأئمّه علیه الصّلوة و السّلام، همو كه نام مباركش «محمّد» و كنیهاش «ابوجعفر» است. این امام بزرگوار در اسم و كنیه و در نام پدر شباهت دارد به جدّ مطهّرش امام محمّد باقر، لذا این وجود معصوم را «ابیجعفرالثّانی» میگویند.
چرا آن حضرت را «تقی» میخوانند؟ «سمّی محمّد بن علی الثّانی (ع) التقی، لانه اتقی الله عزّوجلَّ فوقاه الله شرّ المأمون لما دخل علیه باللّیل سكران فضربه بسیفه حَتّی ظنّ انّه كان قد قتله فَوَقاهُ الله شَرَّه»، حضرت محمّد بن علی ثانی علیهماالسّلام را تقی خواندند زیرا نسبت به حق عزّوجلّ تقوی اختیار نمود، پس خداوند نیز شرّ مأمون را از او برطرف ساخت و آن زمانی بود كه شبهنگام، مأمون در حالی كه مست بود بر آن حضرت وارد شد و با شمشیر ضربتی بر آن جناب وارد ساخت تا اطمینان پیدا كرد كه آن حضرت را كشته ولی خدا او را از آن شرّ محفوظ داشت.
در تاریخ عروج جوادالأئمّه از خاك به افلاك، مورّخان متفاوت نگاشتهاند، ولی خبر اصح آن است كه ارشاد مرحوم مفید متوفّی 413 هجری و كافی مرحوم كلینی رازی متوفی 328 یا 329 هجری و دروس مرحوم شهید اوّل متوفی 786 و اعلامالوری مرحوم طبرسی متوفی 548 و مناقب ابن شهرآشوب متوفی 588 نقل كرده كه آن بزرگوار روز آخر ماه ذیالقعدةالحرام، سنهی دویست و بیست هجری در بغداد به شهادت رسید و در كنار قبر جدّش «حضرت كاظم (ع)» در «كاظمین» آرمید و كلّ مدّت عمر آن حضرت در هنگام شهادت «بیست و پنج سال و چند ماه» بوده و لایَخْفی علیكم كه سه تن از معصومین بزرگوار در سنّ شباب، اِدبار به دنیای دَنیّ دانی كردند و اقبال به رحمت واسعهی ربّ: «فاطمهی اطهر سلام الله علیها» به سن «18 سالگی» و «جوادالائمّه» در «25 سالگی» و «امام عسكری» در «28 سالگی»؛ برخی گفتهاند كه حضرت جواد (ع) در هنگام شهادت پدر بزرگوارش «نُه ساله» بوده و برخی هم آوردهاند كه «هفت ساله» بوده است و در آن وقت آن حضرت در «مدینه» بود كه برخی از پیروان امامت به خاطر صغر سنّ ایشان در امامتِ او تردید میكردند تا آنكه افاضل و اَماثِل شیعه از اقصی عالم متوجّه حج گردیدند و بعد از فراغت از اعمال حج به خدمت آن جناب رسیدند و از وفور مشاهدهی معاجز و مكارم و معالم، اقرار به امامت جوادالأئمه نمودند و غبار شك و تردید و شبهه از آینهی خواطر خود زدودند. مرحوم كلینی میگوید: در طی چند روز سی هزار مسأله از غوامض مسائل از آن معدن علوم پرسش كردند و به تمام آنها پاسخ جامع دادند، در همان دوران كودكی بود كه جوادالأئمه (ع) در یك موضوع مهمی سخنرانی كردند و خطابهای ایراد فرمودند كه مطلع آن چنین است:« الحمدلله الّذی خلقنا من نوره و اصطفانا من بریّته و جعلنا امناء علی خلقه وَ وَحْیِهْ معاشر النّاس انا محمّد بن علی الرّضا... الخ»، سپاس خدایی را كه ما را از نور خودش آفرید و در عِدادِ خلایق خود ما را هم برگزید و بر خلق و وَحْیِ خود ما را امین و مَحرم ساخت، ای گروه مردم، من محمّد پسر علی الرّضا هستم... الخ»؛ خطبهی مُطَوَّل بوده، به همین مقدار تیمُّناً و تبرّكاً اكتفاء مینماییم. جوادالأئمه پس از این خطابهی غرّاء در حال بازگشت بود كه مردم راه باز میكردند و كوچه میدادند و مردان بزرگ و شیوخِ عظام با نظر اجلال و اكرام به او مینگریستند و با صوتِ رفیع چنین میگفتند: «الله اعلم حیث یجعل رسالته»، خدا داناتر است كه رسالتش را در كدام فرد قرار دهد.
«بنان بن نافع» میگوید در حضور امام هشتم علی بن موسی الرّضا (ع) بودم، سؤالی به ذهنم خطور كرد و پرسیدم: «یابن رسول الله جُعِلْتُ فِداك مَنْ صاحب الامر بعدك؟»، ای زادهی رسول خدا كه جانم به فدای تو باد، صاحبالامر و امام اَنام پس از شما چه كسی خواهد بود؟ فرمود: آن كسی كه از من ارث میبرد آنچه را كه من از پدرانم ارث بردم و او حجّت خداوند و هماكنون تشریف میآورند، هنوز كلام امام هشتم تمام نشده بود كه جوادالائمه وارد شدند و بدون سابقه و مقدّمه فرمودند: ای پسر نافع به تو میگویم: ما ائمهی دین با دیگران قیاس نمیشویم چه آنگاه كه در جنین و ارحام مادران هستیم حقایق و دقایق بر ما روشن است و ذات اقدس خداوندی بر ما چیزی را مخفی نمیگذارد، این است پاسخ پرسش شما از پدرم كه امام و حجّت كیست، آن كس كه اكنون با شما سخن میگوید حُجَّتُ الله است، سپس حضرت رضا علیهالسّلام فرمود: آری، جانِ او جانِ من و جانِ من جانِ پیامبر است.
امّا در خصوص کیفیّت شهادت امام معصوم 25 ساله، جوادالائمه، چنان كه میدانید، مأمون پس از شهادت امام رضا (ع) مورد نفرت مردم بود لذا وقتی از سفر خراسان به بغداد آمد، نامهای نوشت برای جوادالائمه و آن حضرت را با اعزاز و اكرام طلبید. وقتی كه حضرت از «مدینه» وارد «بغداد» گردید دختر خود «امّ الفضل» را به عقد جوادالائمه درآورد كه البته امّ الفضل با حضرت در توافق و ترافق نبود و علیالدّوام از حضرت به پدرش مأمون شِكوه میكرد و در این بین اذیت و آزارهای متعدّد از ناحیهی مأمون متوجه حضرت جواد (ع) گردید كه در تاریخ مضبوط است. چون جوادالائمه از معاشرت مأمون منزجر گردید، از او رخصت طلبید و متوجه «بیتاللهالحرام» شد و از آنجا به «مدینةالرّسول» جدّ خود رسولالله معاودت كرد و در آن دیار سُكنا گزید و در سال 218 هجری مأمون به عذاب الهی واصل شد و «معتصم» برادر او، خلافت را غصب كرد و در راستای اجرای نقشهای تلخ و شوم كه چیزی جز به شهادت رساندن امام جواد (ع) نبود، حضرت را از مدینه به بغداد طلبید. آن حضرت زمانی كه ارادهی بغداد را نمود، فرزندش امام معصوم علیالنّقیالهادی (ع) را جانشین خود گردانید و در حضور بزرگان شیعه و مُوَثّقین از اصحاب خود، نصّ صریح بر امامت امام هادی نمود و ودایع امامت را به فرزند خود تسلیم نمود و دل بر شهادت نهاده و آن فرزند برومند را وداع گفت و با دلی خونین اختیار نمود مفارقت تربت مطهّر جدّ خود را و رهسپار بغداد گردید و در «بیست و هشتم محرم سال 220 هجری» وارد «بغداد» شد.
پس از ورود جوادالائمه به بغداد، معتصم كه از انحرافِ امّ الفضل، زوجهی نانجیبهی حضرت مطّلع بود، او را طلبید و به قتل حضرت او را راضی كرد و زهری در اختیارش نهاد كه در طعام حضرت داخل كند، امّ الفضل، انگور رازقی را زهرآلود كرده و به نزد آن امام مظلوم آورد، چون حضرت از آن تناول نمود (به اذن خدا، زیرا فرمودند: «ما مِنّا اِلّا مَسْمُومٌ او مقتول»، نیست از ما امامان که یا به زهر از دنیا میرود یا به قتل، لذا این عهد و پیمانی است که این بزرگان با خدا بستهاند وگرنه امام منصوب و منصوص خدایی میداند با علم امامتِ خود که انگور به زهر آلوده است و نباید بخورد)، آثار زهر در بدن مباركش پدیدار گردید، امّ الفضل گویا تازه فهمیده بود که با خلیفة الله فی الارض چه کرده و مرتکب چه جنایت منفور و زشتی شده، از عمل خود پشیمان شد ولی چارهای نمیتوانست بکند و گریه و زاری میکرد، حضرت جواد (ع) فرمود: ای نفرین شدهی ارض و سماء، حال که مرا کشتی گریه میکنی؟! بدان که به بلایی گرفتار خواهی شد که برای او مرهمی نباشد و بدان که در دنیا نیازمند این و آن خواهی شد و در آخرت هم رسوا میگردی:
از من گرفته همسر من خورد و خواب را زهـر جفـا ز جـان و دلـم برده تـاب را
وای از عنـاد دخـتـر مأمـون که از جفـا مسـمـوم کـرده زادهی ختـمـی مـأب را
افکنـده است شعله به جـان من و هنـوز از من دریـغ میکند یـک جرعـه آب را
من میکنم بـه العـطـش از او سـؤال آب او مـیدهـد به هلهلـه بر مـن جـواب را
به هر حال وقتی آن نونهال جویبار امامت، در اوّل سنّ جوانی، از آتش زهر دشمنان از پا درآمد، معتصم، امّ الفضل را به حرم خود طلبید و همانطوری که امام معصوم پیش بینی کرده بود، خیلی زود به بیماری جسمی مبتلا شد و هر چند اطبّا معالجه کردند او را، مفید نیفتاد تا آنکه از حرم معتصم هم اخراج گردید و آنچه از مال دنیا داشت، صرف مداوای آن بیماری کرد. مورّخین نوشتهاند: امّ الفضل آنچنان پریشان شد که از مردم سؤال برای رفع احتیاج خود میکرد و با بدترین احوال، به عذاب خداوند قهّار ذوالجلال واصل شد و زیانکار دنیا و آخرت گردید.
روایت دیگری هم در مورد شهادت جوادالائمّه است که در مناقب ابن شهر آشوب 4/416 وارد شده که چون مردم با معتصم عبّاسی علیهاللّعنة و العذاب بیعت کردند، جویای احوال حضرت جواد (ع) شد و به عبدالملک که والی مدینه بود نامه نوشت که جوادالائمّه را با امّ الفضل روانهی بغداد کند. چون حضرت جواد داخل بغداد شد، به حسب ظاهر، عزّت و احترام بسیار کرد و هدایا برای آن حضرت و امّ الفضل فرستاد و شربت حماضی (ترش مزه) برای آن حضرت فرستاد با غلام خود به نام «اشناس» و سر آن ظرف را مُهر کرده بود. چون شربت را به خدمت آن حضرت آورد، گفت: این شربتی است که خلیفه برای خودش ساخته و خودش با جماعتی مخصوص از آن تناول کرده و این را هم برای شما فرستاده که با برف، سرد کنید و تناول نمایید و برف را با خود آورده بود و برای حضرت شربت ساخت. حضرت جواد فرمود: باشد که در شب، موقع افطار تناول کنم، آن ملعون گفت: برف آب میشود و این شربت را سرد کرده باید میل کرد. هر چند آن امام غریب و مظلوم، از آشامیدن امتناع نمود، او مبالغه زیادتر میکرد تا آنکه شربت آغشته به زهر را دانسته نوشید و دست از حیات کثیر البرکات کشید.
کشته شد آن مقتدای انس و جان رفـت از دنـیـا به گـلـزار جنـان
از غـم مرگش خلایـق دلکبـاب در فغـان و نالـه با چشـم پـرآب
محمّد بن ابی طلحهی عونی چنین سروده: سلام و روح و ریحان بر رضا باد و سلام بر کسی که همچون او (یعنی ابن الرّضا) و چون ستارهای است.
وفات آن حضرت در «بغداد» واقع شد در سال 220 هجری در سن بیست و پنج سال و چند ماه و آن حضرت در مقابر قریش كنار جدّ بزرگوار خود حضرت امام موسی بن جعفر الكاظم علیهماالسّلام مدفون گردید در همان مكانی كه هماكنون زوّار به زیارتش میشتابند. اللّهمَّ ارزقنا فیالدّنیا زیارته و فیالآخرة شفاعته بحرمة مولانا حجّة ابن الحسن؛ نام امام زمان آمد، طبق عادت مستقرّه و دائمیّه كه عرض كردهام باید در هر مَقال و مَقام، یاد منجی عالم بشریّت را زنده نگاه داریم، یك جمله هم در شهادت جوادالائمه در مكانت امام عصر معروض میداریم:
عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی میگوید: «دَخَلْتُ علی سَیِّدی محمّد بن علی بن موسی (ع) و انا ارید ان اَسأله عن القائم ما هو المهدی او غیره؟»، خدمت امام جواد علیهالسّلام رسیدم و میخواستم از او پرسش كنم كه قائم خاندان ما كه مهدی میباشد، آن حضرت است یا دیگری، «فابتد أنی فقال لی یا ابالقاسم»، كه خود حضرت از سؤال من آگاه شده و فرمود ای ابوالقاسم، «ان القائم منا هو المهدی الذی یجب ان ینتظر فی غیبته»، به راستی قائم ما همانست كه نامش مهدی است، همانكه باید در حال غیبتش انتظار او را بكشند، «و یطاع فی ظهوره»، و در زمان ظهورش اطاعت او كنند، «و هو الثالث من وَلَدی»، و او سومین فرزند منست، «والّذی بَعَث محمّداً (ص) بالنبوّة و خُصَّنا بالأمامة»، (امام جواد در اینجا سوگند میخورد به لحاظ اهمّیّت موضوع) قسم به آن خدایی كه محمّد (ص) را به نبوّت برانگیخت و ما را تخصیص داد به امامتِ بر مردم، «انه لولم یبق من الدّنیا الّا یَومٌ اَحَد»، هر آینه اگر باقی نماند از عمر دنیا مگر یک روز، «لَطَوَّلَ الله ذلک الیوم حتّی یخرج فیه»، پس خدای بزرگ آن روز را طولانی کند تا در آن ظهور کند، «فیملاء الارض قسطاً و عدلا کما ملئت جوراً و ظلما»، پس پُر کند زمین را از عدالت و دادگستری همانطوریکه پُر شده است از ظلم و ستمگری، «و انّ الله تعالی لیصلح له امره فی لیلة»، و بدرستیکه خدای بزرگ هرآینه اصلاح کند او را (یعنی امر فرج و ظهور موفورالسّرورش را) در ظرف یک شب، همانطوری که کار موسی کلیم خود را اصلاح کرد آنگاه که به جهت برگرفتن آتشی رفت و برگشت، «فرجع و هو رسول نبی»، با مقام رسالت و نبوّت. در این مقطع حضرت جوادالائمه به نکتهی جاذبی اشارت دارد برای اصحاب انتظار و می فرماید: «ثم قال علیه السّلام افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج»، بهترین کارهای شیعیان ما انتظار فرج است.
به اهالی ذکر و سائلین کثیرالسّوال و به محتاجان وسیعالحاجة و اصحاب مأنوس دعا و مناجات و به عشق بازان با ملکوت و تقرّب جستگان راز و نیاز و به تشنگان خسته و بی تاب شدهی ناسوت و چشم دوختگان استجابت عرض میکنم: در مسیر وصول الی المطلوب به حرز جوادالائمه که به شرطِ اخلاص، بسیاری از ابواب مسدود شده را مفتوح می سازد در این اوقات و آنات اهتمام ورزید و آن حرز این چنین است:
یــــا نُـــــورُ یــا بَـــرهـــــانِ
ای نــــــور و ای بــــرهـــــان
(اینهــا اسماء الحسنی حضرت ربّ است)
یــــا مُبـــیـــنُ یــا مُنــیـــــر
ای آشکــــارکنـنـده، ای درخـشنـــده
یــــا رَبِّ اکـفِـنِــــی الشُّـــرور
ای خـدای من، کفایت نمـا از من بدیهـــا
و آفـــــــاتِ الــدُّهـــــــــور
و آفتهـــای ایّــــام و لیــالــــــی را
وَ اسئلکَ النّجاةَ یوم یُنْفَخَ فِی الصُّـور
و از تو نجات و رهایی میخواهم در روزی
که دمیده می شود در صور حضرت اسرافیل
(کـــه ایــن از علامـــات ظهـــور است)
و در ذیل زیارت جوادالائمه هم دعایی دارد که عموم گرفتاران و زجرکشیدگان را به تلاوت آن در هنگامهی وقوع مصائب دلالت می کنم، و آن دعا این است:
اِرحَم مَن اَسآء وَ اقْتَرَفَ وَ اسْتَکانَ وَ اعتَرَفَ
ای خـدا، رحـم کـن بر کسی کـه بـد عمل نمـوده
و گنــاه کــرده و حــال بــه مسکنـت رسیــده
و درمــانـده شـده و اعتـراف به عصیــان کــرده
اِن کنـتُ بِئـسَ الـعبـدُ فـانتَ نِعـمَ الــرّب
ای خـــدا، اگــر مـــن بنــدهی بــدی بــودم
بــرایــت پـس تـو خـدای خــوبـی هستـــی
عَـظُــــمَ الــذَّنـبُ مِــــن عَبــــدِکَ
نســــل آلـــودهی بـــه گنـــاه بـگــویــد:
ای خـــدا، بـزرگ اسـت گنــــاه از عَبْــدَت،
فَـلْیَـحْسُـنِ العفـوُ مِـن عِنـدِکَ یـا کـریـم
پــــس زیبــا و نیکــو است گذشت و عفــو از
نـاحیــهی تـو ای صاحب کرامت و بخشنـــدگی
امید است ماه پرفیض ذی القعده را که سَلخِ آن با عروجِ سرخ فام امام نهم همراه است با تزکیه و تخلیه وداع گوییم و با تَمَسُّک به اذکار و ادعیهی واردهی آن حضرت در منزلگاهی رفیع مأوی گزینیم.
و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین
«سالــروز شهـادت جـواد الأئمــه ـ 1424ه.ق»