تبلیغات
*.........*...... کبوترانه ...* - والیان برتر 32 (ولادت امام هادی علیه السلام) - 1
*.........*...... کبوترانه ...*
.:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::.
با سلام
به لطف و مدد خدا ان شاالله اکثر احادیث را به صورت موضوعی در این وبلاگ جمع‌آوری خواهم کرد...

«در تاریكی غیبت زیر نور چراغ هدایت هادی (ع)»

 پانزدهم ذیحجة الحرام، مصادف است با روز ولادت باسعادت نَهال حدیقه‌ی مصطفوی و گل بوستان مرتضوی، دهمین پیشوای شیعیان جهان و دوازدهمین معصوم برگزیده‌ی ملكوت، حضرت امام علی النقی الهادی (ع). پس بدین مناسبت و از رهگذر این مولود سماواتی، عرض ادب می‌نماییم به ساحت مقدّس آن مقتدای مسلمانان و می‌گوییم: سلام بر تو ای علی بن محمّد، سلام بر تو ای هادی المضلّین، سلام بر تو ای ابا الحسن الثالث، سلام بر تو ای نقی الأئمة المعصومین، سلام بر تو ای دهمین آبرو نزد خداوند ودود، سلام بر تو ای دهمین حلقه‌ی نجات بشر، سلام بر تو ای بازمانده‌ی جوادالأئمه، سلام بر تو ای جگرگوشه‌ی سمآنه‌ی مغربیّه، ای زاده‌ی مدینه‌ی منوّره، ای شهید سامرّا و ای هادی گمگشتگان راه ضلال، دست ما و دامان تو و این تمنّای ما كه ناجی ما باش و از تاریكیهای زمانه عبورمان ده و به سرمنزل مقصود و مطلوب هدایتمان كن و چونان كلام حضرت حق كه در كتاب مبین فرمود: «انّا هدیناه السّبیل امّا شاكراً و امّا كفورا (س76 ـ ی 2)»، هدایت‌كننده‌ی بشریّت معاصر باش به راه درست و نیكو و امید كه بندگان خداوندی در مسیر شكر و سپاس و آدمیّت استقرار یابند و طیّ طریق نمایند و راه گمراهی و زشتی و ناسپاسی و فرومایگی و دشمنی و جهل و یكدیگر‌ستیزی و گناه‌كاری را واگذارند و چراغ هدایت از سرور و سالاری كه بر مردم، سالاری قهری دارد بگیرند و از ضیاء آن، هم خود بهره گیرند و هم اجتماع معاصر را منوّر سازند كه امروز، آحاد آن در وصولش عطشان است:

 دلـم ز زنـگ گنـاهـان، هـمـی گـرفتـه مـلال

قامتــم ز بـار خطایـا خمیــده همچــو هـلال

به جای طـاعـت و فـرمانبـری ز حضرت حـق

ز نفــس سـركـش و ابـلیـس كــردم استقبـال

شفیــع خـود كنــم امـروز بــه درگـه یــزدان

ز اهـل بیـت طـهـارت یكــی ستــوده خصـال

دهــم امـام و دهـم حجّـت خــدای حـكیــم

كــه هسـت هــادی گـم‌گشتـگــان راه ضَـلال

علـی اسـت نــام گرامـش چـو حیــدر كــرّار

به عصر خویش و همه اعصار مشكلات را حـلّال

نـقـی بُـود لقبـش زانـكـه در طـهـارت نـفـس

رسـیــده همـچــو نیـاكـان خـود به حـدّ كمـال

 نام آن حضرت «علی» و كنیه‌اش «ابوالحسن سوم» (ابوالحسن اوّل امیرالمؤمنین، و ابوالحسن دوّم امام رضا علیهماالسّلام می‌باشد. گرچه ابوالحسن اوّل علی بن ابیطالب است امّا به اصطلاح اهل حدیث، امام كاظم (ع) را ابوالحسن اوّل گویند و امام رضا را ابوالحسن ثانی و امام هادی را ابوالحسن ثالث می‌گویند) و القاب مشهورش «نقی» و «هادی» است و به نقل مناقب ابن شهر آشوب، ایشان را «نجیب»، «مرتضی»، «عالم»، «فقیه»، «امین»، «مؤتمن»، «طیّب»، «متوكّل» و «عسكری» نیز می‌گفتند. چون «سرّ من رأی» را برای لشكر بنا كردند، آنرا «عسكر» می‌گفتند و امام هادی و امام حسن (فرزندش) را به جهت ساكن بودن در آن بلده، «عسكری» می‌نامیدند. كافی نقل می‌كند: سال ولادت امام هادی، مشهور است كه سنه‌ی 212 هجری بوده و عده‌ی زیادی سال 214 نیز گفته‌اند و روز ولادت امام هادی را پانزدهم ذیحجّة گفته‌اند كه این خبر مشهور است.

به سند كتاب اعلام الوری و ارشاد شیخ مفید، مكان ولادت امام هادی در محلّی است در اطراف مدینه‌ی طیّبه كه آن را «صریا» می‌گویند و محلّی است در سه منزلی مدینه كه حضرت كاظم (ع) او را بنا نموده است.

به روایت مندرج در كشف الغمّه و اصول كافی و اعلام الوری، پدر امام هادی، «حضرت امام محمّد تقی الجواد» است و مادرش «امّ ولدی» بود كه او را «سَمْآنِه‌ی مغربیه» می‌گفتند و در كتاب بصائر الدّرجات به سند صحیح از «امام صادق (ع)» روایت كرده است كه چون حضرت تبارك و تعالی بخواهد كه امامی را خلق كند، هفت برگ از بهشت برای پدر آن امام ارسال می‌دارد، چون تناول نماید، نطفه‌ی امام منعقد می‌شود، چون آن نطفه‌ی مباركه به رحم مادر منتقل می‌گردد، صدای مردم را می‌شنود، چون به زمین می‌آید، حقتعالی عمودی از نور برای او میان آسمان و زمین بلند می‌كند و ملكی بر بازوی راست او این آیه را می‌نویسد: «تَمَّتْ كلمةُ ربِّكَ صِدقاً و عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ و هو السّمیع العلیم (س انعام ـ ی 115)».

به سند روایت اصول كافی، ارشاد مفید و اعلام الوری طبرسی، «اسماعیل بن مهران» می‌گوید: هنگامی كه اب الهادی، امام جواد (ع) برای بار نخست از مدینه به بغداد می‌رفت، گفتم: فدایت گردم، من در این سفر بر شما بیمناكم، پس از شما امامت با كیست؟ در حالی كه لبخند می‌زد، روی خود را به من كرد و فرمود: موضوعی كه پنداشته‌ای، در این سفر و این سال نخواهد بود. پس از آن هنگامی كه معتصم ایشان را به بغداد فرا خواند به حضورش رفتم و گفتم: فدایت گردم، شما می‌روی، پس از شما امامت با كیست؟ جوادالأئمّه (ع) در حالی كه آثار حزن و افتراق از او هویدا بود فرمود: آری امامت پس از من بر عهده‌ی پسرم علی (هادی) خواهد بود.

از مقامات خاص امامان معصوم، احاطه‌ی ایشان بر غیب به اذن خداوند است كه از ماكان و مایكون و ما هو كائن، خبر می‌دهند و حضرت امام هادی هم از این مقام خارج نمی‌باشد، لذاست كه در اصول كافی دارد و ارشاد مفید هم وارد كرده این خبر را كه «خیران اسباطی» كه در بعضی از منابع «خیزران اسباطی» آورده‌اند، می‌گوید: در مدینه به حضور امام ابوالحسن الهادی (ع) رسیدم، فرمود: از «واثق» كه خلیفه‌ی عبّاسی است، چه خبر داری؟ گفتم: فدایت گردم، هنگامی كه من بیرون می‌آمدم او را سلامت دیدم و من از آخرین افرادی هستم كه او را دیده‌ام، یعنی ده روز قبل. امام هادی (ع) فرمود: مردم مدینه می‌گویند او مرده است، گفتم: من آخرین كسی هستم كه او را دیده‌ام. فرمود: مردم می‌گویند او مرده است و چون فرمود مردم چنین می‌گویند فهمیدم منظور حضرت از مردم، خود ایشان هستند، سپس پرسیدند: «جعفر»، یعنی «متوكّل خلیفه‌ی عبّاسی» چه كرد؟ گفتم: هنگامی كه می‌آمدم او را در بدترین حال در زندان دیدم. فرمود: امّا او به خلافت رسیده است، باز حضرت پرسید: «ابن زیّات» چه كرد؟ گفتم: مردم او را حمایت می‌كنند و فرمان، فرمان اوست. حضرت هادی فرمود: این كار بر او نافرخنده است، آنگاه سكوت فرمود و پس از لحظاتی گفت: فرمان و تقدیر خداوند اجرا می‌شود و از آن چاره نیست. ای خیران، «واثق» وفات یافت و «متوكّل» خلیفه شد و «ابن زیّات» كشته شد. گفتم: فدایت گردم، این موضوع چه هنگامی رخ داده است؟ فرمود: شش روز پس از بیرون آمدن تو.

در شرح «شافیه ابی فراس» است كه قیصر روم به یكی از خلفای بنی‌العبّاس نوشت: ما در انجیل دیده‌ایم كه هر كس سوره‌ای را بخواند كه خالی از هفت حرف «ث، ج، خ، ز، ش، ظ، ف» باشد خداوند جسدش را به آتش جهنّم حرام می‌كند، و ما تعقیب كردیم در تورات و انجیل آن سوره را نیافتیم كه هیچیك از این 7 حرف در او نباشد، آیا شما در كتب خود چنین سوره‌ای را دیده‌اید؟ خلیفه، علماء را جمع كرد و سؤال نمود، ولی آنها جوابی ندادند، آنگاه سؤال را از امام هادی (ع) نمود، حضرت فرمود: سوره‌ی حمد است كه هیچیك از این حروف در او نیست. عرض كردند: حكمت نبودن این حروف هفتگانه در این سوره‌ی مباركه چیست؟ امام هادی فرمود: «ثا: ثُبور است به ضم ثا؛ یعنی هلاك و هلاك كردن كسی را، جیم: جَحیم است؛ یعنی آتش بسیار قوی، خا: خبیث است و پلیدی، زا: زقّوم است؛ یعنی درختی است در دوزخ كه خورش اهل آتش خواهد بود، شین: شَقاوت است و بدبختی، ظا: ظلمت است و تاریكی، فا: فرقت است و جدایی»، پس خلیفه‌ی عبّاسی جواب امام هادی(ع) را برای قیصر روم فرستاد، چون جواب به او رسید، بسیار مسرور شد و همانجا اسلام آورد و مسلمان از دنیا رفت.

یكی از مراحل و مقامات خداداده كه حضرات امامان معصوم فقط واجد این مقام هستند، «قدرت اعجاز» است كه این مقام را امام هادی هم چون دیگر ائمه واجد بود و به عنوان نمونه مواردی را عرض می‌كنم:

به سند بحارالانوار از «خرائج» روایت كرده که حاجب و پرده‌دار متوكّل عباسی گفت: مردی شعبده‌باز از اهل هندوستان وارد شد بر متوكّل كه تا آن روز در تبحّر شعبده‌بازی بدیلی نداشت و متوكّل اراده نمود كه امام‌هادی(ع) را شرمسار و سرافكنده كند، پس به آن مرد شعبده‌باز گفت: اگر امام هادی را خجالت بدهی هزار اشرفی به تو می‌دهم، شعبده‌باز گفت: قبول می‌كنم، ولی قدری نان تازه‌ی نازك در سر سفره‌ی غذا حاضر كن و مرا در كنار امام هادی بنشان، خلیفه چنان كرد و بالشی بود كه در روی آن تمثال شیری بود كه امام هادی در یك طرف آن بالش حضور داشتند و در طرف دیگر آن، «لاعب هندی» نشسته بود. پس سفره‌ی غذا را گستراندند و امام هادی به سوی یكی از آن نانها دست بردند، در همین لحظه لاعب هندی كاری كرد كه آن نان پرواز كند و به طرف بالا برود، حضرت هادی (ع)، دوباره دست مبارك خود را بردند به طرف نانی دیگر، باز آن لاعب كاری كرد كه آن هم طیران كرد به جانب هوا و مردمِ حاضر خندیدند، پس امام هادی (ع) به صورت شیری كه در آن بالش بود اشاره‌ای فرمود و بی‌جان را به اذن‌الله، جاندار نمود و فرمود: بگیر این شخص را، ناگهان آن صورت شیر مجسّم شد و آن مرد، لاعب را بلعید و برگشت به صورت و مكان اوّلی خود، پس مردم متحیّر شدند و امام هادی هم از جای خود حركت فرمود. متوكّل الحاح كرد به حضرت كه امر كند آن شیر او را برگرداند، حضرت فرمود: نمی‌شود، تو دشمنان خدا را مسلّط كردی بر اولیاء الله؛ نظیر این معجزه، از جدّ بزرگوارش امام رضا (ع) می‌باشد. ناگفته نماند، عظمت و بزرگی این نحو از اعجاز، چون صورت شیری كه در بالش بود، شاید ابداً جسمیّت نداشته و عَرَض و لونِ صرف بوده، آن بزرگوار، غیر مجسّم را مجسّم و ذیروح نمود و او را مطیع و فرمانبردار خود نمود، كه این از معجزات ابراهیم و موسی و عیسی علیهم‌السّلام بالاتر است.

دلا دل از همـه برگیـر، خلوتـی بپذیــر

مـدار از همـه عـالـم امیـــد امــدادی

مگر ز قبله‌ی حاجات و كعبه‌ی مقصـود

مـلاذ حـاضـر و بـادی عـلــی الهـادی

محیط كون و مكان، نقطه‌ی بصیر وجـود

مـدار عـالـم امكـان، مجــرّد و مــادّی

شهـا تـو شاهـد میقـات لـی مـع اللّهـی

تـو شمع جمـع شبستان ملك ایـجــادی

صحیفـه‌ی ملكوتی و نسخـه‌ی لاهــوت

ولـی عرصـه‌ی ناسـوت بهـر ارشـــادی

كشیدی از متوكّـل شدائـدی كـه بـه دهـر

نـدیـده دیـده‌ی گـردون ز هیـچ شـدّادی

 مورد دیگر از اخلاق كریمه‌ی حضرت امام علی النّقی الهادی (ع) در كشف الغمّه است از «محمّد بن طلحه» كه روایت كرده است: روزی حضرت هادی از سامرا تشریف برد به یكی از قریه‌ها به جهت امر مهم و حاجتی، مردی اعرابی به طلب آن حضرت آمد كه به او گفتند امام هادی به فلان قریه تشریف برده است. آن مرد اعرابی رفت و به آن قریه خدمت آن بزرگوار رسید، حضرت هادی فرمود: چه حاجت داری؟ عرض كرد: مرد عربی هستم از اعراب كوفه و از دوستان پدر بزرگوارت و قرض زیادی بر من بار شده و كسی را به غیر از شما ندیدم كه رو آورم به او برای اداء دین خود، پس حضرت هادی به او امید داد و فرمود: من هم به تو حاجتی دارم مبادا مرا مخالفت نمایی، اعرابی عرض كرد: مخالفت نمی‌كنم، پس حضرت كاغذی به خط خود مرقوم فرمود كه: «بر ذمّه‌ی من است از فلان اعرابی، فلان مقدار»، كه زیادتر از مقدار دِین آن اعرابی بود و فرمود: بگیر این دست‌خط را، چون برسی به سامراء، حاضر شو نزد من در وقتی كه جماعتی نزد من باشند، پس تو مطالبه كن از من آن مبلغ را و سخن درشت بگو به من در باقی ماندن طلبت نزد من و مبادا مخالفت نمایی مرا. اعرابی عرض كرد: اطاعت می‌كنم و دست‌خط را گرفت. چون حضرت هادی (ع) برگشت به سامراء، اعرابی حاضر شد و خط را بیرون آورد در حالی كه بسیاری از اصحاب خلیفه در آنجا حاضر بودند و مطالبه كرد به همان طریق كه حضرت او را سفارش كرده بود با درشتی و تندی، و حضرت به نرمی و ملایمت با او سخن می‌گفت و از او عذرخواهی می‌كرد و وعده‌ می‌داد كه وفا خواهم كرد. پس این قضیه را بر متوكّل نقل كردند، امر كرد سی‌هزار درهم خدمت حضرت هادی ببرند. چون آوردند، حضرت، آن مرد اعرابی را طلبید و آن دراهم را به او داد و فرمود: دِین خود را ادا كن و باقی را در مؤنه‌ی عیالت صرف كن و ما را معذور بدار، پس اعرابی گرفت و عرض كرد: یابن ‌رسول‌الله، به خدا قسم، تمنّای من كمتر از ثلث این مال بود ولكن «اللهُ اَعْلَمُ حَیْثَ یَجْعَلُ رسالَتَهُ (انعام ـ 124)».

نـور دهـم علــی نقــی ســِرِّ كــردگـار

نـوبــاوه‌ی نبـی، شــه بـا عــزّ و اقتــدار

یكدانـه‌ گوهـر از صـدفِ شـاهِ دین جواد 

یـك بحــر از علــوم علـی، آن بـزرگـوار

از فـخر كائنــات، دهــم جـانشیــن بود

علـمِ علـی و خُلـقِ حسـن بـُدش اعتبــار

مظلومی از حسین و عبــادت ز عـابـدین

هم زهد و صدق باقر و صادق بُدش شعــار

آیـات و معـجـزات ز موســی و از رضـا

میـراث اوسـت سلطنـت و عـزّت و وقــار

جود و كرم، نشانه بُدش از تقـی كه داشـت

بـر این صفت به نـزد همـه خلـق اشتهــار

هـر درد را بـه ظـاهر و باطن دوا از اوست   

بر هـر ضعیف، او بُـود از مهـر، غمگســـار

هـادی بُـوَد بــه راه خـدا بـر رونـدگــان

دستـش بُـوَد بـه وقت عطـا، ابـر نـوبهــار

 حضرت امام هادی (ع)، همچون اسلاف مطهّر خویش، علی الدّوام تحت فشار و اذیت و آزارهای جبابره‌ی زمان بود و متوكّل، خلیفه‌ی سفّاك و جبّار عبّاسی از اینكه امام هادی (ع) شدیداً مورد توجه و اقبال مردم واقع می‌باشد بیمناك بود و از اینكه مردم به طیب خاطر حاضر بودند فرمان او را اطاعت كنند، رنج می‌برد. سعایت‌كنندگان هم به او گفتند، ممكن است علی بن محمّد الهادی باطناً قصد انقلاب داشته باشد و بعید نیست اسلحه و یا حداقل نامه‌هایی كه دال بر مطلب باشد در خانه‌اش پیدا شود، لهذا متوكّل، یك شب بی‌خبر، بعد از آنكه نیمی از شب گذشته بود، عدّه‌ای از مأموران خود را به خانه‌ی امام هادی گسیل داشت كه اوّل خانه‌ی امام هادی (ع) را بررسی و جستجو كنند و سپس خود امام را هم حاضر نمایند، متوكّل این تصمیم را در حالی گرفت كه بزمی تشكیل داده و مشغول میگساری بود. مأمورین سر زده وارد خانه‌ی امام هادی شدند و اوّل به سراغ خود حضرت رفتند و او را دیدند كه اطاقی را خلوت نموده و فرش اطاق را جمع كرده و بر روی ریگ و سنگریزه نشسته و به ذكر خداوند و مناجات با او مشغول است، وارد دیگر اطاقها شدند و آن چیزی را كه در طلبش بودند نیافتند، ناچار دست خالی از آنچه می‌خواستند، خود امام را به حضور متوكّل بردند، وقتی امام هادی وارد شد، متوكّل در صدر مجلس بزم نشسته و مشغول شرابخواری بود و دستور داد كه آقا كنار خودش قرار بگیرد و امام چنین نمود، پس متوكّل، جام شرابی كه در دستش بود به امام تعارف كرد و امام امتناع كرد و فرمود: به خدا قسم كه هرگز شراب داخل خون و گوشت من نشده و مرا معاف بدار، متوكّل پذیرفت، بعد گفت: پس حال كه شراب نمی‌خوری، شعر بخوان و با خواندن اشعار نغز و غزلیّات، محفل ما را رونق ده، امام هادی فرمودند: من اهل شعر و شاعری نیستم و كمتر از اشعار گذشتگان حفظ دارم، متوكّل گفت: چاره‌ای نیست، حتماً باید شعر بخوانی، امام هادی شروع كردند به خواندن اشعاری كه مضمونش این است:

«و اسكنو حفراً یا بئس ما نزلوا»، قلّه‌های بلند را برای خود منزلگاه كردند و همواره مردان مسلّح در اطراف آنها بودند و از آنها پاسداری و نگهبانی می‌كردند، ولی هیچیك از آنها نتوانست جلوی مرگ را بگیرد و آنها را از گزند روزگار محفوظ بدارد، آخرالامر از دامن آن قلّه‌های منیع و از داخل آن حصنهای محكم و مستحكم، به داخل گودالهای قبر، پایین كشیده شدند و با چه بدبختی به آن گودالها فرود آمدند، در این حال «نادا هُم صارخ مِن بَعْدِ دَفْنِهِم» ، منادی به آنها ندا كرد و به آنها بانگ زد كه «اَیْنَ الاساور و التیجان و الحلل»، كجا رفت آن زینتها و آن تاجها و قدرتها و جلالها؟ (بنده از خوانندگان تقاضا دارم به این اشعار با امعان نظر و دقّت و دوراندیشی توجّه كنند كه امام بحق هادی (ع)، چه‌قدر بجا و درست این اشعار را بیان می‌فرمایند و گویا این اشعار در همیشه‌ی تاریخ زنده و جاویدان است و حضور و عینیّت آن با تمامی وجود در همه‌ی اعصار و قرون احساس می‌شود) سپس امام هادی در ادامه‌ی اشعار می‌فرماید: «اَیْنَ الوجوه الّتی كانت منعمة ـ من دونها تضرب الاستار والكلل»، كجا رفت آن چهره‌های پرورده‌ی نعمتها كه همیشه از روی ناز و تكبّر، در پسِ پرده‌های رنگین، خود را از انظار مردم مخفی نگاه می‌داشت، قبر، عاقبت، آنها را رسوا ساخت. آن چهره‌های نعمت‌پرورده، عاقبت الامر جولانگاه كرمهای زمین شد كه بر روی آنها حركت می‌كنند، «قَدْ طالَ ما اكلوا دَهْراً وَ ما شربوا»، زمانهای طولانی دنیا را خوردند و آشامیدند و همه چیز را بلعیدند، « فاصبحوا الیوم بعد الاكل قد اكلوا»، ولی همانها كه خورنده‌ی همه‌ی چیزها بودند، امروز مأكول و خورده شده‌ی زمین و حشرات زمین قرار گرفته‌اند.

چه قدر زیبا گفته و در این مقال مناسب است یادآوری آن برای مردم:

 ایـن كـاخ كه مـی‌باشد گـاه از تـو و گاه از من

جاویـد نخواهد بود، خواه از تــو و خـواه از من

گـردون چـه نـمی‌گـردد بر كـام كسـی هـرگـز

گیـرم كـه توانـد بود مهـر از تــو و مـاه از مـن

گـر هیچ نیـازی بـاز، چـون هیچ نخواهـی بـرد

رنجی ز چه زین شطرنج، فرزین ز تو، شاه از من

كبكـی به هـزاری گفـت، پیوستـه بهـاری نیست

این خنده و افغان چیست، گل از تو، گیـاه از من

 به هر حال صدای دلپذیر امام هادی (ع)، با طنین مخصوص و با آهنگی كه تا اعماق روح حاضرین و از آن جمله خود متوكّل نفوذ كرد، اشعار را به پایان رسانید و نشئه‌ی شراب از سر میگساران پرید. صاحب بحارالانوار در ج 2، در احوال امام هادی می‌نویسد: آنچنان كلمات امام هادی اثر كرد ولو مقطعی كه متوكّل جام شراب را محكم به زمین كوبید و اشكهایش مثل باران جاری شد، حاضران كه برخی دوستدار امام هادی بودند بر حال حضرت ترسیدند كه مبادا متوكّل مبادرت به جسارتی كند به حضرت، ولی برخلاف انتظار دیدند كه متوكّل شدیداً متأثّر شده و او را گریه‌ی شدیدی احاطه كرده. متوكّل دستور داد كه آن بزم گناه و شراب را جمع كردند و افراد متفرّق شدند و امام هادی (ع) را با تكریم و تعظیم به خانه بازگرداندند.

بد نیست بدانید كه اطرافیان متوكّل، دشمنان خاندان رسالت و معروف به «نصب» بودند. متوكّل نیز از ارذل عبّاسیان بود به طوریكه مورّخان نوشته‌اند كه منع شدید از رفتن زوّار به زیارت قبر حضرت سیّدالشّهدا می‌كرد و چه جنایاتی كه در این خصوص نكرد و عاقبت شخم كرد كه آثاری از قبر مطهّر آن حضرت نماند.

 ای حجّت دهم، خلـف پاك بوتـراب       شرمنده از جمـالِ دل آرات، آفـتـاب

انـوار كـردگـار ز قبـر تـو آشـكـار     ای نوربخش عالم كُن، هـادی صواب

هادیّ دین تویـی، امـام مبیـن تویـی      حبل متین تـویی و تویی معنی كتـاب

در وادی ضـلالـت و حیـرت نمیفِتـَد      هر كس كه از هدایت تو كرده اكتساب

 متوكّل در مدّت حیات خود، حیله‌های بسیار برای دفع امام هادی (ع) برانگیخت و معجزات بسیار از آن حضرت مشاهده كرد، تا آنكه به نفرین آن جناب هلاك شد. سیّد بن طاووس و دیگران روایت كرده‌اند كه چون متوكّل، «فتح بن خاقان» وزیر خود را خواست كه اعزاز و اكرام نماید و منزلت او را نزد خود بر دیگران ظاهر گرداند و در حقیقت غرض متوكّل، نقض شأن و استخفاف قدر امام علی النّقی الهادی (ع) بود و این امر را بهانه كرده بود، پس در روز بسیار گرمی با فتح بن خاقان سوار شد و حكم كرد كه جمیع امرا و علما و سادات و اشراف و اعیان در ركاب ایشان پیاده بروند و از جمله‌ی آنها امام هادی (ع) بود. «زرّاقه» حاجب متوكّل گفت: من در آن روز امام هادی را دیدم كه پیاده می‌رفت و تعب بسیار می‌كشید و عرق از بدن مباركش می‌ریخت، من نزدیك امام هادی رفتم و گفتم: یابن رسول الله، شما چرا خود را به تعب و سختی می‌كشانید؟ حضرت فرمود: غرض آن لعین (متوكّل) از اعمال این امور، استخفاف من است ولیكن حرمت بدن من نزد خدا، كمتر از ناقه‌ی صالح[1] نیست و به روایت دیگر فرمود: یك ریزه‌ی ناخن من نزد حق‌تعالی گرامی‌تر است از ناقه‌ی صالح و فرزندان اوست.

زرّاقه گفت: چون به خانه برگشتم، این جریان را به معلّم اولاد خود كه گمان تشیّع به او داشتم، نقل كردم، او سوگند داد مرا كه تو البته این سخن را از امام هادی شنیدی؟! من سوگند یاد كردم كه شنیدم، پس گفت: فكر كار خود بكن زیرا كه از جمله‌ی حضرت هادی به مصداق الکنایة ابلغ من التصریح این‌گونه مستفاد می‌گردد که متوكّل سه روز دیگر هلاك می‌شود تا از قضیه‌ی او آسیبی به تو نرسد، من گفتم: از چه به این موضوع پی بردی؟ گفت: برای آنكه آن حضرت دروغ نمی‌گوید، حق‌تعالی در قصّه‌ی قوم صالح فرموده است: «تَمَتَّعوا فی دارِكُم ثلاثةَ ایّامٍ (هود ـ 65)»، بهره ببرید در خانه‌های خود تا سه روز (و سپس همگی هلاک خواهید شد)، و چنین هم شد و ایشان بعد از پی كردن ناقه (بریدن رگ) به سه روز هلاك شدند. من چون این سخن را از او شنیدم به جهت حفظ ظاهر او را دشنام دادم و بیرونش كردم و چون او بیرون رفت، در خلوت و تنهایی با خود اندیشه كردم كه بسا باشد كه این سخن راست باشد و اگر احتیاطی در امور خود بكنم به مصداق اَلْاِحْتِیاطُ سَبیلُ النّجاة ضرری ندارد و به مصداق قِفوا عند الشّبهات قطعاً راه سودمندی را اتّخاذ کرده‌ام و خود را از ضرر و زیان و هلاکت به مصداق «و لَا تُلْقُواْ بِأَیْدِیکُمْ اِلَی التَّهْلُکَةِ (س 2 ـ ی 195)» محفوظ نموده‌ام، فلذا حرکت کردم و اموال خود را پراكنده كردم و انتظار انقضای سه روز را می‌كشیدم، چون روز سوم شد، «منتصر» فرزند متوكّل، با جمعی از اتراك و غلامان مخصوص او به مجلس آن لعین آمدند و او را با فتح بن خاقان، پاره پاره كردند. بعد از مشاهده‌ی این حال، اعتقاد به امامت آن حضرت پیدا كردم و به خدمت او رفتم و آنچه میان من و آن معلّم گذشته بود عرض كردم، فرمود: معلّم راست گفت، من در آن روز بر متوکّل نفرین كردم و حق‌تعالی دعای مرا مستجاب گردانید.

ابن بابویه در معانی الاخبار روایت كرده از «صفر بن ابی دلف» كه چون امام هادی را به سامرا آوردند، به خدمت آن حضرت رفتم كه خبری از احوال آن جناب بگیرم و آن حضرت را نزد زرّاقی حاجب متوكّل، محبوس كرده بودند. چون نزد او رفتم گفت: چه كار داری؟ گفتم: به دیدن شما آمده‌ام. و ساعتی نزد زرّاقی نشستم، چون مجلس خلوت شد، زرّاقی گفت: گویا آمده‌ای كه خبری از صاحب و امام خودت بگیری؟ من چون ترسیدم گفتم: صاحب من خلیفه است، گفت: ساكت شو كه مولای تو بر حقّ است و من نیز اعتقادی چون تو دارم و او را امام می‌دانم، پس گفت: آیا می‌خواهی نزد او بروی؟ گفتم: بلی، گفت: صبر كن كه «صاحب البرید» بیرون رود، چون بیرون رفت، كسی را با من همراه كرد و گفت: او را ببر نزد علوی كه محبوس است و او را نزد او بگذار و برگرد. چون به خدمت امام هادی (ع) در زندان رفتم دیدم بر روی حصیری نشسته است و در برابرش قبری كنده‌اند، پس سلام كردم و در خدمت آن حضرت نشستم، حضرت هادی علیه السّلام فرمود: برای چه آمده‌ای؟ گفتم: آمده‌ام از احوال شما خبری بگیرم. چون نظر من بر قبر افتاد گریان شدم، حضرت هادی فرمود: گریه نكن كه در این وقت از متوكّل آسیبی به من نمی‌رسد، گفتم: الحمدلله، پس مسائلی چند از حضرت پرسیدم، چون جواب مسائل را بیان كرد، فرمود: برخیز وداع كن و بیرون رو كه ایمن نیستم كه از آن لعین (متوكّل) ضرری به تو برسد. و قطب راوندی در كتاب خرایج 1/412 روایت كرده از «ابن اورمه» كه گفت: در زمان متوكّل به سامرا رفتم، شنیدم كه متوكّل لعین، امام هادی (ع) را در خانه‌ی «سعید حاجب» محبوس كرده است، برای استعلام از احوال حضرت به خانه‌ی سعید رفتم، چون نظرش بر من افتاد گفت: آیا می‌خواهی خدای خود را ببینی؟ گفتم: منزّه است خدا از آنكه دیده‌ها او را دریابد، گفت: آن كسی را می‌گویم كه شما امامش می‌دانید، گفتم: می‌خواهم، گفت: مرا امر كرده‌اند به كشتن او، و فردا او را به قتل خواهم رسانید، پس رخصت داد كه به محضر امام هادی بروم، چون داخل شدم دیدم كه آن امام معصوم در حجره‌ای نشسته است و مقابل او قبری را می‌كَنند، چون سلام كردم و جواب شنیدم و آن قبر را مشاهده كردم، بی‌تاب شدم و گریستم، حضرت هادی فرمود: علّت گریه‌ی تو چیست؟ گفتم: چرا نگریم وقتی تو را بر این حال می‌بینم و قبر برای تو حفر می‌نمایند؟ حضرت هادی فرمود: گریه نكن كه این امر، آنها را میسّر نخواهد شد و تا دو روز دیگر، خون متوكّل و حاجب هر دو ریخته خواهد شد، و چنان شد كه حضرت فرمود.

چون ایّام ولادت امام هادی علیه‌السّلام است نمی‌خواهم چیزی از حزن و غم و گریه بگویم ولی چه كنم كه خودشان فرمودند: بنی العبّاس عیدی و شادی برای ما اهل بیت رسول خدا باقی نگذاشتند و آنچه در توان آنها بود در حقّ امامان پاك، ظلم و ستم و تعدّی و تجاوز و اذیت و آزار نمودند و در حقّ آنها از هتك و حبس و قتل و زهر و تخفیف، كم نگذاشتند. مرحوم مقدّس اردبیلی در حدیقة الشّیعه می‌فرماید: امام هادی (ع) در «مدینه» متولّد شدند و مدّت «41 سال» و به قولی «40 سال» در دنیا بیشتر زندگی نكرد و مدّت امامتش «سی و سه سال» بوده است. در اوایل سنین امامتش بود ادامه‌ی حكومت «معتصم» و بعد از او حكومت «واثق» بود. تعداد فرزندان حضرت هادی، چهار پسر و یك دختر می‌باشد:

1ـ حضرت ابومحمّد (امام حسن عسكری) كه بعد از او امام است، 2ـ حسین، 3ـ محمّد، 4ـ جعفر 5 ـ عایشه.

پس از امامِ مُفْتَرَضُ الطّاعه حضرت محمّد تقی الجواد (ع)، آن حضرت، امامِ واجب الاطاعه بود به لحاظ آنكه خصال امامت در ایشان جمع بود؛ به سبب علم كامل و فضل شامل و به موجب نصّ رسول خدا (ص) و ائمه‌ی قبلی صلوات الله علیهم در شأن او و نصوصی كه از پدرش در باب او روایت شده كه در شروع این مقاله به آن اشارت رفت و سؤالی رسیده در وجه تسمیه‌ی حضرت هادی و فرزند ارجمندش كه «عسكری» گویند، چون خانه‌ی آن‌ها در محله‌ی «عسكر» بود كه از محلّات سامراء است لذا به آن دو بزرگوار «عسكریّین» گفته‌اند و در وجه تسمیه‌ی سامراء نیز دو وجه مختلف گفته‌اند: بعضی می‌گویند: سامراء مخفّف «ساء مَنْ رأی» است و برخی دیگر «سُرَّ مَنْ رأی» دانسته‌اند، والله اعلم.

در خاتمه، این عید سعید را به همه‌ی ایرانیان مسلمان و علاقه‌مندان به آن حضرت در اقصی نقاط عالم تبریك عرض نموده و با یك سفر معنوی به مصداق «بُعد منزل نبود در سفر روحانی»، همه با هم برویم به كنار مرقد باصفایش كه بدن پاكش در خانه‌ی خود آن حضرت قرار گرفته و صلوات مخصوصه‌ی آن حضرت را همزبان با ملائك زمزمه كنیم (به عموم مردم گرفتار و صاحبان حاجات عرض می‌كنم: با این ذكر، گشایش كارها را به وسیله‌ی امام هادی از حضرت خداوندی مسئلت كنید) و بگوییم:

 اللّهُمَّ صَلِّ عَلی عَلِیِّ بْن محمّد الهادی

والعن قاتله و عَجِّل فَرَجَهُمْ وَ فَرَجَنا بحقّهم یا كریم

 و به یُمن بركت این مولود بگویید:

 یا رَبُّ الهادی، بمولانا الهادی، قَرِّبنی بهدایتك التّامة الكاملة الواصلة

 

و صلّی الله علی محمّد و آله الطّیّبین الطّاهرین المعصومین

«سالروز ولادت علی النّقی الهادی ـ 1423 ه.ق»

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

1ـ ناقَه، به فتح قاف: شتر مادّه

 

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : منتظر غریب

← لینکدونی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی