تبلیغات
*.........*...... کبوترانه ...* - والیان برتر 33 (ولادت امام هادی علیه السلام) - 2
*.........*...... کبوترانه ...*
.:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::.
با سلام
به لطف و مدد خدا ان شاالله اکثر احادیث را به صورت موضوعی در این وبلاگ جمع‌آوری خواهم کرد...

«مدینه مَطْلَع نور شد از طلوع حضرت هادی (ع)»

 نیمه‌ی ذی‌الحجه در تقارن است با طلوع جلوه‌ای از جلوات سرمدی، مبیّن رُشدْ از غَیْ، نهال حدیقه‌ی مصطفوی و گل بستانِ مرتضوی، سفینة النجاة، عاشر و بدر باهر، نوربخش عالم کن، هادی صواب و ناجی گم‌گشتگان راهِ ضَلال و حامی پویندگان طریق هدایت اَعْنی حضرت ابوالحسن الثالث، مولانا الهادی علیه و علی آبائه و ابنائه افضل الصّلوات و السّلام:

 در مَـهِ ذیحجّـه همچـو زهره و ناهیـد    نـور جمالـش طلـوع کرد و درخشیـد

زین مَهِ نو اِنس و جان به خویش ببالید     تـا ز مدینـه بـه عرش، یکسـره تابیـد

اسم شریف آن جناب «علی» بود و کنیه‌ی شریفشان «ابوالحسن ثالث» است؛ جدّ بزرگوارش حضرت رضا (ع) ابوالحسن ثانی بود و حضرت موسی ‌بن جعفر (ع) ابوالحسن اوّل بود (البته این ترتیب در اصطلاح اهل حدیث است، وگرنه ابوالحسن اوّل، جناب امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام و مابقی به ترتیب پس از آن حضرت می‌باشند) و مشهورترین القاب آن حضرت «نقی» و «هادی» است، البته القابی دیگر هم گفته‌اند، مانند: «نجیب»، «مرتضی»، «فقیه»، «عالم»، «امین»، «طیّب» و «عسکری»؛ امّا علّت نامیده شدن امام هادی به نقی: برخی بیان داشته‌اند که حضرت ابوالحسن الثالث علی بن محمّد (ع) به نقی نامگذاری شد به لحاظ نِقاء و حُسْنِ باطنش (اصحاب ادب می‌گویند: اَلنّقی که جمع آن نِقاء است به معنی پاکیزه و تمیز است). امّا چرا امام هادی و فرزندش را عسکرییّن می‌گویند؟ چون محلّه‌ای که این دو امامین همامین یعنی علی بن محمّد و حسن بن علی (ع) در «سرّ من رأی» مسکن قرار داده بودند، به «عسکر» موسوم بود، از این جهت به هر یک از این دو بزرگوار، عسکری گفته می‌شد. بنا بر خبر مشهور، امام هادی در «پانزدهم ذیحجّه‌ی سنه‌ی دویست و دوازده هجری»، در موضعی «حوالی مدینه‌ی طیّبه» که معروف بود به «صُرْیا» (محلی است در سه منزلی مدینه که حضرت موسی بن جعفر الکاظم (ع) آن را بنا نمود) از والدی سَماوی چون «حضرت محمّدتقی الجواد (ع)» و والده‌ی مطهّره و مزکّیه و منظوره‌ چون «سمآنه‌ی مغربیّه»‌ المعروفة «بالسَّیده» به دنیا آمد.

لا یخفی علی الشَّیب و الشّاب که امام معصوم را مقامات و عنایاتی است آسمانی و بدون بدیل که صاحب کتاب بصائرالدّرجات به اسناد معتبره از حضرت جعفر بن محمّد الصّادق (ع) نقل می‌کند که چون خداوند اراده فرماید که امامی مُفْتَرِضُ الطّاعه را به عالم وجود گسیل دارد، فی بدایة الأمر، هفت برگ از بهشت برای پدر آن امام ارسال داشته و چون تناول نماید، نطفه‌ی امام منعقد می‌شود و چون آن نطفه‌ی مبارک به رحم مادر انتقال یافت، صدای مردم را می‌شنود و آن هنگام که متولّد می‌شود، حق‌تعالی عمودی از نور به جهت ایشان میان آسمان و زمین ظاهر فرماید و ملکی بر بازوی راستِ آن امام، این آیه را می‌نویسد از سوره‌ی انعام: «وَ تَمَّت کلمة رَبّکَ صِدْقاً و عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ و هو السّمیع العلیم»، انجام یافت (به ظهور رسید) کلمات پروردگار تو از موضع راستی و عدالت و هیچ کس قادر نخواهد بود کلمات او را تغییر دهد و او می‌شنود و می‌داند.

امام معصوم علیه‌السّلام، نه تنها فی الیَقظةِ و المَنام، از هشیاری و تسلّط بر محیط مِنَ القُرب اَوِ الْبُعد برخوردار بوده، بلکه به اذن الله تعالی و قُوَّتِهِ، وُقوف و اشراف جامع و کامل بر عالَم غیب نیز دارد که صد البته این تنها از اختصاصات اوصیاء گرامی رسول مکرّم بوده و به هیچ صورتی مِنَ الصُّوَر، هیچ احدی دیگر در این منازل الهی سماوی مشارکت نداشته و نخواهد داشت و در این خصوص، روایاتی عدیده و کثیره از ناحیه‌ی آن مقدَّسات، بالتّخصیص از امام مولود نیمه‌ی ذیحجّه وارد شده که ایجازاً به پاره‌ای از آنها اشارت می‌رود:

«زید بن علی بن حسین بن زید» می‌گوید: «مَرِضْتُ فََدَخَلَ الطّبیبُ عَلَیَّ لَیْلاً»، من مبتلا به بیماری شدم و شبانه پزشکی به جهت معالجه‌ام آمد، «فَوَصَفَ لی دَوآءً بِلَیْلٍ»، پس دارویی برایم تجویز نمود که در شب بیاشامم و تا چند روز آن را داشته باشم، پس من قادر نبودم که دارو را در آن شب تهیه کنم، از طرف دیگر هنوز پزشک از درب خارج نشده و نرفته بود که خادم امام هادی (ع) که نامش «نَصْر» بود با شیشه‌ای که همان دارو داخل آن بود، وارد شد و چنین گفت: حضرت ابوالحسن الهادی به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید: این دارو را در این چند روز بیماریت داشته باش. من آن را گرفتم و آشامیدم و بهبود یافتم. راوی می‌گوید: زید بن علی به من گفت: «یَأبَی الطّاعِنُ اَیْنَ الغُلاة عَنْ هذا الحدیث»، این روایت دالّ بر فضیلت امام معصوم است و کسی که امام معصوم را سرزنش کند و طعنه زند، اِبا خواهد کرد از پذیرش این روایت، در صورتیکه دلالت روشنی بر علم غیب امام معصوم دارد، کجا هستند غُلُوّ کنندگان در خصوص ائمه که این حدیث را بشنوند و دلیل عقیده‌ی خود دانند که علم غیب ذاتی امام است، در صورتیکه چنین نیست و آنها علم غیب را به الهام خدا می‌دانند.

حضرت هادی در علم و دانش، در صف ائمّه‌ی هدی علیهم‌ صلوات الله واقع و از مکتب نبوّت سرچشمه گرفته و در دامان ولایت، نشو و نمو یافته، علوم و دانش او اکتسابی و دریافتی نبوده، بلکه موهبتی آسمانی و لَدُنی بوده که از کانون علوم غیبی الهی بر قلب مبارکش می‌تافت، او به راز آفرینش دست داشت و بر گذشته‌ی آن فرهنگ و معارف، واقف و مطّلع بوده و در راهی که اجرای احکام الهی بوده قدم می‌نهاد و در همان سیر حرکت می‌فرمود و همان هدف و مقصودی را که سابقین از ائمّه (ع) تعقیب کرده بودند به سوی آن می‌رفت و لذا در بیان علوم و فنون و مسائل و مشکلات، مانند امیرمؤمنان (ع) پاسخ می‌داد تا به وظایف امامت عمل کرده باشد. دانشمندترین قاضی زمانِ مأمون در بصره «یحیی بن اکثم» بود که از موضع غرض با امام رضا (ع) احتجاج[1] کرد و شکست خورد و پس از شهادت آن حضرت، متوجه شد که خلیفه‌ی عبّاسی، حضرت امام محمّد تقی الجواد (ع) که کودکی نابالغ بود را داماد خود کرد و نسبت به او احترام زیادی می‌کرد، پس با آن حضرت هم احتجاج کرد و مغلوب گردید و یقین نمود که علم و سیادَت، از مختصات خاندان علوی است. چون مقام قاضی بصره در شکست بحث علمی، موجب کسر منصب و خفّت او شد، تلاش کرد سؤالات مهمّی که در نظرش غامض و لاینحل بود از امام هادی (ع) بپرسد تا شاید تلافی مغلوبیّت‌های گذشته شود، علیهذا سؤالاتی چند برای آن امام معصوم ارسال داشت و حضرت در ضمن پاسخ برایش چنین نگاشت: به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان، نامه‌ی تو که خدایت به راه حق هدایتت سازد به من رسید و البته مقصودت آزمودن و رنجاندن ما بوده است تا بلکه راهی به جهت یافتن عیبی از ما به دست آوری، اگر پاسخ ما نارَسا باشد، خدا تو را طبق نیّتی که داری پاداش دهد، ما پاسخ را شرح دادیم، خوب توجه کن و فهم خودت را رام آن کن و به آن دل بده که حجّت بر تو تمام است:

سؤال کردی از کلام خدا در سوره‌ی نمل آیه‌ی 40 که می‌فرماید: «وَ قالَ الّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکتاب... الخ»، حضرت سلیمان (ع)، تخت بلقیس را خواست و «آصف بن برخیا» تخت را قبل از آنکه مژه‌ی خود را بر هم بزند حاضر نمود، چگونه است که سلیمان، پیغمبر خدا، نیازمند به علم آصف بود و بر علوم او بی‌اطّلاع و خودش از انجام این کار در عجز بود؟

پاسخش چنین است: حضرت سلیمان باذن الله قادر بود در انجام این عمل، ولی او می‌خواست عظمت آصف را برساند تا مردم را از خلیفه و جانشین خود که باید از نظر علمی بر دیگران توفّق داشته باشد، آگاه ساخته باشد؛ آصف خلیفه و وصی حضرت سلیمان (ع) بود و هر چه علم و دانش داشت، از مکتبِ نبوّتِ سلیمان گرفته بود و این سنّت پیامبران است که جانشینان خود را به علم و افضلیّت معرّفی کرده‌اند، همانطوری که به خود سلیمان هم فهمانده شده بود در زمان حیات حضرت داود (ع)، تا نبوّت و امامتش پس از وی معرّفی شده باشد و حجّت بر تمام خلق باشد.

بعد امام هادی می‌فرماید: و سؤال کردی از آیه‌ی صدم سوره‌ی یوسف که می‌فرماید: حضرت یوسف، پدر و مادرش را بر تخت آورد و همه‌ی برادرانش بر خاک افتاده و سجده کردند، آیا یعقوب و فرزندانش که پیغمبر بودند، برای یوسف سجده کردند؟ در حالی که سجده مُخْتَصِّ خداوند است؟

پاسخ آن چنین است: سجده‌ی یعقوب برای یوسف نبوده، بلکه به شکرانه‌ی ملاقات یوسف، فرزند گمشده‌ی خود، خدای آفریدگار را سجده کردند که پس از سالیان طولانی، چشم پدری که خبر مرگ فرزند را شنیده بود، به دیدار او روشن شد و این سجده همانند سجده‌ی ملائک برای آدم است که بر آدم سجده نکردند بلکه به منظور اطاعت و جهت شکرگزاری در برابر بزرگترین خلقت حق سجده نمودند و بدین جهت شیطان رانده شد که اطاعت امر را در مورد خود نکرد و گفت: «خَلَقْتَنی من نار وَ خَلَقْتَهُ من طین»، مرا از آتشِ مُحْرِق آفریدی و آدم را از خاک و من از تو برترم.

و سؤال از آیه‌ی 94 سوره‌ی یونس نمودی که خدا می‌فرماید: اگر تو شک داری در آنچه بر تو نازل کردیم، پس سؤال کن از کسانی که کتاب می‌خوانند؛ این آیه خطابش به چه کسی است؟ اگر مخاطب، خود پیغمبر است، آیا او در مُنْزَلاتِ آسمانی شک کرده بوده؟ و اگر دیگری است، قرآن بر چه کسی نازل بوده؟

امام هادی (ع) می‌فرماید: پاسخ این سؤال چنین است: مخاطب این آیه شخص پیامبر (ص) است و آن حضرت هم در هیچ آیه و وحی، شک و تردید نداشته است، ولی چون برخی نادان می‌گفتند: چگونه است که خداوند، پیامبری از میان ملائکه و فرشتگان بر ما مبعوث نکرده (این آیه خطاب به پیغمبر و برای آنها است) و جُهّال می‌گفتند: بین ما و پیغمبر خدا در اَکْل[2] و شُرْب[3] و حرکت نمودن در اَسْواق[4] که فرقی نیست، علیهذا خدا وحی فرستاد بر نبیّ خود که «فَسْئَلِ الّذینَ یَقْرؤن الکتاب»، در حضور این جُهّال، از آنها که کتاب می‌خوانند سؤال کن که آیا خدا قبل از تو پیامبری مبعوث کرده جز اینکه غذا می‌خورده و در بازارها راه می‌رفته، پس تو هم همانند آنها هستی و با وقوف بر کتب آسمانی گذشته، این شک و تردید از دل سائلین برطرف می‌شد.

آنگاه امام هادی (ع) خطاب به یحیی بن اکثم می‌نویسد: و دیگر سؤال از آیه‌ی 26 سوره‌ی لقمان نمودی که خدا می‌فرماید: و اگر هر آنچه درخت در زمین است قلم شود و دریا مرکّب و به دنبالش هفت دریا باشد، کلمات خدا به پایان نرسند، آن هفت دریا که اگر آب آن را به جهت شرح بیان کلمات خدا به کار برند خشک می‌شود، در حالی که هنوز کلمات و آثار الهی بیان نشده، کدام هستند؟

پاسخ این است که به واقع آن همچنین است که در آیه آمده که اگر تمام درختان دنیا قلم شوند و دریا را دریا به دنبال باشد و از زمین، تمامی چشمه‌ها بجوشند، به پایان می‌رسند قبل از آنکه ثبت کلمات‌الله به پایان رسند و آن دریاهای سبعه عبارتند از: 1ـ دریای کبریت (عین کبریت) 2ـ دریای مدیترانه (عین برهوت) 3ـ دریای طبریّه در فلسطین 4ـ دریای حمئه که دریایی است که خاکش سیاه باشد و آب آن گرم، که مراد دریاچه‌ی آلبرت یا ویکتوریا می‌باشد که زیر خط استوا واقع شده 5 ـ دریای مارسیدان یا مارسودان (عین ماسبندان) که در سودان حبشه است 6 ـ دریای گرم آفریقیّه 7ـ دریای سجرون (عین بحرون)، و مراد از کلمات الله، ما ائمه‌، جانشینان پیامبر خدا هستیم که به پایان نرسیم و فضائل ما درک نشده و تمام نمی‌شود.

سپس مولود نیمه‌ی ذی‌حجّه در پاسخ به نامه‌ی قاضی بَصْرَوی می‌نویسد: و سؤال کردی از آیه‌ی 71 سوره‌ی زخرف از کلام خداوند که فرمود: «و فیها ما تشتهیه الأنفس و تلذُّ الأعین»، اگر در بهشت هر چه خوردنی و هر چه دیدنی برای لذّت هست، پس چرا در آنجا، خداوند آدم را از شجره‌ی گندم نهی فرموده و به جرم آن معاقب گردانیده و او را از بهشت رانده و به دنیا فرستاد؟

پاسخ این است: بهشت دارای همه‌ی خوردنیها و نوشیدنیها و سرگرمی‌ها است، هر آنچه که دل بخواهد و دیده را خوش آید و خدا همه چیز را برای آدم، مباح و حلال کرد و آن درختی را هم که خدا، آدم و حوّا را از خوردنش نهی فرمود، درخت حسد بود که به آن دو سفارش کرد تا حسادت نورزند به کسی از خلایق خدا که او را فضیلتی داده است، ولی آدم را نسیان فرا گرفت (یا ابلیس او را فریب داد) و به دیده‌ی حسد نگریست و به جرم عدم اطاعت، رانده شد و منظور از لذّت نفس و التذاذ چشم، خوردن و خفتن و دفع کردن مانند دنیا نیست، بلکه لذّت معنوی و روحانی است.

و سؤال کردی از آیه‌ی 49 سوره‌ی شوری که خدا می‌فرماید: «اَوْ یُزَوِّجُهُم ذُکْراناً وَ إِناثاً»، و گفتی (العیاذ بالله) تزویج مرد در این آیه جایز دانسته شده و اگر چنین است، چرا قوم لوط را به سبب این عمل زشت، مورد سقوط و عِقاب و عِتابِ سخت قرار داده؟

پاسخ چنین است: این آیه چنین می‌گوید: «لله ملک السّموات و الأرض یخلق ما یشاء یَهَبُ لِمَنْ یشاء اِناثا و یَهَبُ لِمَنْ یشاءُ الذُّکور اَوْ یُزَوِّجُهُم ذُکْراناً و اِناثاً و یَجْعَلُ مَنْ یَشآءُ عَقیماً انّه علیمٌ قدیر»، آسمان و زمین از برای خداست، اوست که به هر کس بخواهد می‌بخشد و هر که را بخواهد خلق می‌کند، به هر کس بخواهد دختر می‌دهد و به هر که اراده فرماید پسر عنایت می‌فرماید یا با یکدیگر ازدواج کنند و در تزویج هر که را خواست عقیم و نازاد و یا وَلُود و کثیرالأولاد می‌سازد و نابخردان و بیماردلان، برخی آیات را مطابق میل باطنی خود معکوس خوانده و از این عمل، مطالب درونی را مطالبه دارند و به شکلی دست در خود فریبی داشته و اراده دارند برای ارتکاب گناه، رخصت بجویند و راهی فراهم آورند.

و سؤال از شهادت و گواهی یک زن کردی که چگونه نافذ است و پذیرفته می‌شود در حالی که خدا در آیه‌ی 2 سوره‌ی طلاق می‌فرماید: گواه بگیرید دو مرد عادل از خود را.

پاسخ این است: تنها زنی که شهادت او به تنهایی پذیرفته می‌گردد قابله است که در امور بانوان، شهادت او مورد قبول است (پیرامون مسائل زایمان) آن هم با شرط تراضی طرفین، ولی در صورت عدم رضایت، باید حداقل دو زن شهادت دهند و اگر آن هم کفایت نکند، باید گروهی از زنان شهادت دهند.

به هر حال یحیی بن اکثم، مسائل زیادی را از امام هادی به جهت اختبار پرسش کرد و به جواب آنها نائل آمد و اعتراف به عظمت علمی آن حضرت نمود و از دریای معالم دهمین نجم ثاقب آسمان امامت بهره‌‌ها جست و ما به خاطر مجال کم، به همین میزان اکتفاء می‌کنیم، امید که مقبول ساحت مقدّسش افتد.

در این بخش از مقال به جهت اداء دین به ساحت ملکوتی خلیفة‌الرّحمن، امام اثنی عشر، که بشریّت وام‌دار اوست، به ذکر کلماتی از امام هادی (ع) در خصوص آن حضرت می‌پردازیم:

جناب «عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی» می‌گوید: به حضور سیّد و مقتدای خود، امام هادی (ع) شرفیاب شدم، چون امام معصوم مرا دید، فرمود: مرحبا به تو ای ابوالقاسم، تو به حقیقت دوست ما هستی، می‌گوید عرض کردم: یابن رسول الله، من می‌خواهم دین خودم را به شما عرضه کنم تا چنانچه از نظر شما پسندیده بوده بر آن ثابت‌قدم بمانم، حضرت فرمود: عرضه کن، گفتم: شالوده‌ی معتقداتم بدین نحو است: ذات اقدس الهی در وحدت بوده و مانند او چیزی نمی‌باشد و از شباهت محذور بوده و جسم و صورت ندارد بلکه او موجد اجسام و نقش‌کننده‌ی صورتها و پروردگار هر چیزی است و مالک و جاعل و مُحَدِّثِ آن می‌باشد و محمّد (ص) که بنده‌ی خدا و رسول او است، خاتم‌الرّسل است و بعد از او تا قیام قیامت پیامبری نیست و شریعت او خاتم‌الشرایع است و می‌گویم که امام و خلیفه و ولی‌الأمر بعد از رسول‌الله، امیر مؤمنان علی (ع) و بعد از او حَسَنینْ و بعد علی بن الحسین السجّاد و بعد محمّد بن علی الباقر و بعد از او جعفر بن محمّد الصّادق و بعد موسی بن جعفر الکاظم و سپس علی بن موسی الرّضا و بعد محمّد بن علی‌الجواد و بعد از او، شما مولا و ولی امر من می‌باشید؛ در اینجا امام معصوم حضرت هادی (ع) می‌فرماید: و بعد از من پسرم حسن، «فکیف النّاس بالخلف من بعده؟»، پس چگونه باشد برخورد مردم با جانشین پس از او (یعنی امام دوازدهم)؟ عرض کردم: او (امام زمان) چگونه باشد؟ امام هادی فرمود: رؤیت نشود شخص او و جایز نباشد بردن نام او (که همنام رسول‌الله است در عصر غیبت و انتظار) تا زمانی که ظهور نماید و زمین را از عدل و داد پُر کند، پس از آنکه از ظلم و زور و ستم پُر شده باشد (صدق مولانا الهادی).

حضرت عبدالعظیم الحسنی می‌گوید: به امام دهم در ادامه‌ی عرض دین چنین گفتم: من هم اقرار دارم و می‌گویم دوست ایشان دوست خداست (یعنی مُحِبِّ امام عصر، حَبیبُ الله است) و دشمن ایشان دشمن خداست و طاعت ایشان، طاعَةُ الله است و معصیت ایشان معصیت خداست و عرض می‌کنم: معراج و سؤال قبر و صراط و میزان و سپس جنّت و نار، حق است و قیامت در پیش رو است که در آن هیچ شکّی نمی‌باشد و به راستی خدا مبعوث خواهد کرد اهل قبور را، و می‌گویم: فرائض واجبه که بدان معتقد می‌باشم، بعد از اعتقاد به مقام ولایت وُلاةُ الله، نماز و روزه و حج و جهاد و ... می‌باشد؛ در اینجا مولود نیمه‌ی ذی‌حَجّه خطاب به عبدالعظیم حسنی فرمود: ای ابوالقاسم، به خدا همین است دین خدا که آن را برای بندگانش پسندیده، پس بر آن استوار و محکم باش که خدایت پایدارت بدارد به گفتار ثابت در حیات دنیوی و اخروی.

امید است ان‌ شاء الله همه‌ی ما که از معتقدانِ استوارِ مقامِ ولایت و امامتِ ائمّه‌ی معصوم هستیم، در زمان ظهورِ امام عصر، این قابلیّت و لیاقت را بیابیم که به دست‌بوسی ایشان نائل آمده و دین خودمان را به ایشان عرضه کنیم و کسورات و کاستی‌های اعمال ما را به حکم انسان و مُخْطی بودن و خلق الانسان ضعیفا (نساء 28)، به دیده‌ی گذشت و اغماض بنگرند و آن باقی‌مانده‌ی خدا در زمین از همه‌ی ما راضی باشند.

در خاتمه، به عموم مبتلایان به انواع گرفتاریها، اعم از روحی و جسمی، اِسْتیناسِ بِالدُّعاء[5] را به عنوان درمان و سبیل‌النّجاة توصیه دارم و در این شهر فیّاضِ ذی‌حجّة الحرام 1424 و در لیل و نهار نورانی و متبرّک آن، خود و دیگران را در فضای عرفانی و ملکوتی دعا مشارکت جدّی بخشید تا تسریع در وصول به حاجات تحصیل گردد.

«مرحوم محدّث قمّی» در اثر جاوید خود، دعایی دارد معروف به دعای «یا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکارِه...»، که امام هادی علیه‌السّلام، این دعا را به «الیسع قمی» تعلیم داد و فرمود: آل محمّد (ص) این دعا را هنگام حضور در نزد بزرگان بلا و هنگام ظهور دشمنی‌ها از اطراف و هنگام ترس از فقر، زمزمه داشته‌اند، پس شما عزیزان دردمند هم در این آنات باقی‌مانده‌ی از این ماه، غفلت نورزید.

و همچنین در این روزها جهت غلبه‌ی بر مشاکل، جدّیّت کنید بر حرز مولاناالهادی که آثار فتح و فرج در آن ملاحظه می‌شود و آن حرز این است:

  یــا عَــزیـــزَ الْـعِــــزِّ فـــی عِـــزّه، مـا اَعَـزَّ عَــزیــزَ الْـعِــزِّ فــی عِـــزِّه

ای عـزیـز بـا عــزّت در عــیــن عــزّتـش، چقدر عزیز است عزیز با عزّت در عین عزّتش

 یــا عَـــزیــزُ اَعِـــزَّنــی بِــعِـــزِّکْ،  وَ اَیِّــــدْنـــــی   بِــنَــصْـــــرِکَ

ای خدای عزیز، عزیز کن مرا به عزّت خـودت، و تـأیـیـد نـمـا مـرا بــه حمـایـت خـودت

 وَ ادْفَـعْ عَـنّـی هَـمَـزاتِ الشَّـیـاطـیـن، وَ ادْفَـــعْ عَــنّـــی بِـــدَفْـــعِــــکَ

و دور سـاز از مـن وسـاوس شـیـاطـیــن را، و دفــع کـن از مـن او را بــه دفــع خـودت

وَ امْــنَــعْ عَــنّــی  بِــصُــنْــعِـــکَ، وَ اجْــعَـلْـنـی مِـنْ خِـیــار خَـلْـقِــکَ

و باز دار او را از من به مقام صانعیّـت خـودت، و مرا چنان کن که از خوبان مخلوقـاتت شـوم

 یـا واحِـدُ یـا اَحَـدُ یا فَـرْدُ یـا صَـمَــدُ

(و در اینجا از اسماء الحسنی ربّ یاد می‌کنـد)

ای یگانـه و ای یکتـا و ای تک و ای بی ‌نیـاز

 

و صلّی الله علی سیّدنا محمّد و صَحْبِهِ و نصره و آله المظلومین

«سالروز ولادت حضرت هادی (ع) ـ 1424 ه.ق»

 --------------------------------------------------------------------------------

1ـ اقامه‌ی حجّت و دلیل کردن در ادّعا

2ـ خوردن

3ـ آشامیدن

4ـ جمع سوق، بازارها

5ـ اُنس گرفتن به دعا

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : منتظر غریب

← لینکدونی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی