تبلیغات
*.........*...... کبوترانه ...* - والیان برتر 34 (شهادت امام هادی علیه السلام)
*.........*...... کبوترانه ...*
.:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::.
با سلام
به لطف و مدد خدا ان شاالله اکثر احادیث را به صورت موضوعی در این وبلاگ جمع‌آوری خواهم کرد...

«... و یك قطره‌ی اشك كنار تربت ابوالحسن الهادی (ع)»

صلوات و سلام بی‌حد و انتها بر تو ای علی بن محمّد ای نورَالأنوار و زَینَ الأبرار و نجم الثاقب و هادی المضلّین ای مولای مؤمنان و ولی ناصحان و صالحان و پرهیزکاران ای پاک شده ی از گناهان ای دهمین حلقه ی نجات  بشر ای برگزیده ی خدا و سرّالله و ریسمان مورد اعتماد خدا و بنده ی خالص خدا و آل خدا و امین خدا و حبیب خدا ای نور قلوب مؤمنین و ای زائلکنندهی غم مغمومین ای زاده‌ی مدینه‌ی منوّره و شهید سامراء ای عمود خیمه‌ی دین و سلاله‌ی خوبان و رکن ایمان ای پرچم هدایت و عَلَمِ انسانیت و رایتِ اسلامیت ای راه روشن و امین وفادار و مُبرّای از معایب ای مرشد خلایق، ای بشریت معاصر را به سرمنزل مقصود و مطلوب چونان نوری پّرضیاء، هدایتگر...

من معتقد و معترفم که تبعیّت و دنباله‌روی از شما عناصر مقدّس و ملکوتی در ذرّات وجود بی‌ارزشم موج می‌زند گرچه کاستی‌ها و نواقصی هم دارم چون انسانم و ممکن الخطاء، پس در کمال اخلاص و خضوع عرضه می‌دارم: بأبی انت و اُمّی، پدر و مادرم به فدای شما.

سوم رجب سنه‌ی 254 هجری نبوی در تقارن است با عروج جانسوز دهمین کوکب آسمان امامت و دوازدهمین حلقه از حَلَقاتِ چهارده‌گانه‌ی عاصمیّت، همو که نام اعلایش در عرصه‌ی عالم کُون همنام جَدِّ اَمْجَدَش علی بود و اشهر القابش نقی و هادی و اینک سامراء و دیگر بلاد اسلامی و جامعه‌ی مسلمین را غم و اندوه فرا گرفته و انعقاد مجالس عزا و ماتم در سوگ آن امام غریب به منظر نشسته:

چون نفس شد کشته از جور جفـای خصم دیـن

سـوخـت از مرگـش روان پـاک ختـم ‌المرسلین

مرتضـی و مجتـبـی در نـالـه و افـغـان شـدنـد

شد ز غم  زهـرای اطهـر با غـم و محنـت قریـن

عسکری بهـر پدر از دیده جاری سـاخت خـون

زد گریبان چاک و شد از این مصیبـت دل غمیـن

یـادم آمـد از حسـیـن و پیـکـر صـد چـاک او

شـد جـدا از تـن سـرش آن مقـتـدای مسلمیـن

بر سنـان دشمنـان بـودی سـرش چـون آفتـاب

جسم او بـی‌دفـن و عریـان بـر سر خاکِ زمیـن

لَجْنَه‌ای گفته‌اند امام هادی علیه و علی آبائه و ابنائه المطهّرین افضل التّحیّة و السّلام چهل سال در دنیا بقاء داشته و پاره‌ای چهل و یک سال و شش ماه متعرّض شده‌اند و مدّت امامت ایشان تقریباً سی و سه سال بوده و قریب به سیزده سال در مدینة‌الرّسول نزیل بوده و سپس متوکّل علیه‌اللّعنة و العذاب آن حضرت را به سرّ من رأی طلبید و عَلی جَبْرِ بیست سال را در آن دیار و خانه‌ای که هم‌اکنون مضجع شریف آن بزرگوار قرار دارد، سُکنی گزید و امروزه مرقد آن امام هُمام مزار عموم مسلمین جهان می‌باشد.

چرا متوکّل امام هادی (ع) را از مدینه به سامراء طلبید؟ علّت رفتن امام هادی (ع) از مدینه به سامرا در كتاب ارشاد مفید و اعلام الوری طبرسی چنین آمده است كه والی مدینه شخصی بود به اسم «عبدالله بن محمّد بن محمّد» که هم فرمانده‌ی نظامی بود و هم پیشنماز و از مخالفان ذراری رسول خدا بود و امام هادی (ع) را اذیت و آزار بسیار می‌رسانید و گزارشاتی مجعول و مکتوب برعلیه حضرت برای متوکّل ملعون ارسال می‌نمود تا بدینوسیله موفق شود خشم و غضب حاکم ظالم را نسبت به اولاد حضرت زهراء (س) برانگیزاند و در خبری دیگر است که: بریحه‌ی عبّاسی نامه‌ای برای متوکّل نوشت که اگر مکه و مدینه را خواستار می‌باشد باشد حضرت هادی (ع) را از حرمین شریفین بیرون نمایی زیرا که اکثر اهالی این ناحیه را مطیع و فرمانبردار خود نموده است.

امام هادی (ع) مطلع گردید که والی مدینه برای متوکل نامه‌ای مُبْغِضانه ارسال داشته که قطعاً موجبات ناراحتی و اذیت و آزار متوکّل نسبت به آن حضرت فراهم خواهد آمد لذا حضرت رقیمه‌ای برای متوکّل تحریر فرمودند و در آن چنین آورده بود که: والی مدینه مرا اذیت می‌کند و آنچه او در من نوشته، کذب محض و افتراء است. متوكّل به نامه‌ی امام هادی (ع) پاسخ داد و متوکّل چونان تمامی حاکمان ظالم که ظاهر را طوری تنظیم می‌کنند و باطن را طور دیگر، به حسب ظاهر حضرت هادی را تصدیق و تأیید نمود و نامه‌ای از موضع شفقّت برای حضرت نوشت، طی آن نامه از ایشان خواست به سامرا بیاید که گفتار و رفتار پسندیده‌ نسبت به ایشان معمول خواهد شد. برای پی بردن به تضاد در گفتار و رفتار متوكّل و مظالمی كه نسبت به اولاد رسول الله امام هادی (ع) اعمال نمود، خواندن نامه‌ی او که به حضرت نوشته بود، خالی از لطف و آگاهی و بیداری نخواهد بود، نامه‌ی متوكّل به امام هادی كه سرمنشأ هجرت حضرت از «مدینه» به «سامرا» بود چنین است:

«بسم الله الرّحمن الرّحیم. امّا بعد، همانا كه امیرالمؤمنین (متوكّل) منزلت تو را می‌‌شناسد و خویشاوندی تو را پاس می‌دارد و حقوق تو را رعایت می‌كند و می‌خواهد كارها را درباره‌ی تو و خاندان تو چنان فراهم آورد كه خداوند متعال احوال شما و ایشان را اصلاح فرماید و عزّت شما و ایشان را پایدار بدارد و امیرالمؤمنین می‌خواهد تو و ایشان در كمال ایمنی باشید و با این كار، رضایت پروردگار خویش را طلب می‌كند و می‌خواهد آنچه را بر او واجب است انجام دهد وانگهی امیرالمؤمنین چنین تصمیم گرفته است كه «عبدالله بن محمّد» را از شغل فرماندهی نظامی و امامت مسجد مدینه بركنار سازد و این به آن جهت است كه حق تو را ندانسته و منزلت تو را كوچك و سبك پنداشته‌ است و در آن هنگام كه به تو تهمتی زده و چیزی نسبت داده بود، امیرالمؤمنین، بری بودن تو از آن و راستی نیّت و خیرخواهی و نیكوكاری تو را دانست و این سخن تو را پذیرفت كه هرگز در پی آن نبوده‌ای و امیرمؤمنان آن كارها را به «محمّد بن فضل» واگذار كرد و به او فرمان داد در بزرگداشت و گرامیداشت تو فروگذار نباشد و فرمان و رأی تو را مورد توجه قرار دهد و با این كار به خداوند و امیرمؤمنان تقرّب جوید، ضمناً امیرمؤمنان مشتاق تو است و دوست می‌دارد تو را ببیند و دیدار تازه كند، اكنون اگر تو هم دیدار او و ماندن نزد او را دوست می‌داری و نشاط آن را داری، مناسب است خودت و هر كس از خاندان و دوستان و خدمتكارانت را كه انتخاب می‌كنی با آرامش و مهلت حركت كنید، هر گاه می‌خواهید كوچ كنید، و هر جا می‌خواهید فرو آیید  و به هر گونه كه می‌خواهید راه بسپرید، اگر هم دوست داشته باشی «یحیی بن هرثمه» خدمتگزار و وابسته‌ی امیرمؤمنان و همراهانش كه سپاهی هستند همراه شما باشند. هرگاه حركت كنی، آنها هم حركت كنند و در این‌باره فرمان با تو است و به او فرمان داده‌ایم كه در فرمان تو باشد. از خداوند طلب خیر كن و حركت كن تا به حضور امیرمؤمنان برسی و هیچیك از برادران و فرزندان و افراد خاندان او در نظرش به منزلت و مقام تو نمی‌رسد و او هم نسبت به آنان به اندازه‌ای كه نسبت به تو مهربان و نیكوكار و آسوده‌خاطر است نیست و سلام و رحمت و بركات خداوند بر تو باد، و این نامه را «ابراهیم ‌بن ‌عبّاس» در ماه جمادی‌الآخر سال دویست و چهل و سه (243) نوشته است.

چون این نامه به حضرت امام علی النّقی الهادی (ع) رسید، آماده‌ی حركت شد و یحیی بن هرثمه هم همراه حضرت بود تا به سامرا رسیدند، ولی همینكه به سامرا رسید و متوکّل از رسیدن حضرت به سامراء خاطر جمع گردید، روش خود را تغییر داده و به خاطر ناراحتی درونی که با اهل بیت داشت، دستور داد او را بار ندهند و تا سه روز رخصت ورود نداد و حکم جائرانه نمود که آن حضرت را در کاروانسرای مخروبه‌اش که نامش «خان الصَّعالیک» (كاروانسرای درماندگان)  بود فرود آورند، و سپس متوكّل دستور داد خانه‌ای را برای ایشان خالی كردند و به آنجا منتقل شدند.

«صالح بن سعید» می‌گوید: همان روزی كه امام هادی (ع) به سامراء رسید، به دیدارش رفتم و عرضه داشتم: «یابن رسول الله فی کلّ الأمور یریدون اِطْفاءَ نورک حتی أنزلوک هذا الخان الأشفع خان الصعالیک»، ای پسر پیغمبر، این حاکمانِ ظالم در همه‌ی امور سعی دارند، نور وجود مبارک شما و نام نامی و رفیعتان را اطفاء کنند و تا آنجا در این گستاخی پیش رفته‌اند که به خود جرئت داده‌اند شما را در محل اجتماع گدایان و غریبان بی‌نام و نشان آورده‌اند، حضرت هادی (ع) فرمود: یا اباسعید، هنوز تو معرفتت نسبت به ائمّه‌ی معصومین در حدّ نازلی است و تو گمان داری که این اموراتِ وضیعِ دنیوی با رفعت مقام ما در تنافی به سر می‌برد در حالی که کسی را که خدا شریفش نماید با این امور، پَست نخواهد شد، پس در همین حال با دست مبارک خود به نلحیه‌ای اشارت فرمودند که ببین، چون به آن سو نگریستم، دیدم انواع بستانها و ریاحین آراسته و باغهای گسترده به انواع میوه‌ها و نهرهای جاری در صحن باغها و قصرها و خدمتگذاران در آنها مشاهده نمودم که به حدّی متحیّرالعقول بود که تا آن لحظه حتّی در خاطرم هم چنین مناظری عبور ننموده بود، امام هادی علیه‌الصّلوة و علیه‌السّلام چون مرا حَیارا یافتند فرمودند: ای پسر سعید، در چه حیرت نموده‌ای؟ مگر نمی‌دانی که ما اهل بیت هر جا که باشیم این نعمتها برای ما مهیّا و آماده است؟ «یَابْنَ سعید لَسْنا فی خانِ الصَّعالیک»، و ما در کاروانسرای گدایان نمی‌باشیم.

به هر حال، متوکّل که عنصری ناراحت و ناراضی از ذراری زهراء سلام‌الله علیها بود، در طی مدّت حیات مِیْشُوم و نامبارکِ خود کرّاراً به جهت اذیت و آزار حضرت هادی (ع) حیله‌گری می‌نمود. امام هادی در مدّت اقامت در سامرا، بر حسب ظاهر، گرامی و محترم بود و هر چند متوكّل در صدد چاره و كارسازی بود كه آن حضرت را فرو گیرد، بر آن توفیق نیافت. در هر بار، از آن امام منصوب عرش و ملکوت، معجزاتِ باهرات، کثیراً رؤیت نموده و موفق به آسیب‌رسانی به آن حضرت نگردید تا آنکه عاقبت‌الامر با نفرین شدید آن امام مظلوم مواجه گردید و به هلاکت رسید.

ستیزه و دشمنی متوكّل با آل علی علیهم‌السّلام در بسیاری از كتابهای قبل از ارشاد مفید و روضه آمده است، از جمله به مروّج الذهب مسعودی، بخش زندگی متوكّل مراجعه شود و در كتب قرن ششم و هفتم اهل سنّت برای دیدن نمونه‌هایی از این آزارها و به تذكرة الخواص سبط ابن جوزی چاپ نجف مراجعه نمایید.  

 

 اللّهُمَّ ارْزُقْنی حُبَّهُم و توفَّنی علی ملَّتِهم و اکتب اسمائی من سالکینهم

 

در این شب شهادت حضرت ابوالحسن‌الهادی علیه‌السّلام عموم مردم گرفتار و اسیر در قبضه‌ی قَدّارِ تقدیرات را دعوت می‌کنم به تلاوت این دعای مبارک که از ادعیه‌ی زاکیه‌ی (پاک‌کننده) روح و جسم است به سمت قرار و آرامش و در همیشه‌ی ایّام و لیالی بر‌ آن مداومت نمایید تا ان‌شاء الله نائل به حاجات شوید:

یا عُدَّتی عند العَدَدِ

ای ذخیره و توشه‌ی من در هنگام شمارش (ای خدا، زمانی که من ذخائرم را احصاء می‌کنم تو در اعلی درجه‌ی آن سُکنی گزیده‌ای)

و یا رَجائی و المعتَمَدَ

و ای امید و اعتماد من

و یا  کهفی و السَّنَدَ

و ای پناه و تکیه‌گاه من

یا واحدُ یا اَحَدُ

ای یگانه و یکتا

و یا قل هو اللهُ احد

و ای قل هو الله احد

اسئَلُکَ اللّهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِکَ

از تو می‌خواهم به حقّ آن کس که آفریدی او را از خلق خودت

و لم تَجْعَل فی خلقِکَ مِثْلَهُم اَحَداً

و در خلق خود هیچ کس را همانند آنان قرار ندادی (یعنی محمّد و آل محمّد که بهترین خَلْقَند)

صَلِّ عَلی جماعتهم وَ افْعَلْ بی

درود و صلوات خود را ارسال کن بر جمع ایشان و پس از وَ افْعَلْ بی حاجات و خواسته‌های خودت را ذکر نما و از خداوند مسئلت کن.

و یک قطره اشک در فراق حضرت عادی:

معتمد عبّاسی برادر معتز، امام هادی را مسموم نمود، آقا در هنگام شهادت غریب بود، تنها کسی که در واپسین لحظات عمرش کنارش بود فرزندش امام عسکری بود، بدن مطهّر آقا را امام عسکری غسل داد و کفن نمود، اما لا یوم کیومک یا اباعبدالله، دیده‌ها بگرید و جان‌ها بسوزد برای آن آقایی که به شضهادتش اکتفا نکردند، دستور دادند بدن مطهّر جگرگوشه‌ی زهراء را پایمال سم اسبان کنند، الا لعنة الله علی القوم الظّالمین.

و السّلامُ علی من سَلَکَ وَ ذَهَبَ و عَمِلَ بسیرة ولاة الأمر و رحمة الله و برکاته

«سالروز شهادت حضرت هادی (ع) ـ 1425 ه.ق»

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : منتظر غریب

← لینکدونی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی