تبلیغات
*.........*...... کبوترانه ...* - والیان برتر 35 (ولادت امام عسگری علیه السلام)
*.........*...... کبوترانه ...*
.:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::.
با سلام
به لطف و مدد خدا ان شاالله اکثر احادیث را به صورت موضوعی در این وبلاگ جمع‌آوری خواهم کرد...

«حجّت بر حق حسن عسكری (ع)»

 ولــی ایـزد منّــان امیــر كشـور دیـــن     یگـانه حـامی اسـلام و خسـرو ابـرار

مــه سپهـر شرف نــور چشم شـاه نجـف      امـام یـازدهـم سبـط احـمـد مختــار

 هشتمین روز از ماه ربیع الثانی در موافقت است با ولادت حضرت سیّد اولیاء و مفخر اوصیاء و محبوب قلوب اتقیاء، سبط سیّد البشر و ابوالحجّة، امام یازدهم ابو محمّد حسن بن علی العسكری صلوات الله علیه و علی آبائه الطاهرین و ابنه المهدی عج، همان بزرگواری كه در لقب، «زكی» و «هادی» و «عسكری» بود و پدرش «امام علی النقی الهادی» و مادرش «ام‌ ولدی» بود كه او را «حدیث» می‌گفتند و برخی هم «سوسن» و بعضی «سلیل» می گفته‌اند كه خانمی بسیار عفیفه و كریمه و در نهایتِ صلاح و ورع و تقوا بود و سرزمینی كه امام عسكری به دنیا آمده مورد اختلاف است؛ برخی «مدینه‌ی مشرّفه» و عدّه‌ای «سر من رای» ذكر كرده‌اند، طبق نصوص موجوده. پس از حضرت ابوالحسن الهادی (ع) فرزندش ابو محمّد حسن بن علی (ع)، امام المسلمین است زیرا تمامی صفات فضل در او جمع و بر همگان راجح بود و برای آن حضرت مقتضیات امامت از علم و زهد و عقل و عصمت و شجاعت فراهم بود و پدر بزرگوارش هم تصریح در امامت او نموده است. شیخ مفید در ارشاد آورده كه «علی بن مهزیار» می‌گوید: به امام هادی (ع) گفتم: به خدا پناه می‌برم، ولی اگر حادثه‌ای برای شما پیش آمد، به چه كسی مراجعه كنم؟ فرمود: جانشین و صاحب عهد من، فرزند بزرگم یعنی امام حسن عسكری (ع) است، و «عبدالله بن محمد اصفهانی» می‌گوید: امام هادی (ع) فرمود: امام شما پس از من كسی است كه بر جنازه‌ی من نماز می‌گزارد، و ما قبل از وفات امام علی النّقی الهادی، امام حسن عسكری (ع) را نمی‌شناختیم و چون امام هادی رحلت فرمود ایشان آمدند و بر بدن پدر، نماز اقامه كردند.

حسن بن محمد اشعری و محمد بن یحیی و افرادی دیگر غیر از این دو نقل می‌كنند كه «احمد بن عبید الله بن خاقان» سرپرست املاك و مالیات قم بود، روزی در مجلس او سخن از علویان و مذاهب ایشان به میان آمد، با آنكه او سخت از اهل بیت روگردان و ناصبی بود، گفت: من هیچیك از علویان سامرا را ندیده‌ و نمی‌شناسم كه در سكون و آرامش و پاكدامنی و خردمندی و رفتار و اهمیت در نظر خاندان، مثل حسن بن علی بن محمد بن رضا باشد، بنی هاشم او را بر همه‌ی سالخوردگان خود مقدّم می‌داشتند و نزد فرماندهان نظامی و وزیران و عموم مردم هم همانگونه بود. به یاد دارم روزی كنار پدرم ایستاده بودم و آن روز، روز جلوس عمومی او بود، ناگاه پرده‌داران پدرم آمدند و گفتند: ابومحمد، ابن الرّضا (ع) بر در است، پدرم با صدای بلند گفت: اجازه دهید. من از رفتار پرده‌داران تعجب كردم كه چگونه در حضور پدرم كنیه‌ی كسی را می‌گویند و حال آنكه در حضور او فقط از خلیفه‌ یا ولیعهد یا كسانی كه خلیفه‌ دستور داده بود با كنیه یاد می‌شد. در این هنگام مردی گندم گون و خوش قامت و نیكو چهره كه دارای اندام برازنده بود آشكار شد. جوان بود، در عین حال شكوه و جلال ویژه‌ای داشت و چون پدرم به او نگریست، از جا برخاست و چند قدم به استقبال او رفت و ندیده بودم كه پدرم چنین كاری نسبت به هیچیك از بنی هاشم و یا فرماندهان نظامی انجام دهد و چون نزدیك رسید، پدرم او را در آغوش كشیده و صورت و سینه‌اش را بوسید و دستش را گرفت و بر سجاده‌ای كه خود نشسته بود نشاند و خود كنار او نشست و روی خود را به طرف او كرد و شروع به گفتگو با او نمود و مكرّر می‌گفت: فدایت گردم، و من از رفتار پدرم در شگفت بودم، در این هنگام پرده‌دار آمد و گفت: «موفق» اینجا می‌آید (موفق خلیفه نبوده است، او پسر «متوكّل» و برادرش «معتمد» خلیفه بوده است، پسر موفق هم بعدها با لقب «معتضد» به خلافت رسیده است)، معمولاً هر زمانی «موفق» می‌آمد، نخست پرده‌داران و فرماندهان مخصوص می‌آمدند و در دو صف می‌ایستادند تا او بیاید و برود. در آن روز پدرم بدون توجه همچنان با ابن الرضا سخن می‌گفت تا آنكه غلامان مخصوص موفق حاضر شدند، در این هنگام پدرم به او گفت: فدایت شوم، اكنون اگر مایلید، تشریف ببرید و به پرده‌داران خود گفت: او را از پشت آن دو صف ببرید كه این مرد (یعنی موفق) او را نبیند. او برخاست، پدرم نیز برخاست و او را به آغوش كشید و او رفت. من به پرده‌داران و غلامان پدرم گفتم: این چه كسی بود كه او را در حضور پدرم با كنیه معرفی و صدا می‌كردید و پدرم با او چنین رفتار كرد؟ گفتند: مردی علوی است كه به او حسن بن علی می‌گویند و مشهور است به ابن الرّضا و این موجب افزونی تعجب من شد و تمام آن روز را درباره‌ی او می‌اندیشیدم و درباره‌ی رفتار پدرم با او فكر می‌كردم. چون شب فرا رسید، پدرم به عادت همیشگی خود كه همه شب پس از نماز عشاء‌ می‌نشست و به اموری كه لازم بود به خلیفه گزارش دهد رسیدگی می‌كرد و نامه‌ها و فرمانها را بررسی می‌كرد، نشست، من هم مقابل او نشستم، كسی هم پیش او نبود، پدرم گفت: احمد آیا كاری داری؟ گفتم: آری پدرجان سؤالی دارم اگر اجازه دهی بپرسم، گفت: بپرس، گفتم: پدر جان این مردی كه امروز صبح شما نسبت به او این همه احترام و بزرگداشت اِعمال كردی و جان خود و پدر و مادرت را فدای او می‌كردی كیست؟ گفت: پسرم او امام رافضیان است (رافضی یعنی شیعه‌ی امامی)، نامش «حسن بن علی» و معروف به «ابن الرّضا» است، سپس مدّتی سكوت كرد، من هم ساكت بودم و بعد گفت: پسرم: اگر امامت از میان خلفای عباسی ما بیرون رود هیچكس از بنی هاشم غیر از او شایسته‌ی خلافت نیست، به سبب فضل و پارسائی و خودداری و پاكدامنی و اخلاق پسندیده و نیكوكاری كه در اوست و اگر پدرش را می‌دیدی مردی خردمند و فاضل و بزرگ را دیده بودی و بر تعجّب و تفكّر تو اقزوده می‌شد. من نسبت به رفتار پدر خود بیشتر در فكر رفتم و بر خشم من افزوده شد و تمام همّت من این بود كه بیشتر درباره‌ی ابن الرّضا تحقیق كنم و از احوال او آگاه شوم. از هیچیك از بنی هاشم و فرماندهان و دبیران و قاضیان و فقیهان و دیگر مردم درباره‌ی او سؤال نكردم، مگر اینكه او را در نظر ایشان در كمال بزرگی و جلال دیدم و همگان از او به نیكی یاد كردند و او را بر همه‌ی افراد خاندانش مقدّم داشتند و بر پیرمردان و سالخوردگان هم ترجیح دادند و چون دیدم كه دوست و دشمن یك زبان بر او درود می‌فرستند و او را می‌ستایند، قدر و منزلت او در چشم من بزرگ شد.

یكی از اشعریها كه آنجا بود از «احمد بن عبید الله» پرسید: وضع برادر امام حسن عسكری یعنی «جعفر» چگونه بود و خبر او چیست؟ احمد گفت: جعفر كیست كه درباره‌اش سؤال شود یا قابل مقایسه با ابن الرّضا باشد؟ جعفر كسی بود كه علنی فسق می‌كرد و بدكردار و میگسار بود.

 زكــی و عـسكریـش داده كـردگـار لقـب    چرا كه خیل ملك بوده بهرش عسكر و یـار

ز رتبـه بــاب گـرامـیِ قـائـــم مـوعــود    حسن صفات و حسن نام و هم حسن مقـدار

در نهایة المقال به عنوان حسن ختام و اداء دین به ساحت ملكوتی بقیة الله الأعظم ارواحنا فداه اشاره‌ای داریم به برخی روایات از امام حسن عسكری در نص بر امامت فرزندش امام عصر عجل‌الله تعالی فرجه الشریف و سهل‌الله مخرجه:

«یعقوب بن منقوش» می‌گوید: به خدمت امام یازدهم حسن عسكری (ع) وارد شدم در حالی كه حضرت درون حیاط بر سكویی نشسته بود و سمت راستش اطاقی بود و بر آن پرده‌ای آویزان گشته بود، به حضرت عرض كردم: ای سید من صاحب امر امامت بعد از شما كیست؟ فرمود: این پرده را بالا بزن، چنین كردم و دیدم پسر‌بچه‌ای را كه حدوداً هشت الی ده سال داشت و از اطاق بیرون آمد در حالی كه جَبْهَه‌ی او می‌درخشید و صورتی چون ماه درخشنده و تابان داشت و چشمانی نافذ و در گونه‌ی راستش خالی قرار داشت. پس آمد و كنار پدر خود ابی‌محمّد نشست، سپس به من فرمود: ای یعقوب این است صاحب الامر شما. آنگاه از جا برخاست و امام عسكری به او فرمود: فرزندم برو درون خانه تا موعد معیّن فرا رسد و او درون خانه رفت و من با نگاه او را دنبال می‌كردم، پس امام عسكری (ع) فرمود: ای یعقوب داخل اطاق را نگاه كن، چون درون اطاق رفتم كسی را ندیدم.

به سند شیخ صدوق، «علان رازی» می‌گوید: یكی از اصحاب ما به من خبر داد كه چون كنیز امام عسكری حامله گردید به او فرمود: محقّقاً تو به پسری باردار شده‌ای كه نامش «م ح م د» است و اوست قائم پس از من.

به سند فوق، «ابی غانم» می‌گوید: از امام عسكری علیه السلام شنیدم كه می‌فرمود: در سال 260 هجری شیعه‌ی من متفرّق می‌شوند. و در آن سال امام وفات یافته و شیعه و انصارش متفرّق شدند؛ گروهی خود را به جعفر برادر امام عسكری متّصل ساختند، گروهی راه ضلال را برگزیدند و گروهی در شك افتادند و به شك ماندند و گروهی به توفیق خدای عزّوجلّ بر دین خود استوار باقی ماندند.

و روایت آخر را از «احمد بن اسحق بن سعد» می‌آورم كه گفت: از امام حسن عسكری شنیدم كه می‌فرمود: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ الّذی لَمْ یخرجنی من الدّنیا حتّی ارانی الخلف من بعدی»، حمد خدای را كه مرا از دنیا نبرد تا جانشین مرا كه از من است به من نشان داد، و «اشبه النّاس برسول الله صلّی الله علیه و آله خَلْقاً و خُلْقاً»، او شبیه‌ترین مردم است به رسول خدا در خلقت و اخلاق، و «یحفظه‌الله تعالی فی غیبته»، خدایش او را در غیبت نگاه دارد، «ثم یظهره فیملاء الارض قسطاً و عدلا كما ملئت جوراً و ظلما»، سپس او را آشكار سازد و زمین را پر از عدل و داد كند چنانچه پر از ظلم و جور شده است.

به سند دمعة الساكبه، «عیسی بن مهدی جوهری» روایت كرده كه گفت: من با گروهی به سامرا رفتم تا حضرت امام حسن عسكری علیه السّلام را به خاطر تولّد فرزندش امام عصر تبریك بگوییم، چون بر آن حضرت وارد شدیم، پس از درود و تهنیت گفتن، همه‌ی ما كه بیش از هفتاد نفر بودیم گریستیم، حضرت فرمود: این گریه‌ی شما اشك سرور و شوق است، پس خشنود سازید ما را و روشن نمایید عیون ما را، وَالله شما بر دین حق هستید و آنچه ملك و كتب آسمانی بیان كرده شما مصداقش هستید. سپس عیسی بن مهدی گفت: در قلبم گذشت كه سؤال كنم از حالات فرزندش حضرت بقیة‌الله، آنگاه خود امام علیه‌السّلام قبل از سؤال فرمود: در قلب بعضی از شما هست كه سؤال نماید از حالات فرزندم، بدانید كه خداوند او را حفظ می‌نماید همانطوریكه حضرت موسی (ع) را حفظ فرمود زمانیكه مادرش او را در میان جعبه و صندوقی قرار داد و به دریا افكند، سپس امام علیه السّلام مجدّداً فرمود: در قلب بعضی از شما هست كه سؤال نماید از اختلافی كه بین ما و دشمنان ما می‌باشد، من به شما خبر می‌دهم كه خداوند به جدّم پیامبر (ص) وحی فرمود كه تو و علی ـ علیه‌السّلام ـ و اولاد آنها و شیعیان را تا قیامت به خصالی تخصیص كردم: یكی اقامه‌ی پنجاه و یك ركعت نماز، دیگر به خاك نهادن پیشانی در نماز و سایر عبادات و دیگر اذان و اقامه جفت جفت گفتن، دیگر گفتنِ «حَیَّ علی خیر العمل» كه برخی از این فیض محروم هستند و دیگر به اِجْهار گفتن «بسم الله الرّحمن الرّحیم» كه ایضاً از این فیض هم عدّه‌ای محروم شده‌اند و دیگر قنوت در هر دو ركعتی و دیگر نماز عصر را خواندن در حالیكه هنوز آفتاب روشن و مصفّا است و دیگر نماز صبح را خواندن در حالیكه هنوز هوا تاریك است كه اینها همگی دارای نتایج و آثار مطلوبی است. پس از كلام امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ عرض كردیم: ای آقا و سید ما، غم ما را زائل نمودی.

امام عسكری (ع) می‌فرماید: قبر من در سُرَّ مَن رَأی امان است از برای اهل دو جانب، از بلاها و عذاب خدا، و مجلسی اوّل اعلی الله مقامه در توضیح می‌فرماید: اهل دو جانب یعنی شیعه و سنی، و فرموده است كه بركت آن وجود مقدّس، دوست و دشمن را احاطه فرموده است چنانكه قبر كاظمین باعث امان بغداد شد، و در اینجا به عموم گرفتاران و صاحبان درد و نیاز و حاجت عرض می‌كنم: هیچ نگران نباشید كه شما صاحب دارید و صاحبتان صاحب العصر و الزمان است و شما سلاح برای مقابله با مشاكل دارید و آن دعا است كه فرمودند: «الدعاءُ سلاح المؤمن»، فلذا برای غلبه بر معاضل زندگی مُلْتَجی شوید به حرز آن حضرت و بدون عدد بخوانید:

 یـا عُـدَّتـی عِنْـــدَ شِـدَّتــی

ای ذخیره‌ی من در هنگـام شدائـدم

 یـا غَـوثــی عنــد كُـرْبـتـی

ای پنــاه مــن در گـرفتـــاریــم

 یـا مُـونِسـی عنــد وَحْـدَتـی

ای مـونــس مـن در تـنـهــائیــم

 اُحْرُسْنی بعینكَ الّتـی لا تَنـام

سالـم بـدار مـرا و محـافظتـم كـن

با چشمت كه هرگـز خـواب نـدارد

 وَ اكنُفْنی بِرُكْنِكَ الّذی لا یُرامُ

و در كنـف حمـایـت خـود قـرار ده

كـه هرگــز رخــنــه نـپــذیـــرد

 

 و صـلّـی الله عـلـی محـمّـد و آلــه الـطّـاهــریـن

«سالروز ولادت عسكری (ع) ـ 8 ربیع الثانی 1425»

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : منتظر غریب

← لینکدونی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی