تبلیغات
*.........*...... کبوترانه ...* - والیان برتر 4 (شهادت حضرت زهرا (س)) - 1
*.........*...... کبوترانه ...*
.:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::.
با سلام
به لطف و مدد خدا ان شاالله اکثر احادیث را به صورت موضوعی در این وبلاگ جمع‌آوری خواهم کرد...

«در عزای فاطمه حیدر گریست»

عالـم صـدف اسـت و فاطــمه گوهــر اوسـت

گیتـی عرض است و ایـن گوهر جوهـر اوسـت

در فخــر و شرافتش همین بـس كـه ز خـلــق

احـمد پـدر اسـت و مرتـضـی شوهــر اوسـت

شب «شهادت» بانوی عالمین، انسیة الحوراء، سیّده‌ی جلیله‌ی جمیله، صاحب غم‌های طولانی در مدّت عمر بسیار كوتاه، همو كه مجهول القدر است و مخفیّ القبر، بنت المصطفی حتّی بالاتر قرّة عین الرّسول، زوجة المرتضی، امّ‌الحسن و الحسین و الزّینبین و والدة الحجج علی النّاس اجمعین، فاطمة الزّهرا سلام الله علیها و علی ابیها و بعلها وَ بَنیها و السِّرِّ المُسْتَوْدِعَ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِهِ عِلْمُكْ، پس سزاوار است از سر تسلیم و اخلاص و فروتنی به ساحت آن اسوه‌ی طاعت و بندگیِ حضرت كبریاء علی لسان الزیارة، سلامی تقدیم داریم:

السّـلامُ عَـلَیْـكِ یـا مُـمْـتَـحَـنَةُ اِمْـتَحَنَـكِ الّـذی خلقـكِ
سـلام بـر تـو ای آزمـوده (كسـی كـه در امتحانـات الهیّـه
موفّـق بودی) آن خدایـی كه تـو را آفریـد امتحـانت نمـود

فَـــوَجَـــدَكِ لِــمَـــا امْـــتَـــحَــنَـــكِ صـــابـــــرةً
پس خداوند در آن آزمایشی كه از تو نمود تو را صبور یافت

اَنَـا ‌لَـكِ ‌مُصَـدِّقٌ ‌وَ‌ صابـرٌ‌ عَلـی ‌مـا اَتی بِهِ اَبُوكِ‌ وَ وَصیُّـه
یــا فـاطــمـه مـن تــو را تـصـدیـق كنـنــده هـسـتــم
و بر آنچه پدرت رسول الله و وصی او ولی الله آوردند صابـرم

وَ  اَ نَـــا  اَسْــئَــلُـــكِ  اِ نْ  كــنـــتُ   صَــدَّ قْــتُـــكِ
و من از شما‌درخواست‌می‌كنم‌كه‌اگر‌من‌مقام‌‌شمارا‌تصدیق‌كرده‌ام

اِلّـا اَلْـحَــقْــتِــنــی بِـتَـصدیـقـی لَـهُـمـا لِـتُـسَـرَّ نـفسـی
شمـا هـم مـرا ملـحـق كنیـد بـه تصدیــق كنـنـدگـــان و
مؤمنان این دو عالـیجاه تا موجبات سرور نفس فـراهـم آیـد

فَــا شْـهَـــدی   اَنّــــی   ظـــاهِــــرٌ   بــولــایَـــتِــكِ
پس تو شاهدی باش بر من كه بـه دوستـی شمـا پشت گرمم

وَ وِلایـة  آلِ  بَـیْـتِــكِ  صـلـوات الله علیـهـم  اجـمـعـیـن
و هـمـیـنـطـور بـه  ولایـت  و  دوستـی اهـل  بیـت  شمـا
كــه  درود  خــدای بــزرگ بــر تــمامــی آنــان بــاد

یكی از غمبارترین نشئات تاریخ صدر اسلام، روز رحلت اسفناك حضرت زهراء (س) است و این روز مورد اختلاف وسیع مورّخان است، همان نحوه‌ كه این اختلاف در مضجع شریف آن بزرگوار رؤیت می‌گردد، برخی مورّخین بقاء آن حضرت را پس از پدرش رسول الله «چهل و پنج» روز ذكر كرده‌اند كه «سیزدهم ربیع الثانی» را وفات آن صدّیقه دانسته‌اند و عدّه‌ای حیات آن حضرت را بعد از خاتم انبیاء «هفتاد و پنج» روز گفته‌اند كه روز «سیزدهم جمادی الاولی» را روز رحلت آن مجلّله پذیرفته‌اند و لَجْنَه‌ای هم بیان داشته‌اند كه ایشان بعد از عروج جناب رسالت پناه از عالم دنیا به عالم عقبی «نود و پنج» روز در دنیا زیست نموده‌اند و «سوّم جمادی الثّانی» را تاریخ شهادت آن منوّره اتّخاذ كرده‌اند، امّا آنچه درعصر ما جاری و ساری بوده در اقامه‌ی مجالس عزا تنها دو خبر اخیر است، یعنی 13 جمادی الاولی و 3 جمادی الاخری، عامّه‌ هم در این خصوص آراء خود را در كتبشان وارد كرده‌اند و می‌نویسند كه آن سیّده‌ی زنان عالم بعد از رحلت پدرش به مدّت شش ماه در عالم دنیا به سر برد.
آن شهیده بعد از پدر در دنیا چندان توقّفی نداشت و در همان مدّت مقصور، جز اشك و آه و ندبه چیز دیگری از آن مطهّره به مرئی و منظر نرسید. برای وقوف به شدّت و وسعت ناراحتی‌های ایشان كافی است ملاحظه كنید به آمدن امیرمؤمنان بعد از دفن آن حضرت، كنار مضجع شریف رسول الله و دقّت نمایید به جملاتی كه مولا خطاب به پیامبر دارد و پی می‌برید كه شدّت صدمات وارده بر آن مظلومه تا چه میزان مُوَسَّعْ و مُثْقَل بوده. امیرمؤمنان به رسول خدا عرضه می‌دارد:
«سَتُنَبِّئُكَ اِبْنَتُكَ بِتَظافُرِ اُمَّتِكَ عَلی هَضْمِها فَاحْفِهَا السُّؤال وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحالَ فَكُمْ مِنْ غَلیلٍ مُعْتَلَجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ اِلی بَثِّهِ سَبیلاً و سَتَقُولُ وَ یَحْكُمُ اللهُ وُ هُوَ خَیْرُ الْحاكِمینَ»، خلاصه‌ی عبارت این است: یا رسول الله، به زودی دخترت به تو خبر خواهد داد كه چگونه امّت تو یكدیگر را معاونت نمودند تا بتوانند حقّ خداداده‌ی مرا غضب كنند و به تو خبر خواهد داد كه چه ظلمها در حقّ او شد، پس تو ای رسول خدا، این احوالِ صعب را از او استخبار كن كه قلبی بسیار متألّم و دردمند دارد و این آلام را به هیچ كس هم اظهار ننمود، امّا به زودی شما را در جریان تمامی مظالم الاُمّة قرار خواهد داد و خدا از برای او حكم خواهد كرد كه او خیرالحاكمین است.
مرور زندگی برای آن بَقیَّةُ النُّبُوَّة چه‌قدر باید تلخ و ناگوار بوده باشد كه وقتی پدرش به او خبر عمر كوتاه می‌دهد او به وادی سرور می‌رود و شما از این مطلب پی می‌برید كه بر آن كَعْبَةُ الآمال لِأَهْلِ الْحاجَة در آن مدّت بسیار اندك بعد از پدر، چه گذشته كه زبان از بیان آن آزرم دارد و قلم در تحریرش از كثرت انفعال می‌شكند كه عایشه می‌گوید: حضرت زهرا (س) وارد شد بر پدرش رسول خدا (ص) و او چون پیامبر راه می‌رفت، پیامبر از دخترش كه اَمینة الوحی است استقبال فرمود و او را خوش آمد گفت و در كنار خود نشانید و آهسته او را سخنی گفت كه آن كوثر گریست، پس از لَختی، كلام دیگرش فرمود، البته آن هم آهسته ولی در اینجا خندید، عایشه گوید به آن زوجة الوصی گفتم: عَجَبا، پیامبر سخنی به تو فرمود گریستی و سپس سخن دیگری كه خندیدی و هرگز چونان امروز فرح و غمی چنین پیوسته از تو ندیده‌ام، مَغْضُوبَة الْحق فرمود: اكنون این راز را هویدا نخواهم نمود، رسول خدا كه از دنیا رفت آن خَفیُّ القبر گفت: پدرم در ابتداء كه آهسته با من سخن گفت چنین فرمود: جبرئیل هر سال یك بار قرآن را بر من عرضه می‌داشت ولی در این سال دو بار آن را عرضه كرد، پس فرا رسیدن مرگ خودم را احساس می‌كنم و تو اوّلین فردی هستی از اهل بیت من كه به من ملحق خواهی شد، پس گریستم، آنگاه فرمودند: «الا ترضی ان تكونی سیّدة نساء هذا الامّة او نساء المؤمنین، فضحكت لذلك»، آیا خشنود نمی‌شوی كه بانوی بانوان امّت باشی؟ یا بانوی بانوان مؤمن باشی؟ و بدین سبب خندیدم و یا در همین خصوص خبر دیگری نقل شده كه شیخ طوسی اعلی الله مقامه آن را روایت می‌كند كه چون زمان رحلت رسول‌الله فرا رسید، پیامبر چنان گریست كه اشكهای مبارك بر محاسن آن حضرت جاری گردید، خواصّ از اطرافیان كه حاضر بودند عرضه داشتند: یا رسول الله چرا گریه می‌كنید؟ فرمود: نسبت به آنچه امّتِ من در حقّ فرزندانم اعمال خواهند نمود گریه می‌كنم، گویا می‌بینم دخترم فاطمه را كه پس از من مورد ظلم و ستم قرار گرفته و او مرا فریاد كند و بگوید: یا اَبَتاه، امّا احدی از امّت من او را كمك نكند، در این‌جا بود كه آن بقیّة المصطفی گریست، پدرش او را خطاب كرده و فرمود: دخترم گریه نكن. آن نور سماوی عرضه داشت: گریه نمی‌كنم به خاطر شدائدی كه پس از تو برایم حادث می‌گردد بلكه از مفارقت تو می‌گریم، حضرت فرمود: پس حال كه چنین است تو را بشارت دهم كه خیلی زود ملحق به پدرت خواهی شد و تو نخستین وارد شده‌ی بر من از اهل بیتم هستی، پس آن صابِرِه خندید و این همان وادی السُّرور است كه عرضه داشتم...
ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین می‌گوید: اگر كسی خواسته مدّت حیات آن جُوهرة العِزَّة و الجلال را پس از رسول خدا زیاد بداند تا «شش ماه» گفته و كمتر از «چهل روز» گفته نشده است ولی آنچه كه در این مورد ثابت است همان مطلب حضرت امام محمّد باقر (ع) است كه فرمود: آن معصومه «سه ماه بعد» از رحلت پیامبر از دنیا رفت. علّامه‌ی مجلسی در بحارالانوار هم مطالب ابوالفرج اصفهانی را آورده و اضافه كرده كه طولانی‌ترین زمان بقاء برای آن بِنْتُ الصَّفْوَه كه بیان شده «هشت ماه» است... و محمّد بن یعقوب بن اسحاق كلینی رازی متوفّی 328 یا 329 قمری در اصول كافی می‌گوید: آن درّه‌ی بیضاء «سنه‌ی پنجم بعثت پیامبر» متولّد گردید و در زمان رحلت «هیجده سال و هفتاد و پنج» روز از عمرش سپری شده بود و پس از پیامبر هفتاد و پنج روز زندگی كرد و از امام صادق علیه السّلام روایت می‌كند كه آن حبیبة الله بعد از رحلت پیامبر هفتاد و پنج روز زنده بود و در این مدّت كوتاه، بسیار اندوهگین بود و جبرئیل نزدش می‌آمد و او را تسلیت می‌داد و جایگاه رفیع پدرش را بر او شرح می‌داد و آنچه در آینده بر فرزندان آن عالمه خواهد رفت را به او اطّلاع می‌داد و در این میان حضرت امیرمؤمنان علی علیه السّلام آن مطالب را به رشته‌ی تحریر درمی‌آورد. مؤلّف كتاب وفات الصّدّیفة الزّهرا علیه السّلام می‌گوید: در رحلت آن والِدة السِّبطین و اینكه بعد از وفات رسول خدا چند روز در دنیا بود چندین روایت وارد گردیده، اوّل چهل روز است كه ابوجعفر محمّد بن الحسن اَلْفَتّال نیشابوری متوفی 508 هجری قمری در كتاب روضة الواعظین وَ بصیرة المتَّعظین و همچنین در برخی دیگر از منابع وارد گردیده كه «هشتم ربیع الثانی» خواهد بود، دوم «شصت» روز كه این خبر را شیخ هاشم در مصباح الانوار از حضرت باقر علیه السّلام  روایت نموده كه 28 ربیع الثانی خواهد بود، سوم «هفتاد و دو روز» كه این خبر را ابن شهر آشوب متوفی 588 هجری در المناقب خود آورده كه «دهم جمادی الاولی» خواهد بود، چهارم هفتاد و پنج روز است و حدیثی هم كه از امام صادق علیه السّلام فوقاً مذكور شد مأیّد است، همان نحوه كه بزرگان از علماء رَحِمَهُمُ الله در آثار گرانقدر خود مثبوت ساخته‌اند از قبیل شیخ اجل و اسعد محمّد بن محمّد بن نعمان المفید متوفی 413 هجری در كتاب الأختصاص و سیّد جلیل القدر محدّث خبیر السّیّد هاشم بن سلیمان البحرانی متوفی 1107 در كتاب معالم الزلفی فی اخبار نشأة الأخری كه سیزدهم جمادی الاولی خواهد بود، پنجم نود و پنج روز است كه این خبر را شیخ الطائفة الحقّه، ابوجعفر محمّد بن الحسن الطوسی متوفی 460 هجری در كتاب مصباح المتهجِّد و سیّد بن طاووس متوفی 664 در اقبال و علّامه‌ی مجلسی متوفّی 1111 هجری در بحارالانوار و جمعی دیگر از علماء در مؤلّفات خود آورده‌اند كه سوّم جمادی الثانی خواهد بود، ششم «یكصد» روز است كه این خبر را هم ابن قتیبه در كتاب المعارف آورده كه «هشتم جمادی الثّانی» خواهد بود، هفتم خبر «صد و دوازده» روز است كه صاحب كتاب دلائل الامامه آن را نقل می‌كند و می‌گوید رحلت آن مكرّمه در «بیستم جمادی الآخر» بوده است، هشتم شش ماه و این كلام ابن حجر در شرح حال حضرت زهرا سلام الله علیها است كه در الأصابة آورده است كه بیست و هشت شعبان خواهد بود، نهم «شش ماه و 4 روز» است و این خبر را خوارزمی در كتاب المناقب خود آورده و ایضاً در كتاب نورالأبصار هم آمده كه «سوم ماه رمضان» است.
نكته‌ی شایان ذكر، توجه و عنایت خاصِّ رسول مكرّم اسلام است نسبت به دخترش، نه از آن لحاظ كه فرزند اوست بلكه از آن جهت كه فاطمه مورد عنایات و توجّهات خاصّه‌ی حضرت ربوبی سبحان جلّ و علا بوده كه حق سبحانه به آن حضرت می‌فرماید: «انّا اعطیناكَ الكَوثَر»، ای پیامبر فاطمه كوثری است، یعنی خیر كثیری است كه ما به تو عنایت كردیم و از سوی دیگر، پیامبر مطّلع است كه امّت او بعد از رحلتش از جهت اذیت و آزار چه بر سر اهل بیتش خواهند آورد علیهذا به طور مداوم سفارش آنها را به امّت می‌نمود و از اَعاجیبِ دهر است كه آن همه سفارش نمود این همه زدند و غضب كردند و زهر خوراندند و كشتند و به اسارت كشاندند و... اگر رسول خدا هیچ سفارشی نكرده بود آیا از این افزونتر در اذیت و آزار اهل بیت پیامبر خدا می‌توانستند كاری انجام دهند؟ ابن صباغ مالكی متوفی 855 هجری در كتاب فصول المهمّه از مجاهد روایت می‌كند كه روزی پیامبر از منزل خارج شد در حالیكه دست فاطمه در دستش بود و در چنین حالتی فرمود: «مَنْ عَرَفَ هذِهِ فَقَدْ عَرَفَها وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْها فَهیَ فاطمة بنت محمّدٍ»، هر كس این دختر را می‌شناسد و هر كس كه نمی‌شناسد پس بداند كه این همان فاطمه دختر رسول خدا است و «هِیَ بِضْعَةُ مِنّی»، این فاطمه پاره‌ی تن من است ـ بضعه به فتح و كسر باء یعنی قطعه‌ای از گوشت ـ  «وَ هیَ قلبی و رُوحیَ الّتی بَیْنَ جَنْبی»، این فاطمه قلب و روح من در وسط سینه‌ی من است، «فَمَنْ آذاها فَقَد آذانی»، پس هر كس فاطمه را اذیت كند مرا اذیت كرده، «فَمَنْ آذانی فَقَد آذَی الله»، و هر كس مرا اذیت كند به تحقیق خدا را اذیت رسانیده و عرض می‌كنم آن چنان دایره‌ی آزار و اذیت نمودن آن مظلومه وسیع بود كه در دوره‌ی بیماری، فرزندان خود را گرداگرد خود جمع نمود و فرمود: حَسَنَم، حُسینم، زینَبینَم، بیایید من می‌خواهم دعا كنم، شماها آمّین بگویید، بچه‌ها خیال كردند مادر آنها می‌خواهد برای سلامتی خود دعا كند، كنار پیكر مادر مجروح و مصدوم از جور اعداء نشستند و دستهای كوچكشان را به سوی آسمان بلند كردند تا مادر دعا كند و آنها آمّین گویند، امّا ناگهان دیدند كه مادر صدا زد: «اللهمّ عجِّل وَفاتی سَریعا»، خدایا دیگر مرگ زهرا را برسان... اگر آن همه سفارشات رسول خدا درباره‌ی اهل بیت در دل سیاه آن مردم منافق اثرگذار بود شاهد چنین درخواستی از ناحیه‌ی آن مُهْجَة  قلب المصطفی نمی‌بودیم، آزار رسانی را به جایی رساندند كه طبری در كتاب دلائل‌الامامه از ابوبصیر از امام صادق علیه‌السّلام در ضمن حدیثی روایت می‌كند كه علّت وفات حضرت آن بود كه «قُنْفُذْ» به دستور اربابش با غلاف شمشیر بر بدن نحیف آن آیة النّبوّة نواخت، بر اثر این ضربات، محسن را سقط كرد و به همین خاطر بود كه سخت مریضه شد و به هیچ كدام از آزاركنندگانش هم اجازه‌ی ملاقات و عیادت از خود را نمی‌داد، مؤلّف كتاب ملتفی البحرین و مؤلّف كتاب الجنّة العاصمه می‌گوید: فاطمه در جهت دفاع از ولی الله درب خانه را با دست گرفته و از پشت درب به آن چسبید و اجازه نمی‌داد وارد خانه شوند. (او) با پای خود لگدی محكم به درب زد و بضعة المصطفی از جا كنده شد و با شكم روی زمین افتاد و كودكی را كه در رحم خود داشت به نام محسن، سقط نمود. (او) با همراهی سیصد تن به خانه‌ی امّ الخیره سلام الله علیها هجوم آورد و هنگامی كه آن قاعِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلین  را با پلاسی كه رویش نشسته بود به طرف مسجد می‌كشانیدند، آن شَفیعَةُ الْعُصاة با تمام دردی كه در اثر زمین خوردن و سقط جنین داشت خود را كشان كشان به حضرت (امام المتّقین) رسانیده و دست لرزانش را به فرش و پلاس مولی‌الموحّدین گرفته و به سمت خود می‌كشید و آن مأموران معذور، از سمت دیگر به سوی خود می‌كشاندند... (او) از خالد بن ولید شمشیری گرفته و با غلافِ آن، آن‌قدر بر كتفِ آن رُكن الهُدی فاطمه‌ی مظلومه‌ی كوبید كه مجروح شد... و این فقط گوشه‌ای از آزارهایی بود كه ثمره‌اش، وفات زودهنگام آن حضرت را به دنبال داشت، بجاست مناجات حضرت فاطمه كه به زبان شعر آمده زمزمه كنیم:

منـم زهـرا گـل دامـان پیغمبـر چنیـن نـالـم

پـریشـان روزگـاری از جفـای ناكسـان دارم

الهـی هر جـوان در زندگانـی حسـرتـی دارد

ولــی مـن آرزوی مـرگ در دار جهـان دارم

نه تنهـا از مصیبـت‌ها نمایـم شیون انـدر روز

به شب از درد پهلـو تا سحـرگـه الامـان دارم

شبی در خواب دیدم باب خود فرمود یـا زهرا

مخور غـم نور دیـده انتظـارت در جنـان دارم

به هر حال تنها یادگار رسول خدا پس از 75 روز بیماری و حزن و اندوه به ملاقات حق شتافت. حدود بعد از ظهر بود كه این خبر مولمه بین اهالی مدینه منتشر گردید و مردم فریاد گریه و ناله سر دادند و بانوان بنی‌هاشم و بنی عبدالمطلّب در خانه‌ی آن سِرّالله اجتماع نمودند و شروع به گریه و زاری كردند و حقیقتاً هم باید بر این مصیبت ندبه كرد كه 18 سال عمر و این همه آزار و اذیت برای انسانی كه می‌بایست از همه‌ی مزایای زندگی و مقام پدری خود استفاده می‌نمود. امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام آمدند خود را روی بدن مادر زاهده افكندند، امّ كلثوم و زینب هم چنین كردند، آنگاه به منظور مطّلع ساختن علی علیه‌السّلام از این مصیبت عظمی از منزل خارج شدند، حضرت امیر به محض اطّلاع از این ضایعه از هوش رفت، آب به صورت مبارك حضرت پاشیدند تا به هوش آمد سپس رفت سوی منزل دید كاغذی كه وصیّتنامه‌ی او بود در بالای سر آن حضرت است كه حاوی نكاتی خطاب به حضرت امیر بود از جمله‌ی آنها این موارد را متذكّر شده بود: «انت اولی بی مِنْ غیری»، یا علی تو اولویت بر من داری از غیر من و دیگران، «حَنِّطنی وَ غَسِّلنی و كفِّنی باللّیل و صلِّ علیّ و ادفِنّی باللّیل وَ لاتُعِلم احدا»، ای علی، امر حنوط من با تو باشد، تو مرا غسلم بده و تو مرا كفن كن آن هم در شب و نماز بر من تو بخوان (در اینجا مجدداً از روی تأكید تكرار می‌كند) و در شب مرا دفن كن و هیچ كس را بر این امورات خبر نكن. صاحب بحارالانوار به نقل از مناقب ابن شهر آشوب در خصوص دفن شب‌هنگام حضرت فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها چنین آورده كه اصبغ بن نباته می‌گوید از وجود مقدّس امیر مؤمنان علی علیه السّلام در علّت اینكه چرا جنازه‌ی آن مَحزونه را شب دفن كرده است سؤال نمودند، حضرت فرمود: دختر پیامبر از این جماعت منافق ناراضی و ناراحت بود و نمی‌خواست و راضی نبود كه آنها در تشییع جنازه‌اش حاضر شوند:

نور حق در ظلمت شب رفت در خاك ای دریغ

با دلی از خون لبالب رفت در خاك ای دریغ

محلّ‌ دفن آن مخدّره از مموارد اختلافی است، ابن شهر آشوب در مناقب  و صاحب اصول كافی در ج 2 ص 359 در حدیث نهم از احمد بن محمّد بن ابی نصر چنین روایت كرده: «قال سألتُ الرّضا علیه السّلام عن قبر فاطمةَ علیها السّلام»، از حضرت رضا درباره‌ی محلّ قبر حضرت فاطمه سؤال كردم، «فقالَ علیه‌السّلام: دُفِنَت فی بیتِها»، امام رضا فرمود: در خانه‌ی خودش مدفون گردید، «فلمّا زادَت بنو امیّه فی المسجد صارت فی المسجد»، پس زمانی كه بنی امیّه مسجد را وسعت دادند، خانه‌ی آن حضرت هم ملحق به مسجد گردید و ابوجعفر طوسی معروف به شیخ الطائفة الحقه می‌گوید: اصلح آن است كه فاطمه‌ی زهرا (س) در خانه‌ی خود یا در روضه‌ی مباركه دفن شده و كلام رسول خدا این مطلب را تأیید می‌كند كه فرمود: بین قبر و منبر من باغی از باغهای بهشت است و كتاب بخاری می‌نویسد: بین خانه و منبر من. درباره‌ی محل قبر حضرت فاطمه سه قول است: 1ـ در «قبرستان بقیع»، 2ـ در «روضه» كه میان قبر و منبر رسول خدا است، 3ـ در «خانه‌ی خود حضرت فاطمه». مرحوم علّامه مجلسی اعلی الله مقامه می‌گوید: خبر اخیر اَصَحِّ اقوال است.
در این روز 13 جمادی الاولی كه یادآور شهادت مظلومانه‌ی انسیّة الحوراء است بنا به روایت 75 روز، عموم گرفتاران را توصیه می‌كنم به تلاوت حرز حضرت فاطمه كه محدّث قمّی آن را وارد ساخته و به جهت غلبه‌ی بر معاضل  بسیار كارساز می‌باشد پس بخوانید:

یــــا  حــــیُّ  یـــــا   قـــیّــــــوم
ای   خــــدای   زنـــــده   و   پـــایـنـــــده

بـرحـمـتـكَ اَسْتَـغـیــثُ فَــاَغِـثْـنـــی
بـــه   رحـمـــت   خــــودت   اسـتـغــاثــــه
مــی ‌نـمـــایــم،   پـس   بــه   فریــــادم  رس

وَ لا تَكِلْنی اِلی نَفْسی طرفَـةَ عَیْـنٍ اَبَــداً
و  مرا  یك  لحظه  به  خودم  وا مگذار  هیچ  زمـان

وَ  اَصْـلِــحْ  لـــی  شَــأنــــی  كُـلَّــهُ
و  تـمامــی  امــورات  مـــرا  اصــلاح  نـمـــا

به عنوان ختامه مسكٌ توصیه می‌گردد از اعمال این ماه جمادی الاولی غفلت نورزید، خصوصاً 13 و 14 و 15 آن را به اقامه‌ی مجالس عزا و ماتم آن حضرت بپردازید:
ای بانوی بانوان، توكه دلیل خدای مهربان هستی بر خلق و ما كه در این روز و شب توجّه و توسّلمان به سوی توست تا كه ما سیَه چَردگان را به ناحیه‌ی حق عِزَّ اِسْمُهُ هدایت نمایی، پس این ما و تهیدستی از طاعت و انقیاد، گوشه‌ی چشمی نما و دستگیری كن كه راه پدرت و همسرت و خودت و فرزندانت همواره نوازشگری افتادگان بوده، یا وجیهة عند الله اشفعی لنا عند الله.

و السّلام علی كلّ سالِكٍ و ذاهبٍ و عاملٍ بسیرتهم و رحمة الله و بركاته
«شـب شهـادت حضـرت فاطـمـه (س) ـ 1425 ه.ق»

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : منتظر غریب

← لینکدونی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی