تبلیغات
*.........*...... کبوترانه ...* - والیان برتر 5 (شهادت حضرت زهرا (س)) - 2
*.........*...... کبوترانه ...*
.:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::. .:: احادیث موضوعی ::.
با سلام
به لطف و مدد خدا ان شاالله اکثر احادیث را به صورت موضوعی در این وبلاگ جمع‌آوری خواهم کرد...

«بنت خیر المرسلین عازم رضوان می‌شود»

 سوم جمادی الثانی شهادت رشیده‌ی رئوفه‌ی حكیمه، عابده‌ی عطوفه، بَهْجَةُ[1] قَلْبِ المصطفی وَ مَوْطِنُ الْهُدی[2]، حامِلَةُ الْبَلْوی بِغَیر شَكْوی[3]، حلیفَةُ العبادة و التّقوی[4]، واسطةُ قِلادَةِ الوجود[5]، دُرَّةُ بحر الشرفِ و الجود، قُطْبُ رُحَی الْمَفاخِرِ السَّنیَّة[6]، وَلیَّةُ اللهِ و امینَةُ الوحی، جَمال الآباء و شَرَفُ الأبناء، تُفّاحَةُ الجَنَّة[7]، مجموعَةُ المَآثِرِ الْعَلیّة[8]، اِبْنَةُ مَنْ صَلّتْ بِهِ الملائكة[9]، قَرارُ قلب اُمِّهَا المعظَّمة، مَكْسُورَةُ الضَّلع[10]، رَضیضُ الصَّدر[11]، مَغْصُوبَةُ الحق و خَفیُّ القبر و مجهولة القدر، اَلْمَظلوم زَوْجُها و المقتول وَلَدُها بقیّة النّبوّة، فاطمة الزّهرا سلام الله علیها بنا بر خبرِ «نود و پنج روز» است و خواص از شیعه، سال رحلت آن معصومه را «عام الحزن» یعنی «سال اندوه» نامیده‌اند.

فی بدایة المقال شعری از شیخ صالح كوّاز، حلّی رحمة الله علیه كه شرحی از مظالم مَعْمُولِه در حقّ حضرت زهرا را مُحَرّر ساخته و كثیراً قابل امعان نظر است را با یكدیگر زمزمه نماییم:

 الـواثبـیـن لـظـلــم آل محـمّـــد                 و محـمّـدُ مُـلقــی بـلاتـكـفـیــن

آنهائی كه به منظور ظلم بر آل محمد خیز برداشتند در صورتی كه هنوز رسول خدا كفن نگردیده و در بستر بیماری بود

 

 والـقــائـلیـن لفـاطــم آذیـتـنــا                  فـی طـول نــوح دائــم و حنیــن

و آنهایی كه فاطمه (س) را مخاطب ساختند كه تو در كثرت و دوام گریه و نوحه سرایی، موجبات آزار ما را فراهم ساخته‌ای

 

و الــقـاطـعـیــن أراكـــة كـــی               ما تقیل بظـلَّ أوراق لهـا و غصـون

و آنها كه درخت اراك را قطع كردند تا كه در ظِلِّ شاخ و برگ آن، كسی حضوری نداشته باشد

 

وَ مُجَمَّعی حطب علی البیـت الّـذی           لم یجتـمـع لـولاه شَمـل الـدّیــن

و آنها كه در پشت درب خانه‌ی حضرت زهرا هیزم آوردند (تا آن درب را آتش زنند و آتش هم زدند) همان خانه‌ای كه اگر وجود نمی‌داشت از دین خبری نبود

 

والدّاخلیـن علــی البتـولة بیتــهـا              وَ الْمُسْقِـطیــنَ لَهـا اَعـزّ جَـنیــن

و آنها كه (ظالمانه و جابرانه) داخل شدند در خانه‌ی حضرت زهرا و آنها كه با (تهاجم) سقط نمودند و كشتند جنین عزیزش را

 

و الـقائـدین امـامهــم بنـجـــادة               و الطهـر تـدعو خـلفـهـم برنیــن

و آنها كه امام (مفترض الطّاعه‌ی) خود را با طناب كشیده و بردند در حالی كه فاطمه‌ی طاهره پشت سر آنها ناله سر می‌داد

 

خَلُّوا ابن‌عمّی او لأكشف فی‌الدعاء           رأسـی و أشكـوا لـلإلـه شجونـی

و چنین فریاد می‌كرد: از پسر عمویم دست بردارید وگرنه به جهت نفرین نمودن سرم را برهنه كرده و از ناراحتی و اندوه خودم نزد خدا شكایت می‌برم

 

ما كان ناقـة صالـح و فصیـلهــا          بـالفضـل عنــد الله الّــا دونــی

نزد خدا، ناقه‌ی صالح و بچه‌اش، افضل از من نمی‌باشد

 

ورنت الی القبر الشـریـف بمقــلة         عبـری و قلـب مكمــد محـزون

پس با چشمانی اشكبار و و قلبی شكسته و غمبار، ناله كنان صورت خود به سمت مضجع شریف پیامبر نموده و گفت:

 

ابتـاة هــذا السّامـریُّ و عجـلـه          تبعا و مـال النّـاس عـن هـارون

ای پدر، این سامری و گوساله‌اش كه به دنبالش راه افتاده و این مردم كه از هارون روی گردان شده‌اند

 

ایّ الــرزایـا أتّـقـی بتـجـلُّـدی          هو فی النوائب ما حییـت قرینـی

پس در كدام مصیبت صبوری را پیشه سازم كه تا در حیات هستم این نوائب قرین من خواهد بود

 

فقدی أبی أم غصب بَعلـی حقَّـه       أم كسر ضلعی أم سقوط جنینـی

از دست رفتن پدرم رسول خدا، یا غصبِ حقِّ شوهرم ولی خدا، یا شكسته گردیدن پهلویم یا سقط جنینم؟

 این بخشی از دردهای دل حضرت زهرا سلام الله علیها بود كه در ریاض المدح و الرثاء صفحه‌ی صد و هفت وارد شده و حاكی از آن است كه در مدّت كوتاه سه ماه و پنج روز پس از رحلت پدرش رسول الله از ناحیه‌ی امّت در حقّ او چه مصائبی اعمال گردید با آنكه آن معظّمه را می‌شناختند اما همچنان آن منصوره، قدرش مجهول بود...

در اثر بروز همین شدائد بود كه بالأخره فشارها او را به بستر بیماری كشانید تا زمانی كه احساس انتقال از عالم دنیا به عالم عقبی در او تجلّی گردید، پس «اسماء بنت عمیس» و «ام ایمن» را طلب نمود و به دنبال «علی علیه السّلام» هم شخصی را فرستاد و چون حضرت آمدند، آن صَفیّه گفت: ای پسرعمو، احساس می‌نمایم مرگم فرا رسیده باشد و در این حس آنچنانم كه تردید ندارم به این كه هر لحظه در الحاق به پدرم نزدیكتر می‌گردم، لذا هم‌اكنون ترا وصیّت می‌نمایم به مطالبی كه در دل دارم، امیرمؤمنان هم پس از خلوت نمودن منزل از افراد حاضر، آمادگی خود را برای ثبت وصایای آن محتشمه در ذهن و قلب و جان خویش اعلام داشت. آن مكرّمه ضمن وصایایی كه بیان می‌نمود فرمود: وصیت می‌كنم برای حمل بدن من تابوتی فراهم آوری و این نخستین تابوتی بود كه ساخته شد، آنگاه آن سیّده‌ی سلیمه فرمود: یا علی، نزد تو وصیّت می‌كنم كه هیچكدام از افرادی كه بر من ظلم كردند و حقّ مرا گرفتند در تشییع جنازه‌ام حاضر نشوند و حتّی اتباع آنها هم مجاز به مشاركت در این موضوع نمی‌باشند كه آنها دشمنان من و دشمنان رسول خدا هستند. مرا در زمانی كه اهالی شهر آرمیده‌اند و خواب رفته‌اند در نیمه‌ی شب به خاك بسپار و در همین حین بود كه آن شریفه‌ی رحیمه كه درودهای خدا بر او و پدرش و شوهرش و فرزندانش باد رحلت فرمود، پس عموم اهالی مدینه باخبر شدند و بانگ به شیون برداشتند و بانوان مدینه هم با فریاد «یا سیّدتنا و یا بنت رسول الله»، در خانه‌ی فاطمه (س) اجتماع نمودند و مردان هم در كنار امیرمؤمنان و حسنین جمع شده و می‌گریستند و منتظر بودند كه جنازه‌ی آن مطهّره را بیرون آورند و بر آن اقامه‌ی نماز كنند، در این هنگام بود كه جناب «ابوذر» از داخل خانه بیرون آمده و خطاب به حاضران گفت: بروید كه بیرون آوردن جنازه‌ی دختر رسول خدا به تأخیر افتاد، مردم متفرّق شدند و رفتند، چون شهر آرام گرفت و پاسی از شب سپری گردید، جنازه توسط «علی و حسن و حسین علیهم السّلام» و «عمّار» و «مقداد» و «زبیر» و «ابوذر» و «سلمان فارسی» و« بُریدَه» و «تعدادی از بنی هاشم» و «افرادی از خواصّ دوستان وفادار علی علیه السّلام» بیرون آورده شد و بر آن نماز اقامه گردید و در دل شب به خاك سپرده شد و علی (ع) در اطراف مضجع آن بانوی دو سرا، صورت هفت قبر دیگر را هم پدید آورد تا آرامگاه آن حضرت شناخته نشود. تعدادی از خواصّ اصحاب امیرمؤمنان می‌گویند كه حضرت امیر، قبر فاطمه سلام الله علیها را با سطح زمین هم‌سطح نمود به طوری كه كسی آن را نشناسد و گفته‌اند مرقد حضرت زهرا در بقیع نیست بلكه آرامگاهش در فاصله‌ی بین مرقد پیامبر و منبر رسول الله قرار دارد و به این كلام پیامبر كه فرموده‌اند: باغی از باغهای بهشت میان قبر و منبر من قرار دارد استناد كرده‌اند و بیان كرده‌اند كه مقصود، مرقد حضرت زهرا (س) است و در اصول كافی است كه حسین بن علی علیهما السّلام فرمود: «لما قُبِضَتْ فاطمه (ع) دَفَنَها امیرالمؤمنین سِرّاَ و عَفا علی موضع قبرها»، چون روح فاطمه به دست حضرت قابض‌الأرواح قبض گردید، امیرمؤمنان او را پنهانی دفن كرد و محل قبرش را ناپدید كرد، «ثم قامَ فحَوَّلَ وَجْهَهُ اِلی قبر رسول الله (ص) فقال:»، سپس برخاست و صورت خود را به طرف قبر پیامبر نمود و گفت: «السّلام علیك یا رسول الله عَنّی وَ السّلامُ علیكَ عَن ابْنَتِكَ وَ زائرتِكَ و البائِتَةِ فِی الثَّری بِبُقْعَتِكَ»، ای رسول خدا، درود و سلام بر تو باد از سوی من و از سوی دخترت و زائرت و آنكه در خاك رفته و از من جدا شده و در بقعه‌ی تو وارد شده، «وَ الْمُخْتارِ اللهِ لَها سُرْعَةَ اللَّحاقِ بِكَ»، و اختیار كرد خدا برای او رسیدن شتابانه‌اش را به سوی تو، «قَلَّ یا رسول الله عن صَفیَّتِكَ صَبْری»، ای رسول خدا شكیبایی من از فراق محبوبه‌ات كه برگزیده‌ی تو بود اندك شده، «و عفا عن سیّدة نساء العالمینَ تَجَلُّدی»، و خودداری من از سیّده‌ی زنان عالم از بین رفته، ولیكن با صبر كردن در مصیبت تو و تاب آوردن اندوه مفارقت تو، گنجایش دارد كه در این مصیبت صبر كنم، به تحقیق كه تو را به دست خود در قبر نهادم بعد از آنكه جان مقدّس تو در میان سینه و نحر من جاری شد، به دست خود دیده‌ی تو را پوشانیدم و امور تو را متكفّل شدم، بلی در كتاب خدا هست آنچه باید قبول كرد به بهترین قبول كردنها و باید گفت: «انّا لله و انّا الیه رّاجعون، قَدِ اسْتُرْجَعَتِ الودیعه»، امانت خود را به خود برگردانیدی، «وَ اُخِذَتِ الرّهینه»، و گروگان خود را از من بازگرفتی، «و اُخْلِسَتِ الزهراءُ»، و حضرت زهرا را از من ربودی، چه بسیار قبیح است آسمان سبز و زمین غبارآلود در نظر من، یا رسول الله حزن و اندوه من همیشگی خواهد بود و شبهای من پیوسته در بیخوابی گذرد، این اندوه از من دور نخواهد شد تا آنكه حق تبارك و تعالی برای من اختیار كند آن خانه را كه تو هم‌اكنون در آن مقیمی (بمیرم و به تو ملحق شوم)، غصّه‌ای در دل دارم خونین و اندوهی دارم هیجان انگیز، چه بسیار زود جدایی افتاد میان ما و به سوی خدا شكایت می‌كنم از حال خودم، «وَ سَتُنْبِئُكَ اِبْنَتُكَ بِتَظافر امّتِكَ علی هضمِها فَاَحْفِهَا السؤالَ و اسْتَخْبِرهَا الحال»، و به زودی خبر خواهد داد تو را دخترت به معاونت و یاری رساندن امّت تو به یكدیگر در غضب حقّ من و ظلم كردن در حقّ او، پس از او سؤال كن احوال را كه چه بسیار غمها در سینه‌ی او روی هم نشسته بود كه به كسی اظهار نمی‌توانست كرد و به زودی همه را به تو خواهد گفت و خدا از برای او حكم خواهد و او خیرالحاكمین است، سلام بر تو باد یا رسول الله، سلام وداع كننده‌ای كه نه خشمگین است و نه دلتنگ، زیرا اگر از این مكان و كنار قبر تو بروم از موضع ملالت نیست و اگر نزد قبر تو اقامت نمایم از بدگمانی نسبت به آنچه خداوند صابران را وعده فرموده نیست، وای، وای باز هم بردباری مباركتر و زیباتر است اگر استیلای دشمنان زورگو نبود (كه مرا سرزنش كنند یا قبر فاطمه را بشناسند و نبش كنند) هر آینه اقامت نزد قبر تو را بر خود لازم می‌دانستم و كنار مرقد تو معتكف می‌شدم و مانند زن فرزند مرده در این مصیبت عظمی فریاد به ناله و شیون برمی‌داشتم، پس خدا می‌بیند و می‌داند كه دختر تو را پنهان دفن می‌كنم از ترس دشمنان او، و حقّش را غصب كردند به قهر و میراثش را منع كردند علانیه و حال آنكه از عصر تو مدّتی سپری نشده بود و نام تو كهنه نشده بود، پس به سوی خدا شكایت می‌كنم ای رسول خدا، «و فیكَ یا رسول الله اُحْسِنُ العزاء، صلّی الله علیكَ و عَلیهَا السّلامُ و الرضوان»، و بهترین دلداری از جانب تو است ای رسول خدا (چون در فراق تو صبوری كردم) درود خدا بر تو و سلام و رضوانش بر فاطمه باد... .

شیخ صدوق متوفی 381 در علل الشرایع كه اثری نفیس و ارزشمند است چنین وارد نموده كه «مفضل بن عمر» می‌گوید: محضر «ابی عبدالله علیه السّلام» عرض كردم: «جعلت فداك من غسّل فاطمه علیها السّلام؟»، فدایت شوم چه كسی فاطمه را غسل داد؟ «قال ذاكَ امیرالمؤمنین علیه السّلام»، حضرت فرمودند: امیرمؤمنان، مفضل می‌گوید: این كلام بر من گران آمد، پس حضرت فرمودند: گویا از خبری كه تو را به آن آگاه نمودم سینه‌ات به تنگ آمده؟ عرض كردم: چنین است كه می‌فرمایید فدایت شوم، حضرت فرمودند: «لا تضیقنّ فانها صدّیقة لا یغسلها الا صدّیق اما علمتَ انَّ مریم لم یغسّلها الا عیسی علیه السّلام»، نباید سینه‌ات تنگ شود، زیرا حضرت زهرا سلام الله علیها صدّیقه است و غسل نمی‌دهد صدّیقه را مگر صدّیق، آیا خبر نداری كه مریم را غسل نداد كسی به جز عیسی علیه السّلام... .

پیغمبر می‌فرماید: «و اما ابنتی فاطمه فانها سیّدة نساء العالمین من الاوّلین و الآخرین»، اما در مقام دخترم فاطمه باید بگویم كه او بزرگ زنان عالم از ازل تا ابد است، «و هی بضعة منی»، و فاطمه پاره‌ی تن من است و این عبارت را برای بیان مقام حضرت زهرا كافی ندانست لذا فرمود: «و نور عینی»، نور چشم من است و این جمله را نیز نارسا دید، لذا فرمود: «ثمرة فؤادی»، میوه‌ی قلب من است؛ تا اینجا هنوز قلب رسول خدا قانع نگردیده و ما فی الضّمیر خود را بیان ننموده، عاقبت الامر جان عالم وجود و هستی فرمود: «و روحی الّتی بین جنبی»، فاطمه، جان (روح) من در وسط دو پهلوی من است. از آنجا که هر پدری نسبت به اولاد خود علاقه‌مند می‌باشد، چرا كه او را ثمره و یادگار خود می‌داند از این جهت نسبت به او ابراز علاقه می‌نماید امّا علاقه‌ی رسول خدا به فاطمه از این دسته علایق نمی‌باشد زیرا حضرت زهرا ابتدا فرزند روحانی و عرفانی پیامبر است سپس فرزند جسمانی او، در این حدیث شریف پیامبر تعلیل فرموده علاقه‌مندی خود به فاطمه را با بیان این دلیل كه: اگر ملاحظه می‌نمایید فاطمه تا این حد در قلب من جا دارد بدان جهت است كه دختر من خداترس است، «متی قامت فی محرابها بین یدی ربّها جلّ جلاله زهر نورها للملائكة السّماء كما یزهر نور الكواكب لاهل الارض»، آنگاه كه برای عبادت در محراب خود و در حضور ربّ خود قیام می‌كند، درخشش نوری او ملائكة السّماء را خیره سازد همانطور كه سطعان دارد نور كواكب سماوی برای اهل زمین و خدای بزرگ می‌فرماید: «فیقول الله للملئكة یا ملائكتی انظروا الی اَمَتی فاطمه سیدة امائی قائمه بین یدی ترتعد فرائصها من خیفتی»، ای ملائكه‌ی من نگاه كنید به سوی حبیبه‌ی حبیب من كه چگونه در محراب عبادت قائم است و از خوف من می‌لرزد، «اشهدوا انی قد امنتها و شیعتها من النّار»، بدانید او و شیعیانش در امنیّت خواهند بود از عذاب من. ملاحظه‌ی چنین مقاماتی، انسان را متوجه می‌سازد كه رؤیت چنین فرزندی برای پدرش بهترین عامل شعف و سرور است و حال آنكه پیامبر می‌فرماید: «و انی لما رایتها ذكرت ما یصنع بها بعدی»، هر زمان كه چشم من به این دختر می‌افتد تمام احزان عالم در وجودم سرازیر می‌شوند زیرا مصیبات سخت و جانكاهی كه بر این فرزندم وارد خواهد شد را متذكّر می‌گردم، او آینده‌ی سختی را در پیش خواهد داشت و حیات او با محنت اجین گردیده، گویا می‌بینم كه از حقّ خودش محروم گردیده و از ارث منع شده، «و انكسر جنبها و اسقطت جنینها»، و پهلویش شكسته و جنینش سقط گردیده، «تستغیث فلا تغاث تستجیر و لا تُجار»، استغاثه نماید ولی فریادرسی نباشد، پناهگاه بطلبد ولی نیابد، «فهی لا تزال بعدی محزونة مكروبة باكیة»، او پیوسته محزون است و غصّه دار، به طوری كه اشك در صورتش خشك نشود. نكته‌ی شایان توجه این است كه ناراحتی‌های فاطمه در لیالی افزون می‌شود، چه اینكه او در نماز شب با من همراهی می‌كند و پس از وفات من به حكم عادت برمی‌خیزد و وضو می‌گیرد و در محراب قرار می‌گیرد و چون جای خالی مرا می‌بیند و به یاد من می‌افتد حالت وحشت او را فرا می‌گیرد و در آن لحظه خدا را می‌خواند و از پرده‌ی دل می‌گوید: «الهی عجّل وفاتی سریعاً»، خدایا مرگ زهرا را برسان، «مشیَّتُها مشیّة رسول الله»، برخی از محدّثان، مشیّت را به ظاهر مشی گرفته‌اند در حالی كه راه رفتن ظاهری حضرت زهرا (س) اگر مانند پیامبر باشد كه اثبات مقامی نمی‌كند زیرا هر كسی می‌تواند تشبه به مشی ظاهری افراد بنماید. مشی كه به معنی راه رفتن است در اصطلاح عمومی معنی دیگری نیز دارد كه گفته می‌شود فلانی می‌خواهد همانند فلان شخص راه برود یا حرکت نماید، مقصودشان روش و سبک عمل و افعال روحانی است، یعنی رفتارش مثل او و اعمالش مانند وی است و ترجمه‌ی مساعد با شأن و منزلت حضرت زهرا این است که قدم جای قدم پدر گذاشته و تشبّه کامل به رسول خدا کرده همانطور که درباره‌ی رسول خدا بیان كرده‌اند كه شبها در محراب عبادت آنقدر ایستاد كه پاهای مباركش ورم نمود كه آیه نازل شد: «طه ما انزلنا علیك القرآن لتشقی»، ای پیامبر ما قرآن را نازل نكرده‌ایم بر تو كه خودت را به مشقّت بیافكنی، حضرت زهرا هم در محراب آنقدر ایستاد كه پاهای مباركش متورّم گردید (البته این تلاش عبادی نتیجه‌ی نهایی برای امّت دارد كه پیامبر می‌فرماید: «هو مقام اشفع فیه لامّتی»، این مقام شفاعت و توجه به خلق است و تا انسان از خود فارغ نشود قادر به پرداختن به دیگران نخواهد بود البته پرداختن به دیگران یعنی فیض دادن و بهره رساندن نه به معانی دیگر. همه‌ی پیامبران در قیامت فریاد «وا نَفْسا» سر می‌دهند ولی رسول خدا خاتم انبیاء «وا اُمَّتاه» می‌گوید، همین است كه تنها او صاحب مقام محمود است: «و من اللیل فتهجد به نافلة لك عسی ان یبعثكَ ربّك مقاماً محموداً»)، حضرت زهرا در چنین مكتبی تربیت شده و همانند پدر در محراب عبادت می‌ایستاد و برای مردم دعا می‌كرد و خیر دنیا و عقبی را از خداوند برای همسایگان طلب می‌كرد بدون آنكه دعایی برای خود كند، سبط اول حضرت مجتبی (ع) فرمود: شب جمعه بود، من دقیق در اعمال مادر بودم و دیدم در ثلث اوّل شب به تلاوت قرآن مشغول بود و در ثلث دوّم شروع به نماز نمود و در ثلث آخر شب برای مؤمنین و مؤمنات و همسایگان دست به دعا برداشت ولی هیچ نامی و یادی از خود ننمود و دعایی برای خود نكرد در نهایت گفتم: مادر چه می‌شد اگر دعایی برای خاندان خود می‌كردی؟ فرمود: پسرم، شنیدم از پدر بزرگوارم رسول خدا كه می‌فرمود: «الجار ثمّ الدّار»، اوّل دیگران سپس خودت، فرزندم اگر من در مقابل این عبادت و تهجّد و شب زنده‌داری از خدا بهشت را مسئلت كنم، مُزدُوری بیش نخواهم بود. حضرت علیّه‌ی عالیه‌، صدّیقه‌ی طاهره، زهرای مرضیّه ـ سلام الله علیها ـ میزان الاعمال است برای بانوان مسلمان به طور اخصّ و برای مسلمانان به طور اعم و رفتار آن حضرت بایستی سرلوحه‌ی رفتاری زنان مسلمان باشد تا در این فراز و فرودهای تكان‌دهنده‌ی زندگی از هستی ساقط نشده و به سمت ظلمات طیّ مسیر نگردد، ان شاء الله.

در خاتمه توجه صاحبان مشاكل و معاضل زندگی را در این ایّام و لیالی فاطمیّه‌ی دوّم به نسخه‌ای شفابخش و دارویی آرام‌بخش جلب می‌نمایم و آن دعاییست بسیار نافعه برای ارباب نیاز و احتیاج كه «محدّث قمّی» آن را در ضمن نماز حضرت فاطمه (س) وارد نموده، پس همگی با ابتهال و اخلاص می‌خوانیم:

 سبحـانَ ذِی الْعِـزِّ الشّامِخِ الْمُنیـف

منـزّه اسـت (خـدای) صـاحــب عـزّت

كــه واجــد مـقــام بـلنــدی اســـت

 

سبحـانَ ذِی الْجَلالِ الْبـاذِخِ اْعظیـم

پـاك و مـنـزّه اسـت صـاحـب جــلال

بــلـنـــــد  مـرتـبـــــه‌ی  بــزرگ

 

سبحـانَ ذی المُلْكِ الْفـاخِرِ القـدیم

منـزّه اسـت (خـدای) صـاحـب مـُلــك

فخـركننـده‌ای كـه قدیـم و ازلــی اسـت

 

سبحانَ مَنْ لَبِسَ الْبَهْجَـةَ و َ الْجَمـال

منزّه است كسی كه لبـاس خرّمی و زیبایی

پوشیـد (ان الله جمیــلٌ و یُحِـبُّ الْجَمـال)

 

سبحانَ مَـنْ تَـرَدّی بالنُّـورِ وَ الْوَقـار

مــنــــزّه  اســت  خــــدایــی  كـــه

ردای نــــور و وِقـــــار در بــــر دارد

 

سبحانَ مَنْ یَری اَثَرَ النَّمْلِ فی الـصّفا

مـنــزّه اسـت خـدایـی كـه مـی‌بینـد اثـر

راه رفتن مورچـه را بر روی سنـگ صـاف

 

سبحانَ مَنْ یَری وَقْعَ الطَّیرِ فِی الْهَوآء

منـزّه اسـت خــــدایــی كـه مـی‌بـیـنـد

وقــوع و تـحــرّك طیــور را در هــــوا

 

سبحانَ مَنْ هُـوَ هكَـذا لا هكذا غَیْـرُه

منـزّه است كسیكـه (فقـط او) چنیـن است

و صاحـب این صفـات است نـه غــیـر او

 

و السّلام علی من سلك و ذهب و عمل علی سیرة ولاة الامر و رحمة الله و بركاته

«شب شهادت حضرت زهراء ـ سوم جمادی‌الثّانی 1425»

--------------------------------------------------------------------------------

1- شادمانی

2- جایگاه هدایت            

3- بلاكش بدون شكایت              

4- هم‌آوای پرستش و پرهیزكاری     

5- حلقه‌ی اتّصال دو زنجیره‌ی هستی               

6- چرخ آسیای افتخارات والا                 

7-  سیب بهشتی                   

8- گردآورنده‌ی یادگارهای برین

9- دختر كسی كه ملائك بر او درود فرستاده‌اند

10- پهلو شكسته

11- سینه شكسته و لِه شده   

← درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : منتظر غریب

← لینکدونی

← آرشیو

← لینکستان

← صفحات جانبی